گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه

واعظ قزوینی - سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه


سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

واعظ قزوینی
دی 6, 1394
563 بازدید
گزارش نسخه جدید

واعظ قزوینی


(واعظ قزوینی)

محمدیحی کیوان قزوینی

زادروز : ۱۲۶۴ قزوین

درگذشت : ۱۳۰۴ تهران

آرامگاه : ری

محل زندگی :    قزوین

ملیت : ایرانی پرچم ایران

پیشه :    روزنامه نگار

مذهب : صوفی

مکتب : صوفی

سال‌های فعالیت :    شعر فارسی، انتقاد هنری، عرفان، روزنامه‌نگاری، فعالیت سیاسی

نقش‌های برجسته :    مفسر، واعظ، صوفی و شاعر، متخلص به واعظ قزوینی

لقب :     واعظ قزوینی، شیخ یحی

والدین : منصور علی اسماعیل کیوان قزوینی (از شیوخ صوفیه)

نام پدر: ملا فتح‌الله

تخلص: واعظ ( ما مرید جبه و دستار و کش و فش نه ایم نیست”واعظ”جز نبی و آل پاکش پیر ما )

شهرت علمی و فرهنگی: عالم امامی ، واعظ ، ادیب ، شاعر

 

محمد یحی کیوان قزوینی معروف به «واعظ قزوینی» و «شیخ یحی واعظ» در سال ۱۲۶۴ خورشیدی در قزوین به دنیا آمد. پدرش «شیخ اسماعیل واعظ» از وعاظ و صوفیان قزوین بود. وی صاحب، مدیر و سردبیر روزنامه نصیحت و از دوستان ملک‌الشعرای بهار بود. محمد کیوان قزوینی در سال ۱۳۰۴ ترور شد. ترور وی تنها به خاطر شباهت چهره او با ملک‌الشعرای بهار رخ داد. «بهار» از طرف مخالفین محکوم به مرگ شده بود و «محمد کیوان قزوینی» به جای وی توسط آدمکشان کشته شد. روایت دیگری نیز وجود دارد که وی به‌خاطر این که برادرش عباسعلی کیوان قزوینی از افراد با نفوذ و نزدیک به سلسله قاجار بوده است ترور شده‌است. از سوی دیگر عده‌ای، معتقدند قتل واعظ نه به دلیل شباهت با بهار بلکه به دلیل مقالات تند او علیه نظامیان و سردار سپه بوده و این قتل کاملاً عامدانه و آگاهانه در راستای اهداف سردار سپه و طرفدارانش بوده‌ است.

این حادثه یک روز قبل از تصویب طرح انقراض سلسله قاجار در مجلس شورای ملی (۸ آبان ۱۳۰۴) به‌ وقوع پیوست.

نقل قول از کتاب مرتضی کیوان: “واعظ قزوینی یکی از نخستین ترقی خواهان سوسیالیست و شهرستانی ایران بوده است. این شخص که در سال‌های آخر جنگ جهانی اول و بلا فاصله بعد از انقلاب کبیر اکتبر مرام سوسیالیسم را انتخاب کرده بود، روزنامه نصیحت را در اختیار مارکسیست‌های آن دوره گذاشت. گفته می شوداو از اهالی سرشناس قزوین بود که کلامش کاری بوده … درست در بحبوحه خلع احمد شاه قاجار و به قدرت رسیدن رضا میرپنج، روزنامه نصیحت را توقیف می‌کنند و شیخ یحیی برای آزاد کردن آن به تهران به سراغ دوستانش در مجلس شورای ملی می‌رود و هنگامی که غروب هفتم آبانماه ۱۳۰۴ وارد میدان بهارستان می‌شود به ضرب گلوله از پا در می‌آید.”

معروف به میرزا رفیعا. موصوف به ملا رفیع‌الدین و یا ملارفیع. از علمای امامیه و از ادبا و شعرا فضلای قرن یازدهم قمری است. در وعظ و خطابه سرآمد بود و مدتی در مسجد جامع قزوین وعظ می‌گفت. واعظ در خدمت عباسقلی خان پسر حسن خان شاملو می‏زیسته است. او منظومه‏ای به نام «یوسف و زلیخا» دارد و دیوان شعرش مشتمل بر هفت هزار بیت به چاپ رسیده است. او از شاگردان ملاخلیل قزوینی بود. از علم معقول حظّی وافر داشت و در این علم کتابی به نام “ابواب‌الجنان” در هشت باب شروع کرد که بیش از یک یا دو باب آن را نتوانست بنویسد ، پس از مرگ او ، فرزندش ، ملامحمدشفیع آن را به اتمام رسانید. در بعضی از مأخذ وی نواده ملافتح‌الله ذکر شده است.


واعظ با کلیم کاشانی و صائب تبریزی معاصر بوده و شیوه او در شعر به سبک هندی نزدیک است . وی در بیشتر اشعارش به گفتن پند و اندرز می کوشد و توانگران را به دستگیری از بی نوایان دعوا می کند.

صدای زر شمردن کرده کر گوش ترا منعم چنین گر نیست بسم الله فریاد گدا بشنو

به زمین برد فرو خجلت محتاجانم بی زر کرد به من آنچه به قارون زر کرد

واعظ در ساختن ماده تاریخ نیز بسیار چیره دست بود و ماده تاریخهای خوبی دارد . وفات واعظ در سال ۱۰۷۲ – ۱۱۰۵ هجری – اتفاق افتاده است.

آنقدر فیضی که من از بی زبانی دیده ام ترسم آخر شکر خاموشی کند گویا مرا

از هیچکس بجز دو زبانی ندیده ام خلق زمانه را همه گویا زبان یکی است

صد حیف که ما پیر جهاندیده نبودیم روزی که رسیدیم به ایام جوانی

از دیگر آثارش: “الموعظه” ، در دو مجلد؛ “الحمله الحیدریه“؛ “دیوان” شعر

اطلاعات کتاب دیوان ملا محمدرفیع واعظ قزوینی

پدیدآورندگان : به‌اهتمام: اصغر علمی

موضوع : شعر فارسی – قرن ۱۱

محل نشر : تهران

قطع : وزیری

نوع کتاب : گردآوری

زبان اصلی : فارسی

نوع جلد : گالینگور

تعداد صفحات : ۷۱۴

تاریخ نشر : ۱۳۸۵/۳/۲۳

رده دیویی : ۰۸۱۱۱۴

شابک : ۹۶۴-۵۵۱۰-۷۸-۳

“این مجموعه شامل اشعار “ملا محمد رفیع واعظ قزوینی” ـ شاعر سده‌ی یازدهم هجری ـ است که در قالب “غزل، مثنوی، قصیده، قطعه، رباعی با مضامین مذهبی، اجتماعی، سیاسی، عاشقانه، عارفانه، اخلاقی سروده شده است. ضمن آن که در پایان ترجمه‌ی برخی غزل‌های ترکی وی آورده شده است. برای نمونه:

در مکتب عقل، خود کتاب خود باش /در فکر سوال حق، جواب خود باش ***در پای حساب، تانمانی فردا *** زنهار امروز، سر حساب خود باش”

شعر:

ستمکشی که ندانم به زیر بار غمش         زمین چگونه نشست، آسمان چه سان گردید

برای ماتم او بسته شد عماری چرخ          علم ز صبح شد و سر علم بر آن، خورشید

ز دیده روز، چه خونها که از شفق افشاند          به سینه شب، چه الفها که از شهاب کشید

ز مهر زد به زمین هر شب آسمان دستار         ز صبح بر تن خود روزگار جامه درید

نه صبح هست که می‏گردد از افق طالع          که روز را ز غمش گیسوان شده ست سفید

شفق مگو، که خراشیده گشته سینه‏ی چرخ          ز بس که در غم او روز و شب به خاک تپید

به این نشاط و طب، سر چرا فکنده به پیش          گر از هلال محرم نشد خجل مه عید؟

سراب نیست به صحرا و موج نیست به بحر          زیاد تشنگی‏اش بحر و بر به خود لرزید

نه سبزه است که هر سال می‏دمد از خاک زبان شود در و دشت از برای لعن یزید

نه گوهر است که از یاد لعل تشنه‏ی او ز غصه آب به حلق صدف گره گردید

نگشت از لب او کامیاب، آب فرات به خاک خواهد ازین غصه روز و شب غلتید

نگرید ابر بهاران مگر به یاد حسین ننوشد آب، گلستان مگر به لعن یزید

ز بس که تشنه به خون است قاتل او را کشید تیغ و به هر سوی می‏دود خورشید

نشسته در عرق خجلت است فصل بهار که بعد از او گل بی‏آبرو چرا خندید

ز قدر اوست که طومار طول سجده‏ی ما          به حشر معتبر از خاک کربلا گردید

به دست دیده از آن داده‏اند سبحه‏ی اشک          که ذکر واقعه‏ی کربلا کند جاوید

به خاک ابر کرم لحظه لحظه بارد فیض          عذاب قاتل او رفته رفته باد مزید

ای ناله ز جا خیز که شد ماه محرم ای گریه فروریز که شد نوبت ماتم‏

تابان نه هلال است درین ماه ز گردون بر سینه کشیده ست الف، قرص مه از غم‏

یا شعله‏ی افروخته‏ای دل دل چرخ است     کز آه مصیبت زدگان گشته قدش خم‏

یا آنکه خراشی ست به رخسار جهان را      در تعزیه‏ی اشرف ذریت آدم‏

یا ناخن آغشته به خونی ست فلک را از بس که خراشیده زغم سینه‏ی عالم

آتش همه را از تف این شعله به جان است دل گر همه سنگ است، ازین ماه کتان است‏

زان دیده‏ی خود، سنگ پر از خون جگر کرد          کاین آتش محنت به دل سنگ اثر کرد

در کان نه عقیق است که از غصه یمن را بی آبی که آن تشنه لبان، خون به جگر کرد

تا صورت این واقعه را دید، ندانم چون آب، دگر با قدح آینه سر کرد

نگسست ز هم، قافله‏ی اشک یتیمان تا شاه شهیدان ز جهان عزم سفر کرد

بحر از غم این واقعه، یک چشم پرآب است افلاک پراز آه، چو خرگاه حباب است‏

نگذاشته نم، در دل کس گریه‏ی خونین این موج فشرده ست که گویند سراب است‏

تا گل گل خون شهدا ریخته بر خاک چشم گل ازین واقعه پراشک گلاب است‏

از حسرت آن تشنه لب بادیه‏ی غم هر موج خراشی ست که بر چهره‏ی آب است‏

با چهره‏ی پرخون چو در آید به صف حشر زان شور ندانم که که را فکر حساب است‏

خواهد که رساند به جزا قاتل او را زان این همه با ابلق ایام شتاب است‏

ای صبح جزا، سوخت دل خلق ازین غم شاید تو برین داغ شوی پنبه‏ی مرهم‏

شمشیر نبود آن که بر او خصم ز کین زد بود آتش سوزنده که بر خانه‏ی دین زد

هر گرد که برخاست از آن معرکه، خود را بر آینه‏ی خاطر جبریل امین زد

باران نبود، کز غم لب تشنگی‏اش، بحر خود را به فلک برد و ز حسرت به زمین زد

پر ساخته این غصه ز بس کوه گران را تا همنفسی یافته، سر کرده فغان را

آه این چه عزایی ست که هر شب فلک پیر در نیل کشد جامه زمین را و زمان را؟

بسته ست لب خنده بر ایام، ندانم چون کرد صدف بهر گهر باز دهان را

زان روز که آن نخل قد از پای در آمد چون دید چمن بر سر پا، سرو روان را؟                                                                     منابع:

۱:مشاهیر قزوین                                    

۲:قزوین در انقلاب مشروطیت                                

۳:ترور در بهارستان                                    

۴:عارف قزوینی



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *