گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img

سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

مقاله نقش اهل بیت در تفسیر
بهمن 8, 1393
1019 بازدید
گزارش نسخه جدید

مقاله نقش اهل بیت در تفسیر


نقش اهل بیت در تفسیر

عترت کنار قرآن

پیامبر گرامی اسلام(ص) درباره عترت طاهره، در کنار قرآن سفارش نمود و آن دو را یادگارهای ماندنی و جاودانه خود در میان امت قرار داد و از آن دو به ثقلین تعبیر کرد که تا زمان رستاخیز و حضور در کنار حوض کوثر از یک دیگر جدایی ناپذیرند. این تعبیر کنایه از استمرار خط این دو، تا فرجام جهان است و بسان دو پرچم هدایت برای امت با هم دوام خواهند یافت و تا هنگامی که بدان دو چنگ بزنند هرگز گم راه نخواهند شد.

این حدیث مستفیض است و گاه با الفاظ «کتاب الله و عترتی» و گاه با تعبیر «کتاب الله و اهل بیتی» و گاهی با جمع بین هر دو تعبیر «عترتی اهل بیتی» وارد شده است تا یکی از آن دو بیانگر و روشنگر دیگری باشد. همگام بر صحت این حدیث و اتقان طرق و اسانید آن ابا تمام تعابیر اتفاق نظر دارند.

نکات حدیث ثقلین

از حدیث ثقلین چند نکته استقاده می شود.

نخست: لزوم مودت اهل بیت (ع)، ابن حجر هیثمی می گوید: «در این احادیث به ویژه عبارت های «انظروا کیفی تخلفونی فیهما، اُوصیکم بعترتی خیراً و اُذکّرکم الله فی اهل بیتی» قویاً بر مودت و مزید احسان نسبت به آنان و احترام و بزرگداشت و ادای حقوق واجب و مستحب آنان تأکید شده است.

دوم: تداوم امامت اهل بیت (ع) به طور جاودانه در طول حیات امت؛ و اثبات مرجعیت بعد از پیامبر (ص) در فهم امور دینی و معانی قرآن، آن هم مرجعیتی خطاناپذیر و مصون، بسان مرجعیت قرآن.

سید امین عاملی ابتدا اَشکال مختلف حدیث ثقلین را که علمای برجسته و محدثان بزرگ اهل سنت با اساتید متعددشان در صحاح خود آورده اند و مورد انفاق شیعه و سنی است بیان کرده، آنگاه می گوید: «این احادیث، بیانگر عصمت اهل بیت از گناه و خطاست، چون اهل بیت را با قرآن که عصمت آن معلوم است، در چند چیز یکسان قرار داده است:

۱- اینکه اینان همچون قرآن، یکی از دو شیء با ارزش به یادگار مانده در بین مردم اند.

۲- همچون قرآن، مردم مأمور به تمسک به اینان شده اند،

۳- چنگ زننده به دامن عنایت اینان گم راه نخواهد شد،

۴- پیروی از ایشان هم مانند پیروی از قرآن موجب راه یابی و نورانیت است،

۵- اینان بسان قرآن، ریسمانی ناگسستنی از جانب خداوند به سوی مردم اند،

۶- اینان برای همیشه از قرآن جدایی ناپذیرند،

۷- از تعلیم دادن ایشان و نپذیرفتن گفتارشان نهی شده است،

سوم: اهل بیت راسخان در علم و مصداق کامل صفت «اهل الذکر» که تفسیر و تأویل قرآن را یک جا می دانند؛ لذا فقط اینانند که برای همیشه شایستگی مرجعیت امت در فهم معانی قرآن و آموزش آیات آن را دارند. اینان دروازه های هدایت و چراغ های فرا روی ظلمت او کشتیبان نجات امتند.

هیثمی در مقایسه ای دقیق بین کتاب و عترت می گوید: «پیامبر اسلام قرآن و اهل بیت را از آن رو ثقلین نامید که ثقل به هر شیء ارزشمند و گرانبها و مصون اطلاق می گردد؛ و این دو چنین هستند؛ زیرا هر یک از آنان (کتاب و عترت) معدن دانش های لدنّی و رازها و حکمت های عالی و احکام شریعتند؛ از این روست که پیامبر خدا بر پیروی از ایشان و تمسک به آنان و دانش اندوزی در محضر شان تأکید کرده و می فرماید: «ستایش، خدایی را سرد که حکمت را در [میان] ما اهل بیت قرار داد». نیز گفته شده است: آن دو «ثقلین» نامیده شده اند، چون رعایت حقوق آن دو بسیار سنگین است.

نتیجه آنکه قرآن میراث پیامبر است و ایشان وارثان آن حضرت اند، اینان یکی از دو ثَقَل و مجمع البحرین- کتاب و سنت- اند. از مقام قرب برخوردارند و دانش دو جهان را در اختیار دارند. همان گونه که فرشتگان قرآن را در مقام تنزیل همواره و همه جانبه پاسداری می کنند، ایشان امامان هدایتگر و دانشوران راستین اند که همواره و همه جانبه در مقام تفسیر و تأویل از آن پاسداری می کنند. « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ». بنابراین، تنزیل قرآن بر عهده فرشتگان بود که آن را پاس داشته اند و می دارند؛ و نگه داری قرآن بر عهده عالمانی است که تنزیل و تأویل، محکم ومتشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مجمل و مفصل، مطلق و مقید، نص و ظاهر، ظاهر و باطن قرآن را پاس می دارند و حکم خدا را در تمامی شئونات آن اعم از قدیم و جدید، تقدیر و تکلیف، اوامر و نواهی، واجبات و محرمات، حلال و حرام و حدود و احکامش با علم و یقین و نه از روی حدس و تخمین به دست می آورند. اینان کسانی هستند که خدایشان رهنمون ساخته و هم ایشان خردمندانند.

نقش اهل بیت در تفسیر

 نقشی که امامان اهل بیت (ع) در تفسیر قرآن ایفا کردند، نقش تربیتی- آموزشی و راهنمایی مردم به راه های تفسیر بود.

اینان بیان کردند که شیوۀ شایسته برای فهم معانی کلام خدا چیست و کیفیت احاطه بر نکات دقیق و اسرار این کلام جاودانه الهی چگونه است؛ لذا تفسیر اینان از قرآن که در قالب روایات به ما رسیده است، جنبه الگویی دارد که بر امت و دانشمندان عرضه داشته اند تا شیوه های تفسیری را بیاموزند؛ آن هم شیوه هایی که بر پایه هایی مستحکم و اصولی استوار بنا نهاد شده است. آری، اینان وارثان قرآن عظیم و حاملان و تبیین کنندگان آن برای مردم در کمال امانت و صداقت اند تا قرآن را برای ایشان کریمانه تفسیر کرده به آنان تحویل دهند.

در هم آمیختگی تفاسیر نقلی

در تفاسیر منقول از امامان اهل بیت(ع) نوعی خلط میان تفسیر ظاهر و باطن به چشم می خورد؛ همان طور که در بعضی موارد بین تفسیر و تطبیق مصادیق آن نیز اشتباهاتی رخ داده است؛ به این شکل که آنچه در روایت ذکر شده و بدان تصریح شده است مصداق یا یکی از بارزترین مصادیق آیه است، ولی برخی آن را تفسیر  کامل آیه پنداشته اند؛ لذا جدا ساختن این دو امر و فرق میان آنها ضروری می نماید تا راه صواب مشخص گردد.

۱- از جمله این موارد روایاتی است که در تفسیر « فَاسْأَلو أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کَنْتُمْ لا تعْلَمُونُ » وارد شده که مقصود از اهل الذکر آل محمدند.

این آیه در سورۀ نحل چنین است: « وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ »

نیز در سورۀ انبیاء آمده: « وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ »

ظاهر این دو آیه اقتضا می کند که خطاب، متوجه مشرکان باشد؛ کسانی که بعید می شمردند وحی بر بشر یا بر یکی از آنان نازل شود، زیرا مشرکان می گفتند: « وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ». خداوند در جوابشان می گوید: « أَکَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَیْنَا إِلَى رَجُلٍ مِّنْهُمْ »؛ لذا برای زدودن شگفتنی آنان میدان را باز گذارد تا این مطلب را از اهل کتاب که همسایگان آنان بودند و به آنان اعتماد داشتند جویا شوند؛ لذا در آیه آمده است که « إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ »؛ یعنی اگر کتاب و تاریخ پیامبران و سرگذشت امت های پیشین را نمی دانید لازم است به کسانی از اهل کتاب که آگاهی دارند مراجعه کنید؛ در ادامه آیه دوم نیز چنین آمده است: « وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَّا یَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا کَانُوا خَالِدِینَ »؛ زیرا آنان عجیب می شمردند که پیامبر، انسانی باشد که چون سایر مردم غذا بخورد او در بازارها راه برود.

۲- آیه « قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْرًا فَمَن یَأْتِیکُم بِمَاء مَّعِینٍ ». عده ای این آیه را بر حسب روایاتی که در تأویل آن وارد شده است تفسیر پنداشته اندو

 علی بن ابراهیم در تفسیر آیه می گوید: «معنای آیه این است: چه می پندارید؟ اگر امام شما از نظرها پنهان گردد چه کسی امامی مثل او را برایتان خواهد آورد؟!». او ابه همین جمله اکتفا کرده و به حدیث امام رضا (ع) استشهاد می کند که از حضرت درباره آیه پرسیدند و فرمود: «ماؤکم به معنای ابوابکم یعنی ائمه (ع) است و ائمه دروازه های رحمت الهی میان خدا و خلقند. « وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَهِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاء غَدَقًا ».

همین تفسیر علی بن ابراهیم را فیض در «صافی» آورده است. حق این است که این، تأویل آیه است که نه تفسیر آن، چون آب به مفهوم عامش اعم از حقیقی و کنایی گرفته شده است؛ یعنی آنچه مایۀ حیات است و موجب تداوم و بقای آن می گردد. خواه مادی باشد یا معنوی؛ به این معنا شامل هم آب زلال و هم علم خالص می شود. نتیجه اینکه بیرون کشیدن چنین عامی از درون آیه، تأویل آن به حساب می آید نه تفسیر.

۳- آیه « وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُوا یَحْذَرُونَ ». این آیه بر حسب ظاهر، دربارۀ قوم موسی و به استضعاف کشیده شدن آنان توسط فرعون نازل شده است و خدا اراده کرده است تا آنان را سربلند گرداند و فرعون و قوم او را خوار و زبون کند.

اما آیه دارای هدفی والاتر و گسترده تر است، وعدۀ پیروزی مستضعفان و برتری یافتن آنان بر مستکبران را در هر عصر و زمان نوید می دهد؛ همان سنت خداوندی که در میان بندگان جاری است، ولی شرایطی دارد که باید فراهم آید؛ همان گونه که در آن روزگار- عصر موسی و فرعون- فراهم آمد؛ که اگر آن شرایط پیش آید و همان زمینه فراهم گردد دیگر بار سنت الهی جای خواهد شد؛ همان گونه که در گذشته جریان یافت، زیرا وعدۀ الهی حتمی است و چون تاکنون به طور کامل تحقق نیافته است، حتماً روزی خواهد آمد که تحقق پیدا کند. « اللّهَ لاَ یُخْلِفُ الْمِیعَادَ ». « وَ لَنْ یَخْلِفَ اللهُ وَعْدَهُ ». خداوند هرگز از وعدۀ خود تخلف نمی ورزد؛ از این رو تحقق کامل آیه و تأویل (بازگشت) آن، دوران ظهور حضرت قائم است.

جعل حدیث از زبان ائمه

 شدیداً مایۀ تأسف است که می بینم حدیث سازی در تفاسیر منسوب به سلف صالح به ویژه ائمه اهل بیت (ع) رواج فراوان داشته است؛ زیرا دروغ پردازان با درک موقعیت بالای اهل بیت در میان امت و مقبولیت والای ایشان نزد خاصه و عامه، زمینۀ مناسبی برای ترویج سخنان باطل خود و داغ شدن بازار کساد کالای کم بهای خود یافتند؛ لذا به حدیث سازی و جعل سند و نسبت دادن آن به پیشینیان او ائمه اطهار (ع) پرداختند تا پذیرفته شود. بیشتر این افتراها، گذشته از ناسازگاری با طبع سلیم و عقل رشید، با قداست اسلام و مبانی حکیمانۀ آن نیز در تضاد است و خوشبختانه اکثر این گونه روایات ساختگی یا مقطوع السندند یا سندی سستی دارند که به وسیله رجالی ضعیف و مشهور به جعل و حدیث سازی، شکل یافته است که خود موجب سقوط آنها از درجه اعتبار گردیده است؛ از این رو برخی جوامع حدیثی که انباشته از این گونه تفاسیر مأثور (نقل شده) از ائمه است، جز اندکی از احادیث آن قابل اعتنا نیست.

تفسیر ابونضر محمد بن مسعود عیاشی (متوفای ۳۲۰) که یکی از معتبرترین و جامع ترین تفاسیر مأثور است، اکنون فاقد سند گردیده است.

 تفسیر ابو الجارود زیاد بن منذر همدانی خارفی ملقب به سرحوب (متوفای ۱۵۰) که آن را از امام باقر (ع) روایت کرده است، ضعیف است و اعتبار ندارد، زیرا ابوالجارود یکی از رهبران زیدیه است که از راه ائمه (ع) منحرفند و فرقه جارودیه یا سر حوبیه را به او نسبت داده می شود.

تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (ع) که مشتمل بر تفسیر سورۀ حمد و آیات پراکنده ای از سورۀ بقره تا «وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إذا ما دُعُوا» از آیه شماره ۲۸۲ است. چنین پنداشته اند که امام حسن عسکری (ع) آن را املا کرده است و دو نفر از مردم استرآباد ابو یعقوب یوسف بن محمدبن زیاد و ابوالحسن علی بن محمدبن سیّار که در پی آموختن علم، به محضر امام (ع) در سامرا شرفیاب شده بودند آن را نوشته اند.

احمد بن محمد سیّاری (متوفای ۲۶۸) نیز تفسیری پراکنده و مختصر دارد که در آن بر احادیث منقول از ائمه (ع) تکیه کرده است، در حالی که متأسفانه چنان که شرح حال نویسان آورده اند اجادیثش ضعیف و مذهبش فاسد است و روایاتش غیر قابل اعتماد و مراسیل زیادی دارد.

تفسیر نعمانی، منسوب به ابوعبدالله محمدبن ابراهیم نعمانی یکی از برجستگان قرن چهارم (متوفای ۳۶۰) نیز تفسیر مجهول است. مؤلف آن ناشناخته است و به طور اتفاقی به نعمانی نسبت داده شده، ولی به اثبات نرسیده است.

در قرن یازدهم دو محدث بزرگ؛ سید هاشم بن سلیمان بحرانی (متوفای ۱۱۰۷ یا ۱۱۰۹) و عبدعلی بن جمعه حویزی (متوفای ۱۰۹۱) به پا خاستند و به جمع آوری احادیث مأثور از اهل بیت (ع) در زمینۀ تفسیر پرداختند. این احادیث را از درون کتابهای تفسیری و نیز سایر کتاب های حدیثی امثال کافی و کتاب های صدوق و شیخ طوسی و مشابه اینها گرد آوردند. سید بحرانی آنچه را جمع آوری کرد «البرهان» نامید، و حویزی آنچه را که گرد آورد، «نورالثقلین» نامید.

 این دو مجموعه حاوی تفسیر بسیاری از آیات قرآن کریم به صورت پراکنده بر حسب ترتیب سوره هاست که از هر سوره، چند آیه را در بر می گیرد، ولی آیه را به طور کامل تفسیر نمی کند و فقط به همان بخش که حدیث مأثور به آن نظر دارد، می پردازد.

ولی قریب به اتفاق این روایات در میزان اعتبار، وزنی ندارند؛ زیرا یا سند آنها ضعیف یا مرسل است؛ یا مقطوع السند است و یا مفاد آن با اصول عقاید و مبانی شریعت ناسازگار است. گذشته از آن، احیاناً با علم یا عقل سلیم نیز مخالف است. تمامی این جهات موجب می گردد تا صدور چنین احادیثی از ائمه اهل بیت (ع) بعید به نظر برسد، زیرا ساحت قدس آن بزرگواران از انتساب این گونه اخبار ناهمگون پاک و منزه است.

داستان آفرینش حوا از استخوان دندۀ آدم، منشأ اسرائیلی دارد که به چنین تفسیرهایی راه یافته است. داستان دو فرشته بابل، هاروت و ماروت، نیز ساخته دست یهود است که گفته اند: آن دو کافر شدند- العیاذ بالله – و زنا کردند و به پرستش بتان پرداختند و زن زانیه مسخ شده، در آسمان به صورت ستاره در آمد، و اباطیلی از این دست که با عصمت فرشتگان که در قرآن به آن تصریح شده است ناسازگار و در تضاد است. داستان جن و نسناس که گفته اند پیش از انسان آفریده شدند و مایۀ عبرت او پند آموزی فرشتگان گردیدند. نیز داستان نامگذاری فرزند آدم و حوّا که گفته اند آن دو، نام او را عبدالحارث (که می گویند نام شیطان است) نهادند، و برای خدا شریک قائل شدند. همچنین داستان زمین که بر پشت ماهی نهاده شده و آن بر روی آب قرار گرفته و آب هم بر روی صخره و صخره بر روی شاخ گاوی بی  مو و گاو بر روی زمین نمناک واقع شده است… و دیگر معلوم نیست.

همۀ اینها افسانه هایی کهن است که در این تفسیر بدون هیچ دلیل معقولی آورده شده است.



موضوعات :
تحقیق

دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *