گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه

نظریه واقعیت درمانی گلاس - سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه


سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

نظریه واقعیت درمانی گلاس
آبان 7, 1394
682 بازدید
گزارش نسخه جدید

نظریه واقعیت درمانی گلاس


نظریه واقعیت درمانی گلاس

تاریخچه :

ویلیام گلاس در ۱۹۲۵ در اوهایو متولد شد . ابتدا در سطح کارشناسی مهندسی شیمی ، سپس کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی تحصیل نمود و نهایتاً در رشته روانپزشکی اخذ نمود . در سال ۱۹۷۵ در محل نگهداری دختران نوجوان بزهکار سرپرستی روانپزشکان را به عهده گرفت او در این مکان برنامه های خود را اجرا کرد که شامل : مسئولیت دادن به دختران در مورد شرایط و وضعیت زندگی شان بود . روش کار وی این بود که قبل از بروز رفتار غیر قابل قبول از دختران پیامد ها و عواقب آنها را برایشان شرح می داد . عذر و بهانه پذیرفته نمی شد و تنبیه نیز در این برنامه حذف گردید که موثر واقع شد چراکه احساس مسئولیت بیشتری می کردند و تکرار کارهای غیر قابل قبول ۲۰ درصد کاهش یافت .

گلاسه اصول اولیه واقعیت درمانی را در کتاب سلامت روانی یا بیماری روانی منتشر کرد که بعدها نام این کتاب را واقعیت درمانی نهاد . موسسه واقعیت درمانی را نیز در سال ۱۹۶۵ تاسیس کرد که به ترتیب درمانگران می پرداخت و به تدریج از وی در مدارس نیز دعوت به عمل می آمد و بر اساس تجربیات وی در مدارس کتاب مدارس بدون شکست را نوشت .

نظریه شخصیت :

نظریه ها و عقاید فلسفی اصلی واقعیت درمانی آن است که آدمی نهایتاً خود تعیین ساز (‌خود مختار ) است . ضمناً گفته کی شود که : (۱) هرچند ممکن است فشارهای روانی درونی و برونی با عملکرد هیجانی فعلی مراجع رابطه مستقیم داشته باشد . اما در طولانی مدت ،‌مددجو خود پیرو و مسئول است ،‌(۲) هر چه را مدد جو انجام می دهد ،‌ در جهت ارضای نیازهای اساسی خود در زمینه بقا ، تعلق ،‌ قدرت ،‌شوخی ،‌ سرگرمی ، آزادی و در نهایت برای کنترل زندگی خویش می باشد . گلاس بر اهمیت سن شروع مدرسه ( ۱۰ – ۵ سالگی ) تاکید میکند معلمین باید با دانش آموزان درگیر شوند و آموزش را گونه ای برنامه ریزی کنند که دانش آموزان تجربیات موفقی در مدرسه به دست آورند . معلمان با ایجاد فضا برای کسب تجربیات مثبت توسط دانش آموزان به آنان در کسب هویت موفق کمک می کند. بدین ترتیب کاستی های تربیت خانواده نیز در دستیابی به هویت موفق تا حدودی جبران می شود .

واژهای کلیدی نظریه واقعیت درمانی

* ارزش به خود : یعنی افراد رفتار خود را در صورتی که نباشد ارزیلبی کنند و کاری در جهت اصلاح آن انجام دهند .

* استقلال : قدرت صرف نظر کردن از حمایتهای محیطی و جایگزینی آن با حمایتهای روانی درونی فرد ،‌در واقع قدرت روانی برای روی پای خود ایستادن .

* تعهد : پس از قضاوت ارزشی مراجع درباره رفتارش و تصمیم به تغییر آن واقعیت درمانگرا از او تعهد می گیرد که برنامه را اجرا کند .

* مسئولیت : یعنی شخص نیازهای خود را ارضا کند و آن را به گونه ای انجام دهد که دیگران را از توانایی برای ارضای نیازهایشان محروم نسازد .

* رفتار کنونی : در واقعیت درمانی گفته می شود که چون رفتار گذشته فرد را نمی توان تغییر داد بنابراین رف تار فعلی او اهمیت دارد . به رفتار فرد بیشتر از هیجانات ،‌ نگرشها و احساساتش اهمیت داده می شود . تاکید بر آن است که کنترل رفتار فرد ساده تر و عملی تر از هیجان ،‌ احساس نگرش است .

*هویت : منظور از هویت شیوه نگریستن به خود به عنوان یک اندازه و در ارتباط با دیگران است . تقریباً همه افراد بیشتر درگیر تلاش برای مورد پذیرش قرار گرفتن هستند . تا درگیر انجام دادن یک کار .

* هویت موفق : یعنی خود را توانا ، لایق و با ارزش دانستن ،‌قدرت تغییر محیط ، نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن .

* هویت شکست : عدم توانایی در ایجاد رابطه نزدیک و شخصی با دیگران ،‌عدم عملکرد مسئولانه ،‌احساس درماندگی ،‌ ناامیدی و بی ارزشی .

رشد رفتار ناسازگار

شخصیت ناسازگار برابر است با آنچه گلاس ( ۱۹۷۲ ) آن را هویت شکست می نامد . در واقعیت درمانی گفته می شود که به طور کلی ، ناسازگاری ،‌ شخص در طی سالهای اولیه زندگی و هنگامی آغاز می شود که وی نمی تواند نیاز خود را برای تجربه عشق یا احساس ارزشمند بودن ارضا کند یا در این زمینه تلاشی به عمل نمی آورد . ناتوانی فرد برای کسب یا حفظ ارزش خود ،‌فقدان تجربه موفقیت یا نداشتن فرصت برای انجام دادن چیزی با ارزش حاصل می شود . شخصی که احساس ارزش نمی کند ،‌نمی تواند به شیوه های مناسب به دیگران عشق بورزد یا مورد عشق و علاقه دیگران قرار گیرد . به نظر می رسد که تکوین هویت شکست در حدود سالهای چهار یا پنج سالگی صورت می گیرد . سنی که در آن بیشتر بچه ها وارد مدرسه می شوند . قبل از این سن بچه ها خود را موفق می بینند زیرا آنها به طور کلی اجازه دادند که هر کاری را که می توانند انجام دهند . در مدرسه کودک باید آنچه را که دیگران از او می خواهند انجام دهد در غیر این صورت بر چسب شکست خورده بر او زده می شود . گلاسه معتقد است که دیگران – بخصوص والدین و معلمان ممکن است مسئول اولیه شکست کودک باشند .

فرآیند مشاوره

مشاوره واقعیت درمانی یک فرآیند یادگیری است . مشاور پیرو واقعیت درمانی اساساً یک معلم است . مشاور کاملاً آموزشی عمل می کند و تاکید بر زندگی کنونی مراجع دارد . تاکید سوالها بیشتر بر هدایت مراجع به سوی آگاهی بیشتر از رفتار و قضاوت ارزشی در مورد آن رفتار و سپس طرح ریزی برای داشتن رفتاری مسئولانه است تا از این طریق هویت موفق کسب کند .

اصول واقعیت درمانی کاربردی

–          شخصاً با مددجو در گیر شدن : درگیری بیشتر انگیزش ، هویت موفقیت ، رفتار مسئولانه و تشویق مددجو برای در پیش گرفتن نوعی زندگی مثبت و سازنده استفاده می کند .

–          تمرکز بر رفتار کنونی و نه بر احساسهای مددجو و نیز تمرکز بر زمان حال نه گذشته .

–          کمک به مددجو برای ارزیابی رفتار خود و ارائه قضاوت ارزشی درباره آن .

–          کمک به مددجو درجهت برنامه ریزی برای داشتن رفتارهای مسئولانه .

–          کمک برای تصمیم گیری و متعهد شدن برای اجرای مراحل عملی

 

 

مفاهیم نظریه واقعیت درمانى

واقعیت درمانى بر این نگرش استوار است که همهٔ مردم با فرهنگ‌هاى متفاوت، از تولد تا مرگ داراى یک نیاز روانى واحد به نام تشخیص هویت (Identity) هستند. انسان نیاز دارد بداند که به نحوى از سایر موجوداتى که روى کرهٔ زمین قرار دارند، جدا و متمایز است و هیچ‌کسى وجود ندارد که همانند او بیاندیشد، شبیه او باشد، مانند او حرف بزند و عمل کند. هر فرد علاوه بر نیاز به درک بى‌همتائى خویش و متفاوت بودنش با دیگران، باید با هویت خود ارتباط معنى‌دارى برقرار سازد، و خود را بر اساس روابطش با دیگران، به‌عنوان کسى که داراى هویت موفق یا ناموفق است در نظر گیرد. نیاز به تشکیل هویت، ذاتى و ارثى است و از نسلى به نسل دیگر منتقل مى‌شود (گلسر، ۱۹۶۱).

 

هر فرد از هویت تصورى را در مورد خود گسترش مى‌دهد و احساس مى‌کند که نسبتاً موفق یا ناموفق است. منظور از موفقیت، عناوین و یا معیارهاى مالى و مادى نیستند، بلکه بیشتر منظور تصورى است که فرد دربارهٔ خویشتن دارد. این تصور ممکن است با تصورى که دیگران از فرد دارند مطابقت کند و یا با آن مغایر باشد. احتمال دارد شخصى اساساً خود را آدم ناموفقى بداند، در حالیکه اطرافیان او را فرد موفقى مى‌دانند. هویت ناموفق، اغلب در سنین چهار تا پنج سالگى شکل مى‌گیرد و پیش از این زمان، اکثر کودکان خود را موفق مى‌دانند. در این سنین، در افراد مهارت‌هاى اجتماعى و کلامى و تفکر گسترش مى‌یابد و بدین وسیله آنان خود را به‌ عنوان آدم موفق یا ناموفق تعریف مى‌کنند. با گذشت زمان، افرادى که خود را موفق مى‌‌دانند با اشخاص موفق معاشرت مى‌کنند، و اشخاصى که خود را ناموفق به حساب مى‌آورند با افرادى که داراى هویت ناموفق هستند ارتباط برقرار مى‌سازد. بندرت اتفاق مى‌افتد که شخصى با هویت موفق، دوست صمیمى جنایت‌کار و تبه‌کار و معتادى داشته باشد.

 

افراد با هویت ناموفق، تنهائى و بى‌کسى را تا آخرین درجه تجربه مى‌کنند. در حالیکه افراد موفق، به شکل سازنده‌اى به مبارزه ادامه مى‌دهند و موفقیت‌هاى یکدیگر را تقویت مى‌کنند. افراد ناموفق، در زندگى روزمره مشکلات متعددى دارند و در برخورد با واقعیت‌هاى زندگى دچار مسائلى مى‌شوند که آن را نگران‌کننده، اضطراب‌آور، بى‌محتوا و افسردگى‌آور مى‌یابند. افراد با هویت ناموفق، با اضطراب پدیدآمده به دو شیوه مقابله مى‌کنند. گروهى واقعیت را پنهان مى‌سازند و در نتیجه به انواع بیمارى‌هاى روانى گرفتار مى‌شوند. برخى دیگر، واقعیت را انکار مى‌کنند و در زمرهٔ بزهکاران و جنایت‌کاران و ضد اجتماعیون قرار مى‌گیرند. در تمام این افراد تجاوز به حقوق دیگران، نادیده گرفتن مقررات جامعه، ارتکاب اعمال ناشایست، پناه بردن به مشروبات الکلی، و خودکشى مشاهده مى‌شود. بنابراین، شخصى که دچار بیمارى روانى است در خیال خود دنیاى واقعى را تغییر داده است تا راحت‌تر زندگى کند، و یا واقعیت را انکار مى‌کند تا خود را از احساس بى‌اهمیت بودن در ارتباط با جهان پیرامون رها سازد.

 

افراد با هویت موفق دو صفت مشخص پایدار دارند. اول اینکه مى‌دانند که در این جهان لااقل کسى وجود دارد که آنان را به خاطر وضعیتى که دارند، دوست مى‌دارد، و در مقابل، آنان نیز کسى را دوست دارند. دوم اینکه، افراد با هویت موفق مى‌دانند که اکثر اوقات انسان‌هاى مفیدى هستند و لااقل یک فرد دیگر و یا بیشتر این احساس را دربارهٔ آنان دارد که افراد با ارزشى هستند. در واقعیت درمانی، ارزش و محبت دو عنصر کاملاً متفاوت هستند. به‌عنوان نمونه، کودکى را که بد تربیت شده است، در نظر آورید. ممکن است این کودک به‌وفور از محبت والدین برخودار شده باشد، ولى هیچ‌گاه قدر و منزلت ارزش را تجربه نکرده باشد. لیاقت و ارزش، در خلال انجام وظایف و مسؤولیت‌ها و کسب موفقیت در انجام آن وظایف، حاصل مى‌شود. به همین ترتیب، ممکن است شخصى که ظاهراً از موفقیت شغلى بالائى برخوردار است، در زندگى از عشق و محبت محروم باشد. انسان باید به طریق مطلوب و مقبولى رفتار کند، تا دیگران او را دوست بدارند. معیارهاى رفتار مطلوب و مقبول، متنوع و متعددند و درستى و یا نادرستى اعمال به هنجارهائى بستگى دارد که از عوامل فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و ارزش‌ها نشأت مى‌گیرند، فرد براى آنکه احساس ارزشمندى کند، باید به کسب یک رشته مهارت‌ها و تقویت آنها بپردازد. به‌‌عنوان نمونه، هنگامى که فرد خطا مى‌کند باید نحوهٔ اصلاح رفتارش را بداند، و هرگاه که عمل درستى از او سر مى‌زند باید بتواند خود را تشویق کند. از این‌رو، مهارت در ارزیابى رفتار و قضاوت دربارهٔ درستى یا نادرستى آن، براى احساس ارزشمندى و محو اضطراب و نگرانى ضرورت دارد (گلسر، ۱۹۷۵).

 

هویت و شخصیت ما از طریق معاشرت و مشارکت با دیگران، رشد مى‌کند. به‌ ‌خاطر آوردن موضوعات دوست‌داشتنى و خشنودکننده، در رشد هویت ما نقش مهمى دارد. زیرا با آن چیزهائى که دوست داریم و هم دوست داشته‌ایم، همانندسازى مى‌کنیم. چیزى را که تحسین مى‌کنیم، سعى داریم مثل آن شویم، و چیزى را که دوست نداریم، در طرد آن مى‌کوشیم. هم‌چنین با مشاهدهٔ زمینه‌ها و عواملى که با آنها در تماس هستیم، هویت خود را کشف مى‌کنیم. میزان انرژى و وقت مصرف‌شده دربارهٔ موضوعی، نشان‌دهندهٔ آن است که چه و که هستیم. انسان هویت خود را در طول بحران‌ها کشف مى‌کند. در لحظهٔ تهدید و هراس، به نوعى رفتار مى‌کنیم که براى ما غیرقابل پیش‌بینى است. با مشاهدهٔ عکس‌العمل‌هاى خود در آن لحظات، بیشتر متوجه مى‌شویم که کیستیم. دیگران نیز در شناخت هویت خود، ما را یارى مى‌دهند. اگر دقیق شویم برخورد متقابل دیگران نسبت به ما بامعنى‌ترین آینه از هویت ما است. نظام عقیدتى و ارزشى و جهان‌بینی، نیز هویت ما را تشریح مى‌کنند. تصور فیزیکى ما در ارتباط با دیگران، شامل وضع جسمانى و شیوهٔ لباس پوشیدن، به ما کمک مى‌کند تا در ارتباط با سایر افراد هویت و شخصیت خود را توصیف کنیم. با وجودى که نفوذ اولیه پدر و مادر، نقش مهمى در تشکیل هویت و شخصیت دارد، نباید از تأثیر ارتباط با گروه همسن و به‌ویژه مدرسه در رشد آن غافل شویم. کمک به ارضاى نیاز به محبت و ارزش، یکى از مهم‌ترین وظایف مدرسه است و تا زمانى که این مورد در مدارس، جدى گرفته نشود هویت ناموفق دانش‌آموزان، تغییر نخواهد کرد. اگر هویت فرد تغییر کند، رفتارش دگرگون خواهد شد. یعنى انسان آن چیزى است که انجام مى‌دهد. اگر بخواهیم خود را تغییر دهیم باید اعمالمان را عوض کنیم و رفتار جدیدى را بیاموزیم (گلسر، ۱۹۶۵).

 

در واقعیت درمانی، پذیرش مسؤولیت رفتار اهمیت به‌سزائى دارد. انسان مسؤول، منطبق با واقعیت رفتار مى‌کند، ناکامى را به خاطر نیل به ارزشمندى متحمل مى‌شود، نیازهایش را طورى برآورده مى‌سازد که مانع ارضاى نیازهاى دیگران نگردد، به ‌وعده‌هایش جامهٔ عمل مى‌پوشاند و در نتیجه احساس رضایت و ارزشمندى به وى دست مى‌دهد. در مقابل، انسان غیرمسؤول واقعیت را انکار مى‌کند، به دلیل‌تراشى مى‌پردازد، براى خود و دیگران ارزشى قائل نیست، رفتارش بر احساس و نفع شخصى و آنى متکى است، به وعده‌هایش عمل نمى‌کند، و در نتیجه خود و دیگران را نگران و ناراحت مى‌سازد.


 



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *