گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه

نظریه رشد شناختی پیاژه از ۷ تا ۱۱ سالگی - سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه


سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

نظریه رشد شناختی پیاژه از ۷ تا ۱۱ سالگی
دی 14, 1394
1074 بازدید
گزارش نسخه جدید

نظریه رشد شناختی پیاژه از ۷ تا ۱۱ سالگی


موضوع تحقیق : نظریه رشد شناختی پیاژه از ۷ تا ۱۱ سالگی

 

فهرست مطالب

 

مقدمه …………………………………………………………………… ۳

عملیات عینی ………………………………………………………… ۵

دیدگاه پردازش اطلاعات در این زمینه ……………………… ۷

ویژگی های این مرحله …………………………………………… ۹

محدودیت های این مرحله……………………………………….. ۱۱

ارزیابی نظریه …………………………………………………………۱۲ نتیجه گیری ………………………………………………………….. ۱۳ منابع …………………………………………………………………….. ۱۴

مقدمه

مفهوم رشد در روانشناسی به طور کلی عبارت است از تغییر و تحول نسبتا نظامدار در تمامی زمینه های رشدی از لحظه انعقاد نطفه تا زمان مرگ و رشد شناختی به تمامی فعالیت های ذهنی از دقت و ادراک گرفته تا جریانهای عالی ذهنی و شکلهای مختلف حل مسئله اطلاق می گردد . در رشد اخلاقی کودکان میزان توانایی آنان در رابطه با تشخیص بین خیر و شر یا درست و نادرست را بررسی می کنیم . بدون تردید ژان پیاژه یکی از برجسته ترین و نامورترین روان‌شناسان قرن بیستم است. او در دوران کودکی علاقه وافری به مطالعات زیست‌شناسی از خود نشان داد و همین امر موجب شد که به فلسفه علم روی آورد. ابتدا به مطالعه درباره فلسفه ارسطو و برگسون پرداخت و اندکی بعد فلسفه دکارت و کانت توجه او را به خود جلب کرد

ژان پیاژه اولین کسی بود که قضاوت اخلاقی کودکان را مورد پژوهش قرار دادو متوجه شد که درک کودکان خردسال از اخلاق ، خیلی ابتدایی تر از میزان درک بزرگ ترها است . مطالعات ابتدایی وی متأثر از دیدگاه طبیعت گرای او بود که به صورت مشاهده طبیعی بازی های کودکان ، چگونگی خَلق و اجرای قواعد در این بازی ها صورت می گرفت . اخلاق دارای سه جنبه است : ۱)جنبه ی شناختی یعنی افکار و تصمیم های فرد در مورد مقوله های اخلاقی ۲)عواطف مانند احساس گناه ۳)رفتاری که مشتمل است بر انجام فعالیت های صادقانه . پیاژه و کلبرگ به تأثیر جنبه ی شناختی ، فروید به تأثیر جنبه ی عاطفی و نظریه پردازان یادگیری و یادگیری اجتماعی نیز بر تأثیر تقویت کننده یا تنبیه کننده های محیطی و تقلید ، در رشد اخلاقی تأکید داشته اند .

مساله اصلی برای پیاژه بررسی این سوال بود که شناخت برای آدمی‌چگونه حاصل می‌شود. شیوه اتخاذ شده توسط پیاژه نشان از نگاه عملگرایانه او دارد. او برای پاسخگویی به این سوال درصدد برآمد تا تمام مراحل تحولات رشد شناختی کودک را از نخستین حرکات انعکاسی نوزاد تا اندیشیدن در قالب تفکر منطقی و انتزاعی دوره بزرگسالان را مورد کنکاش و بررسی قرار دهد. او از طریق روش بالینی تلاش کرد روش طبیعی کودک برای اندیشیدن را بیابد.

از نظر ژان پیاژه فرایند تفکر انسان از زمان طفولیت تا زمان نوجوانی در حال تحول است . بدون شک نظریه مراحل رشد شناختی پیاژه، یکی از گرانبهاترین دستاوردهای این روان‌شناس سوئیسی در قلمرو رشد و تعلیم و تربیت محسوب می‌شود. در دیدگاه پیاژه همان‌گونه که رشد بدنی فرد توام با یک سری دگرگونی‌های منظم و متوالی است، رشد روانی فرد نیز همان مراحل و دوره‌ها را طی می‌کند یکی از ویژگی های مهم و شناخته شده ی نظریه ی پیاژه این بوده که او رشد شناختی انسان را به چهار مرحله تقسیم می کند :

 

۱) مرحله حسی-حرکتی (از تولد تا ۲ سالگی)

۲) مرحله پیش عملیاتی (از ۲ تا ۷ سالگی)

۳) مرحله عملیات عینی (از ۷ تا ۱۱ سالگی)

۴) مرحله عملیات صوری (از ۱۱ سالگی به بعد)

 

 

 

 

 

 

 

مرحله عملیات عینی (۷ تا ۱۱ سالگی)

بین هفت تا دوازده‌سالگی، کودکان بر مفاهیم گوناگون نگهداری تسلط می‌یابند و به عملیات منطقی دیگری دست می‌زنند. این کودکان می‌توانند اشیاء را براساس یک‌بعد، مثلاً طول یا وزن، به‌ترتیب بچینند، و بازنمائی ذهنی از زنجیره‌ای از اعمال داشته باشند. کودکان پنج‌ساله، می‌توانندراه خانه دوست خود را پیدا کنند ولی نمی‌توانند راه رسیدن به آنجا را به کسی توضیح دهند یا روی کاغذ رسم کنند. اگر مقصد را پیدا می‌کنند به این علت است که می‌دانند کجاها باید به چه سمتی بپیچند، ولی تصویری کلی از مسیر ندارند. اما کودکان هشت‌ساله، به‌راحتی می‌توانند نقشه مسیر را رسم کنند. پیاژه این دوره را مرحله عملیات عینی می‌نامد. هرچند کودکان در این مرحله واژگان انتزاعی به‌کار می‌برند، اما محدوده کاربرد این واژه‌ها اشبائی است که مستقیماً حس می‌شوند .

در فاصله سنی هفت تا یازده سالگی کودک می‌تواند به مفهومی ‌از زمان، مکان، عدد، اندیشه درستی و… برسد. در این دوره او به دستکاری نشانه‌ها می‌پردازد و قادر است درباره اشیا و رویدادها به طور منطقی فکر کند. با وجود این فکر منطقی کودک محدود به مسائل و امور عینی است.

از سوی دیگر تفکر با موضوع تفکر همچنان در آمیخته است. یکی از یافته‌های پیاژه دراین دوره مفهوم «چند سو نگری» است. منظور از چند سو نگری این است که کودک هر شیء و یا رویدادی را از جنبه‌ها و سطوح مختلف مورد بررسی و طبقه بندی قرار می‌دهد .

در این دوره کودک کشف می‌کند دیگران نیز همچون او دارای اعتقادات و علایق مختلف هستند. کودک قادر است که خود را در موقعیت دیگران قرار دهد و آنها را درک کند. نکته جالب توجه این است در این دوره، کودک برخلاف بزرگسالان که تلاش می‌کنند واقعیت‌ها را معیار آزمون فرض‌های خود قرار دهند، بر این امر اصرار دارد که فرض‌های او صحیح بوده و تلاش می‌کند هر جا میان نظرات او و واقعیت‌ها تفاوت وجود دارد، تعبیر مناسب دیگری از آنها ارائه کند. چنین ناتوانایی‌ای در تفکیک فرضیه‌ها و واقعیت‌ها موجب روی آوردن به انواع تفکرات فلسفی اسرار آمیز می‌شود .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاه پردازش اطلاعات درباره تفکر عملیات عینی

تسلط تدریجی بر مفاهیم منطقی در اواسط کودکی سوال آشنایی را درمورد نظریه ی پیاژه مطرح می کند که آیا انتقال ناگهانی و مرحله ای به تفکر منطقی بهترین راه برای توصیف کردن رشد شناختی در اواسط کودکی است یا خیر ؟

برخی نظریه پردازان نوپیاژه ای معتقد هستند که رشد تفکر عملیاتی را بر حسب افزایش سرعت پردازش اطلاعات بهتر از انتقال ناگهانی به مرحله جدید می توان درک کرد ، برای مثال رابی کیس اظهار داشت که طرحواره های شناختی در اثر تمرین به توجه کمتری نیاز دارند و خودکارتر می شوند و این فضا را در حافظه فعال باز می کند تا کودکان بتوانند روی ترکیب کردن طرحواره های قدیمی و به وجود آوردن طرحواره های جدید تمرکز کنند . برای مثال کودکی که با ریختن آب از یک ظرف به ظرف دیگر رو به رو می شود ، تشخیص می دهد که ارتفاع آب تغییر می کند . وقتی که این آگاهی عادی می شود ، کودک توجه می کند که پهنای آب نیز تغییر می کند طولی نمی کشد که کودکان این مشاهدات را هماهنگ کرده و مایع را نگهداری ذهنی می کنند . بعداّ هنگامی که این عقیده ی منطقی بارها تمرین می شود کودک آن را به موقعیت های دشوارتر انتقال می دهد .

بعد از این که طرحواره های مرحله ی پیاژه به قدر کافی خودکار شدند ، حافظه فعال آنها در بازنمایی بهتر ادغام می کند . پس کودکان ساختارهای مفهومی اساسی را فرا می گیرند (شبکه مفاهیم و ارتباط هایی که به آنها امکان می دهد تا درمورد انواع موقعیت ها به نحو مؤثرتری فکر کنند) . این ساختار های مفهومی اساسی که از ادغام کردن طرحواره های عملیات عینی حاصل می شود ، اصول قابل اجرایی هستند که به استدلال پیچیده و منظمی منجر می شوند .

کیس و همکارانش عملکرد کودکان را در انواع تکالیف ، از جمله حل کردن مسائل حساب ، درک کردن داستان ها ، ترسیم کردن تصاویر و تعبیر کردن موقعیت های اجتماعی بررسی کرده اند . کودکان پیش دبستانی در هر تکلیف معمولاّ روی فقط یک بُعد تمرکز می کنند . برای مثال آنها هنگام درک کردن داستان ها فقط طرح داستان واحدی را درک می کنند . در کشیدن تصاویر ، اشیاء را به صورت مجزا ترسیم می کنند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ویژگی های این دوره از رشد

 

۱) تشخیص نقطه نظر خود از دیگران = کودک متوجه می شود که دیدگاه دیگران درباره امور با دیدگاه او متفاوت است و امکان دارد که نظر او درست نباشد ( پرسش از معلم برای تأیید درستی یا نادرستی کار ) .

۲) تشخیص بین واقعه های فیزیکی و روان شناختی = کودک می فهمد که افکار او واقعیت فیزیکی ندارند و اشیاء دارای ویژگی های روان شناختی نیستند ( واقعیت نداشتن غولهای خیالی و احساس نداشتن عروسک ها ) .

۳) توانایی نگهداری ذهنی = کودک متوجه می شود که مقدار یک چیز وقتی جیزی به آن کم یا زیاد نشود ثابت است هرچند شکل و ترکیب آن عوض شود ( ثابت مانندن تعداد مداد حتی زمانی که شکل قرار گرفتن آن تغییر می کند ) .

۴) بازگشت پذیری = کودک می فهمد که برخی فرایندها را می توان معکوس کرد ( کودک سعی می کند فاصله مدادهایی که دور از هم قرار دارد را به حالت اولیه برگرداند ، او می فهمد تفریق همان عمل عکس جمع است ) .

۵) توانایی استدلال درباره ی تغییرات = کودک می تواند درباره ی تغییرات و تأثیر آنها استدلال کند ( او می فهمد که مثلاّ مفهوم دگردیسی این است که مثلاّ یک کرم به یک پروانه تبدیل می شود ) .

۶) طبقه بندی کردن پیچیده = کودک می فهمد که اشیاء ممکن است در آن واحد به چند مقوله متعلق باشند ( متوجه می شود که یک پدر هم می تواند در آن واحد پدر باشد ، هم پزشک ، هم یک همسر ، هم عمو ، ……) .

۷) استدلال قیاسی = کودک می تواند با استفاده از دو یا چند مقدمه به نتیجه گیری منطقی برسد ( مثلاّ از این مقدمه که « همه اطفال انسان هستند » و «هر انسانی موجود زنده است » نتیجه می گیرد که «همه اطفال موجودات زنده هستند » ) .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محدودیت های تفکر عملیات عینی

گرچه کودکان دبستانی بیشتر از سالهای پیش دبستانی قادر به حل کردن مسائل هستند اما تفکر عملیات عینی یک محدودیت مهم دارد ، اینکه کودکان فقط در صورتی می توانند به طور منظم و منطقی فکر کنند که با اطلاعات عینی سر و کار داشته باشند که بتوانند مستقیماّ آنها را مشاهده کنند . عملیات ذهنی آنها درمورد مفاهیم انتزاعی (مفاهیمی که در دنیای عملی آشکار نیستند ) ضعیف است . راه حل های کودکان برای مسائل استنباط فرارونده نمونه ی خوبی را در اختیار می گذارد . اینکه تفکر منطقی در ابتدا به موقعیت های نزدیک وابسته است به توجیه ویژگی خاص استدلال عملیات عینی کمک می کند . کودکان دبستانی مرحله به مرحله نه یک دفعه ، بر تکالیف عملیات عینی پیاژه تسلط می یابند . کودکان دبستانی به اصول منطقی کلی دست نمی یابند تا بعداّ آنها را درمورد تمام موقعیت های مربوط به کار ببرند در عوض به نظر می رسد که آنها منطق هر مسئله را به طور جداگانه درک می کنند .

 

 

 

 

 

 

 

ارزیابی نظریه

پیاژه درست می گفت که کودکان دبستانی بسیاری از مسائل را به صورت منظم و منطقی حل می کنند که در اوایل کودکی امکان حل کردن آنها وجود نداشت ولی در مورد اینکه آیا این تفاوت به علت پیشرفت پیوسته در مهارت های منطقی یا بازسازی نا پیوسته تفکر کودکان روی می دهد اختلاف نظر کماکان ادامه دارد . کودکان در طول سالهای دبستانی طرحواره های منطقی را درمورد تکالیف بیشتری به کار میبرند . به نظر میرسد که در این جریان ، تفکر آنها دستخوش تغییر کیفی می شود بنابراین شاید ترکیبی از عقاید پیاژه و پردازش اطلاعات برای آگاهی یافتن از رشد شناختی در اواسط کودکی نوید بخش تر باشد .

۱) مراحل مختلف رشد شناختی مطرح شده توسط ژان پیاژه به لحاظ کیفی با یکدیگر تفاوت دارند. مقصود از تفاوت کیفی این است که دریافت کودک از خود و جهان و پیرامونش در مراحل مختلف رشد متفاوت است و مسلما نحوه برخورد با مسائل و تعبیر و تفسیر آنها نیز به اشکال مختلف صورت می‌گیرد .

۲) هر یک از مراحل مختلف رشد شناختی،ساخت و عملکرد خاص خود را دارد. این به معنی آن است که تحول فکری همه کودکان با نظم معین و در زمان نسبتاً معین ظاهر می‌شود و کودک نمی‌تواند بدون طی مرحله پیشین به مرحله بعدی وارد شود .

۳) دامنه زمانی تحول شناختی از یک مرحله به مرحله دیگر به تناسب وضعیت درونی کودک و شرایط محیط خارج متفاوت است .

۴) پیاژه مراحل مختلف رشد کودک را با توجه به پژوهش‌های گسترده‌ای که زمینه شکل‌گیری مفاهیم مختلف شناختی مفاهیمی ‌همچون مکان، فضا، زمان، علیت، عدد، قانون
و … انجام داده و همچنین با توجه به نحوه تخیل و زبان آموزی، رفتار و اخلاق کودک بیان کرده است .

نتیجه گیری

روی هم رفته میتوان گفت که در روش های اموزشی متاثر از نظرات پیاژه و ویگوتسکی اصل مشترکی وجود دارد و آن تأکید بر ایجاد موقعیت های درگیر ساز فعالیت کودک است. اما از سوی دیگر تأکید پیاژه بر لزوم توازن و تعادل در تعامل های درون فردی و بین فردی و تأکید بیشتر ویگوتسکی بر اهمیت تعامل های اجتماعی، تعامل با بزرگسالان وانتقال کلامی موجب شده است تا در مورد این که موقعیت های آموزشی باید در تقویت چه نوع تعامل هایی بکوشند تفاوت ایجاد شود. اما اگر چه ویگوتسکی بر نقش مربی تأکید می کند در عین حال به نظر می رسد در این که مربی باید از کجا شروع نماید به وجه اشتراکی که طرفداران ویگوتسکی تحت عنوان سکوسازی و پیاژه تحت عنوان آمادگی ذکر کرده است می رسیم. .

در مقایسه ویگوتسکی و طرفدارانش به نظر می رسد ویگوتسکی به خاطر تأکید فراوان بر تعامل اجتماعی عوامل زیستی را نادیده گرفته اما طرفداران وی هم به عوامل زیستی و هم عوامل اجتماعی ( تعامل اجتماعی ) تأکید دارند ..

هردو فعالیت و عمل را قبول دارند ولی پیاژه سعی دارد به نقش عمل و فعالیت اهمیت بدهد از حسی-حرکتی به عملیات صوری ، ولی ویگوتسکی شکل پذیری فعالیت را در اثر فرهنگ با اهمیت می داند پیاژه بیشتر به فرایند عمومی و مشترک فعالیت توجه دارد ولی ویگوتسکی به فعالیت های خاص فرهنگی توجه دارد . ..

 

 

 

منابع

۱) کتاب روانشناسی رشد (از لقاح تا کودکی) ، جلد اول / تألیف لورا برک و ترجمه یحیی سید محمدی

۲) کتاب روانشناسی تربیتی / تألیف دکتر حسین لطف آبادی

۳)
پارسا محمد، روان‌شناسی رشد کودک و نوجوان، انتشارات بعثت، چاپ چهارم، ۱۳۷۱

۴)
جمعی از نویسندگان، زمینه روان‌شناسی هیلگارد، جمعی از مترجمان، انتشارات تهران چاپ ششم، ۱۳۸۶

۵)
سیف،کدیور و.، روان‌شناسی رشد (۱)،سمت،۱۳۸۰

 

 

 

 


 



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *