گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه

: نقش دولت و جامعه مدنی در فرآیند توسعه - سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه


سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

: نقش دولت و جامعه مدنی در فرآیند توسعه
آذر 12, 1394
537 بازدید
گزارش نسخه جدید

: نقش دولت و جامعه مدنی در فرآیند توسعه


موضوع: نقش دولت و جامعه مدنی در فرآیند توسعه

چکیده:

نظریه پردازان از دهه ۱۹۵۰ دولت را کارگزار اصلی توسعه دانسته اند و مفهوم جامعه مدنی از هنگام فروپاشی کمونیسم در اروپای شرقی و اتحادیه شوروی در میان محققان او سیاستگذاران مقبولیت یافته و جامعه را به دو حوزه دولتی و غیر دولتی تقسیم کرده اند ولی برای تبیین فرآیند توسعه توجه زیادی به تقابل دولت و جامعه مدنی نداشتند.

در اینحا الگوهای نظری مختلف درباره توسعه و تلقی هر یک از دولت، جامعه مدنی و خود توسعه ارائه خواهد شد و استدلال اصلی بر این پایه است که توسعه فرآیند پریا تعامل دولت و جامعه مدنی است.

تعریف دولت: نهادی که در یک قلمرو ملی آشکارا مرزبندی شده و در علم سیاست به معنای اجتماعی از مردم که در یک سرزمین مشخص زندگی می کنند و از حکومتی برخوردارند که به وضع و اجرای قانون اقدام می کند.

تعریف جامعه مدنی: مجموع سازمان ها وموسسات غیر دولتی که حقوق و تمایلات شهروندان را آشکار می کند و مستقل از جامعه سیاسی است و وابسته به دولت نیست و در جامعه مدنی افراد به فکر منافع شخص نمی باشد بلکه به اهداف مشترک فکر می کنند در کل جامعه مدنی جامعه شهروند است که هر کس با داشتن دین و زبان و نژاد مختلف برابر و برادر زندگی می کنند. و خود تصمیم می گیرند کجا کار کنند، عضو کدام حذب سیاسی شوند و … جامعه مدنی حوزه مستقل و سازمان یافته ای که در عین تنظیم رفتار شهروندان و محدود ساختن مداخلات دولت میانجی مناسبات دولت با اتباعش است.

تعریف توسعه: به صورت افزایش پایدار ثروت و در آمد سرانه همراه با دگرگونی ساختار اقتصادی و ارتقاء کل سطح زندگی اکثریت مردم تعریف می شود.

هر جامعه برای دستیابی به توسعه باید در مراحل آغازین توسعه دارای دولتی نیرومند و جامعه مدنی نسبتاً ضعیفی باشد این مرحله را می توان دوره رشد تحت راهبری دولت نامید اما با گذشت زمان جامعه مدنی باید نیرومندتر از دولت شود و مرحله یعنی از فرآیند توسعه دولت و جامعه مدنی در تعارض با یکدیگر قرار می گیرند این مرحله همان مرحله گذاراست و چنانچه دولت یا جامعه مدنی در این مبارزه غالب گردد فرآیند توسعه متوقف خواهد شد برعکس در صورت برقراری نوعی توازان پایدار قدرت میان این دو چشم انداز استمرار توسعه روشن خواهد بود و این همان توسعه پایدار است.

گونه شناسی دولت ها: هر چند دولت نقش بیشماری دارد صرفاً به نقش دولت در فرآیند توسعه به ویژه نقش دولت در ارتباط با جامعه مدنی معطوف می شویم.

۱- دولت کارشکن: دولتی که در راه توسعه مانع تراشی می کند و دولت های مستعمراتی نمونه دولت کارشکن هستند و توسعه نیافتگی جهان سوم نتیجه سیاست های استعماری است- حاکمیت انگلیس برهنه نمونه خوبی است که انگلیس مانع رشد بروژوازی صنعتی هند سد و در عوض رشد یک طبقه ی زمیندار مخالف توسعه را تسهیل نمود- دولت قاجار هم نمونه خوبی از یک دولت غیر مستعمراتی کارشکن است که هرچند در ظاهر از استقلال برخوردار بود ولی با امپریالیسم روس و انگلیس هم پیمان شده بود و مخالف اصلاحات ساختاری و ایران را به ورطه رکود اقتصادی، توسعه نیافتگی و استبداد کشاند.


۲-دولت مردّد: دولتی نیرومند مداخله جو که بر جامعه مدنی استیلا دارد و سیاست هایی را رواج می دهد که در ظاهر جهت رشد صنعتی و تقویت بروژوازی است اما این دولت قادر به مشاهده کاهش قدرت خود در برابر جامعه مدنی نیست…

دولت پهلوی نمونه خوبی (شاه زیر فشار آمریکا برنامه اصلاحات ارضی را به اجرا گذالشت و شروع به خصوصی سازی کرد و طرح انقلاب سفید او در جهت دور شدن از فئودالیسم و نزدیک شدن به توسعه سرمایه داری صنعتی بود ولی محافظه کاری وی در مورد توسعه جامعه مدنی رشد صنعتی ایران را از بین برد.

۳- دولت توسعه خواه: دولتی منضبط کننده و فساد ناپذیر که از مصادیق این دولت ژاپن و آمریکای لاتین است- مشروعیت در دولت توسعه خواه به توانایی دولت برای تضمین نرخ های بالای رشد اقتصادی و ارتقای سطح زندگی به توانایی اجرای طرح تغییر بنیادین اساس اقتصادی جامعه اشاره دارد (دولت توسعه خواه نهضت جامعه مدنی را منضبط می سازد و از دیگر ویژگی این دولت نبود رفتار سودجویانه است وجود یک دولت توسعه خواه نیرومند شرط لازم دستیابی به توسعه است زیرا چنین دولتی ضمنی مقابله با نیروهای توسعه ستیز به جامعه مدنی توسعه خواه قدرت می بخشد. اهمیتی ندارد که این دولت پیرو کدام ایدئولوژی است.)

انواع جامعه مدنی: تعریف از جامعه مدنی تعریفی گسترده گذشته از افراد و گروه های تجاری (اتحادیه های کارگری، تعاونی ها، گره، زمان )

۱- جامعه مدنی کارشکن: تحت سلطه سرمایه تجاری و طبقه زمیندار است و این جامعه با اصلاحات سیاسی و اقتصادی مخالفت می کند و ذاتاً دشمن پیشرفت است و توسعه ستیز است.

۲- جامعه مدنی مردّد: وجود توازان قدرت میان گروه های اقتصادی ذی نفع رقیب است نه گروه های فعال در زمینه سرمایه تجارب از استیلای آشکاری برخوردار و نه بروژوازی صنعتی.

۳- جامعه مدنی توسعه خواه: وجود جامعه مدنی توسعه خواه به اندازه یک دولت توسعه خواه برای توفیق در زمینه توسعه اقتصادی ضروری است این نوع جامعه مدنی هوادار نوعی جهان بینی عقلایی است و به کل نظام مشروعیت می بخشد.

توسعه و دوره بندی: توسعه ارتقا سطح زندگی مردم است و توسعه موفیت آمیز بازتاب تصمیم صنعتی شدن به نقش های گسترده ای از مردم است فرآیند توسعه دارای هر دو مؤلفه زمانی و مکانی است و در اینجا دولت ملی را واحد مکانی تحلیل گرفته ایم در واقع این دولت ملی است که شیوه متمایزی از تولید را به جریان می اندازد.

اما در خصوص مسأله زمان یک دوره بندی ۳ مرحله ای:

۱- دوره رشد ۲- گذار ۳- توسعه پایدار

پذیرفته ایم که این سه دوره را به عنوان مراحل تاریخی که طی هر یک از آنها رابطه میان دولت و جامعه مدنی کیفیتی متفاوت از مرحله دیگر دارد.

دوره رشد تحت راهبری دولت: با وجود یک دولت توسعه خواه نیرومند شرایط لازم برای توسعه فراهم می شود این دولت به بخش های جامعه مدنی قدرت می بخشد و در جهت منضبط کردن نیروی کار و ترویج صادرات فعالیت می کند و نقش فعالی در زمینه تشکیل سرمایه به عهده دارد و سرمایه گذاری مستقیم خارجی را به شیوه ای تنظیم می کند که با اهداف توسعه هم خوانی دارد.


دوره گذار: طی آن قدرت دولت و جامعه مدنی تقریباً برابر است در این دوره جامعه مدنی به معاوضه با قدرت دولت بر می خیزد که ممکن است به شکل انقلاب باشد و این دوره دقیقاً چگونه سپری می شود بستگی به عوامل اجتماعی ساختاری و تاریخی خاص کشور مورد بحث دارد در مورد گذار به دوره توسعه پایدار هیچگونه امر حتمی وجود ندارد و تاریخ آکنده از نمونه کشورهایی که به توسعه ناپایدار دست یافتند.

دوره توسعه پایدار: نمایانگر یک جامعه توسعه یافته است و سرانجام اشکال سیاسی دموکراتیک در دوره توسعه پایدار ریشه می گیرد و ناشی از قدرتمند شدن جامعه مدنی است در این دوره توسعه دموکراتی بیشتر شده که طی آن جامعه مدنی وجود نوعی فرهنگ سیاسی بارزتر را وسیله ای برای تحمیل خواسته های خود به یک دولت نسبتاً ضعیف تر ولی قدرتمندتر می داند.

 

نتیجه گیری:

در این مقاله نظریه ای دربار ه توسعه ارائه شد که دولت و جامعه مدنی واحد اصلی تحلیل بودند در این نظریه باید پذیرفت که توانایی نسبی دولت و جامعه مدرن در مسیر فرآیند توسعه تغییر می کند وجه مشخصه مراحل آغازین توسعه وجود یک دولت نیرومند و جامعه مدنی ضعیف است اما با گذشت زمان جامعه مدنی هرچه نیرومندتر خواهد داشت و حتی در مرحله ای دولت و جامعه مدنی با یکدیر در تعارض قرار می گیرند که مرحله گذار است و چنانچه دولت یا جامعه مدنی مانع از برقراری توازن قدرت میان دو طرف گردد توسعه متوقف خواهد شد، برقراری توازن قدرت میان دولت و جامعه مدنی در دوران پس از گذار شرط لازم توسعه است.

در مراحل آغازین فرایند توسعه یک دولت توسعه خواه نیرومند سر بر می آورد دولتی که زمینه را برای ظهور یک جامعه مدنی توسعه خواه فراهم می سازد در نتیجه استمرار فرآیند تعمیق صنعتی شدن و بالاتر رفتن سطح شکوفایی اقتصادی کل جامعه است.



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *