گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه

قصاصون کیستند؟ - سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه


سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

قصاصون کیستند؟
آذر 29, 1394
646 بازدید
گزارش نسخه جدید

قصاصون کیستند؟


قصاصون کیستند؟

دربررسی صحت و سقم روایات تاریخی در عرصه تاریخ اسلام و زندگی پیشوایان دینی، بررسی نقش قصه پردازان یا قصاصون و نقل‌های عامیانه بسیار حائز اهمیت است.

شاید برای شناخت داستان پردازان و قصاصون عصر نخستین پس ازرحلت پیامبر، بهتر باشد که برخی مداحان و شعرسرایان و روضه‌سازان عصر کنونی را مثال بزنیم.

در بسیاری از موارد سلایق برخی مداحان و طمع آنان به مجلس آرایی گرمتر، سبب شده است که بسیاری از حقایق تاریخی زندگانی اهل بیت دچار قلب و تحریف شود.

برای مثال عده ای از شاعران و مدیحه‌خوانان و روضه‌سازان در تاریخ تشیع با استفاده از ارادت و عشق شیعیان به آل رسول الله کوشیده‌اند تا تاریخ زندگی و شهادت پیشوایان شیعه را آنگونه که مطابق نظر آنان است، برای عامه مردم بازگو کنند.

آنان در شعرها و مدایح شان که به نظر می‌رسد رسوباتی از اندیشه‌های درویش مآبانه و نحله‌های صوفیانه و بازمانده افکار غلات باشد، گاه مقام امام علی را از پیامبر بالاتر می‌برند و در عوض ذکر فضایل تاریخی و حقیقی آن حضرت، افسانه‌ها و اوهاماتی را به رشته داستان می‌بافند و حتی صفاتی که مختص ذات خداوند است، در مورد آن حضرت و دیگر امامان به کار می‌برند که آشکار است چنین عملی به هر قصد و نیت نتیجه‌ای جز کفر و خروج از اسلام ندارد. نقش قصاص و افسانه پردازان در سالهای نخستین پس از رحلت پیامبر نیز چنین بود.

نقش قصاصون در تحریف تاریخ

روایت داستانی از یک واقعه تاریخی، با روایت حقیقی از همان پدیده بسیار متفاوت است. علاقه عوام مردم به نقالی و نقل داستان‌گونه تاریخ سبب شد که پس از رحلت رسول مکرم، کار قصه‌پردازان و داستان‌سرایان رونق یابد و به نفوذ چشمگیری در جامعه دست یابند.

 

آنان سالها در مساجد و بر فراز منابر و در جوامع و مجالس مسلمین، وقایع تاریخی را آن‌گونه که متناسب با نقالی و مجلس آرایی است، نقل می‌کردند.

پس از گذشت زمان، این نقل‌های داستانی که در میان عوام، دهان به دهان و سینه به سینه چرخیده بود، گرد تاریخ به خود گرفت و وارد کتب سیره شد و حجمی وسیع بر تحریفات سیره نبوی افزود.

یکی از وقایع پس از خلافت رسیدن علی بن ابیطالب را، اخراج قصه‌سرایان و داستان پردازان از مساجد و مجالس و مبارزه با آنان ذکر کرده‌اند.

داستان پردازان با آراستن و پیراستن یک واقعه تاریخی و اضافه کردن اجزاء دلخواه بر وقایع کوشیدند تا از ذهن و فکر خود، تمام گوشه‌های تاریخ پیش و پس از مبعث پیامبر را بصورت داستان و مطابق مجالس سرگرمی درآورند.

 

متاسفانه نتیجه این قصه پردازیها و روایت سازیها، بعدها در افواه مردم باقی ماند و به تدریج در کتب و متون تاریخی به ثبت رسید و زمینه ساز پیدایش تحریفات جدی و شبهات عمیق در سیره نبوی شد.

 

آنان در بسیاری از موارد در داستانی کردن واقعیات موجود تلاش داشتند و در برخی موارد نیز به کلی واقعه‌ای ساخته و پرداخته اند و یا اینکه ساختار واقعه‌ای تاریخی را به کلی دگرگون کرده‌اند.

برخی نقل‌های تاریخی نیز به مرور رنگ داستانی به خود گرفته‌اند.در بسیاری از این موارد نمی‌توان دقیقاً برمفاهیمی که در روایت آمده تکیه کرد، و باید به مضمون کلی روایت پرداخت.

روایاتی‌ وجود دارد که‌ به‌طور اجمال‌ اشاراتی‌ به‌ سرزمینهای‌ این‌ افراد داشته‌ و از ایران‌، شام‌، یمن‌، حجاز و عراق‌ و دیگر نقاط‌ به‌ عنوان‌ محل‌ زندگی‌ آنها نام‌ برده‌ است‌. البته‌ روایاتی‌ هم‌ داریم‌ که‌ با تفصیل‌ بیشتر، حتی‌ اسامی‌ و محل‌ زندگی‌ آن‌ سیصد و سیزده‌ تن‌ را ذکر کرده‌ است‌. ناگفته‌ نماند این‌ دسته‌ از روایات‌ چندان‌ مورد اعتماد نبوده‌ و بعید نیست‌ که‌ توسط‌ قصاصون‌ ساخته‌ شده‌ باشد.

 

به‌طور مثال‌ در روایتی‌ که‌ از امیرالمؤمنین‌(ع‌) نقل‌ شده‌، ایشان‌ اسامی‌ و محل‌ زندگی‌ آنها را چنین‌ بیان‌ فرموده‌اند:

 

… فقال‌: رجلان‌ من‌ البصره‌، و رجل‌ من‌ الاهواز، و رجل‌ من‌ عسکر مکرم‌… ۱ .

به‌ دلیل‌ طولانی‌ بودن‌ حدیث‌ و برای‌ شاهد مثال‌ تنها به‌ ذکر شهرهایی‌ از ایران‌ که‌ در حدیث‌ ذکر شده‌ و افرادی‌ از آن‌ شهرها جزء سیصد و سیزده‌ یاور امام‌ زمان‌(ع‌) شمرده‌ شده‌اند، اکتفا می‌شود: از اهواز، سیراف‌، شیراز، اصفهان‌، ایذه‌، نهاوند، همدان‌، قم‌، خراسان‌، آمل‌، گرگان‌، دامغان‌، ساوه‌، طالقان‌، قزوین‌، فارس‌، ابهر، اردبیل‌، مراغه‌، خوی‌، سلماس‌، شیروان‌، مردانی‌ به‌ این‌ افتخار نایل‌ می‌شوند که‌ از برخی‌ شهرها بیش‌ از یک‌ نفر انتخاب‌ شده‌ است‌ به‌طور مثال‌: ده‌ نفر از قم‌، چهار نفر از اصفهان‌، بیست‌ و چهار نفر از طالقان‌ و…

 

لذا با فرض‌ پذیرش‌ این‌ دسته‌ از احادیث‌، می‌بینیم‌ که‌ تعداد زیادی‌ از یاران‌ خاص‌ (۳۱۳ نفر) امام‌ عصر(ع‌) از شهرهای‌ مختلف‌ ایران‌ می‌باشند.

اما علاوه‌ بر این‌ ۳۱۳ نفر که‌ بزرگانی‌ هستند که‌ قرار است‌ فرماندهی‌ سپاه‌ و اداره‌ بخشهای‌ مختلف‌ حکومت‌ حضرت‌(ع‌) را به‌ عهده‌ بگیرند، مؤمنان‌ بسیاری‌ نیز وجود دارند که‌ در آخرالزمان‌ به‌ زمینه‌سازی‌ برای‌ ظهور پرداخته‌ و با ظهور حضرت‌ مهدی‌(ع‌) به‌ یاری‌ ایشان‌ می‌شتابند. در این‌ دسته‌ از روایات‌ مربوط‌ به‌ زمینه‌سازی‌ حکومت‌ آن‌ بزرگوار، ایرانیان‌ سهم‌ بسزا و غیر قابل‌ انکاری‌ دارند.

 

روایات‌ حکومت‌ زمینه‌سازان‌ ایرانی‌، به‌ دو مرحله‌ مشخص‌ تقسیم‌ می‌شود:

۱٫ آغاز نهضت‌ آنان‌ به‌وسیله‌ مردی‌ از قم‌ که‌ حرکتش‌ سرآغاز امر ظهور حضرت‌ مهدی‌(ع‌) است‌.

۲٫ ظهور شخصی‌ در ایران‌ به‌ نام‌ سید خراسانی‌ و فرمانده‌ نیروهای‌ او، شعیب‌ بن‌ صالح‌؛ که‌ به‌ اختصار چند روایت‌ در این‌باره‌ ذکر می‌شود.

از امام‌ کاظم‌(ع‌) روایت‌ شده‌ که‌ فرمودند:

مردی‌ از قم‌، مردم‌ را به‌ سوی‌ خدا دعوت‌ می‌کند، افرادی‌ گرد او جمع‌ می‌شوند که‌ قلبهایشان‌ همچون‌ پاره‌های‌ آهن‌ ستبر است‌ که‌ بادهای‌ تند حوادث‌، آنان‌ را نمی‌لغزاند، از جنگ‌ خسته‌ نشده‌ و نمی‌ترسند. اعتماد آنها بر خداست‌ و سرانجام‌ کار از آن‌ پرهیزکاران‌ است‌.۲

عفّان‌ بصری‌ از امام‌ صادق‌(ع‌) روایت‌ کرده‌ و گفت‌:

 

امام‌(ع‌) به‌ من‌ فرمود: آیا می‌دانی‌ از چه‌رو این‌ شهر را قم‌ می‌نامند؟ عرض‌ کردم‌: خدا و رسولش‌ آگاهترند. فرمود: همانا قم‌ نامگذاری‌ شده‌ برای‌ اینکه‌ اهل‌ قم‌، اطراف‌ قائم‌(ع‌) گرد آمده‌ و با وی‌ قیام‌ می‌نمایند و در کنار او ثابت‌ قدم‌ مانده‌ و او را یاری‌ می‌کنند. ۳

حدیثی‌ نیز از منابع‌ اهل‌ سنت‌، از حضرت‌ علی‌(ع‌) نقل‌ شده‌ است‌ که‌ فرمود:

خوش‌ به‌حال‌ طالقان‌، خداوند متعال‌ دارای‌ گنجهایی‌ در آنجاست‌ که‌ نه‌ از طلاست‌ و نه‌ از نقره‌؛ اما در آن‌ خطه‌ مردانی‌ وجود دارند که‌ خدا را آن‌طور که‌ شایسته‌ معرفت‌ است‌ شناخته‌اند و آنان‌، یاران‌ مهدی‌ در آخرالزمان‌ می‌باشند. ۴

البته‌ آنچه‌ به‌نظر می‌رسد این‌ است‌ که‌ مراد از اهل‌ طالقان‌؛ اهل‌ ایران‌ است‌ نه‌ فقط‌ منطقه‌ طالقان‌. لذا با دقت‌ در روایاتی‌ که‌ در زمینه‌ نقش‌ ایرانیان‌ در زمان‌ ظهور وارد شده‌، نمی‌توانیم‌ در نقشی‌ که‌ آنان‌ در مهیا نمودن‌ مقدمات‌ حکومت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) دارند، مناقشه‌ نماییم‌.

نقش قصاصون در اسرائیلیات

اسرائیلیات را چه کسانی و به چه نحو در منابع اسلامی تزریق کردند؟

همان طور که پیش از این هم گفتیم فتنه انگیزی همواره در خلق و خوی یهودیان وجود داشته و ایشان همیشه به دنبال فاسد و خراب کردن اعتقادات و اخلاق و معیشت مردم بوده اند. آن ها می خواهند بر مردم تسلط داشته باشند و بر آن ها حکمرانی کنند بی آن که برای احدی از آن ها قیمت و ارزشی قائل باشند. برای تحقق حکومت بر مردم بر اساس مبانی غیر الهی هیچ چاره ای جز فتنه انگیزی و ایجاد اختلاف و دور کردن مردم از اطراف انبیای الهی وجود ندارد. با کرامت، آزادی، ارزش ها، نمونه ها، و الگوهایی که انبیا به مردم عرضه می کردند، آن ها فرصت و امکان حکومت عنان گسیخته بر مردم را از دست می دادند. علاوه بر آن هر گاه قدرت یهودیان رو به ضعف و افول می گذاشت، یکی از بهترین راه ها که می توانست موجب استمرار سلطه و بقای حکمرانی آنان بر مردم شود همین تفرقه افکنی و فتنه انگیزی بود. این موضوع را در تمام طول تاریخ حیات یهود به وضوح می توان مشاهده کرد.

قوم یهود برای فاسد کردن عقاید دیگر اقوام و ملل، افکار و عقاید خود را به درون افکار و عقاید آنان نفوذ می دادند و القا می کردند. سلطه بر تمام روش های سخن پراکنی توسط یهودیان در طول تاریخ با همین انگیزه اتفاق می افتاده است.

یکی دیگر از راه هایی که یهودیان بدان دست یازیده بوده اند سلطه بر حاکمان اسلامی و توده مردم مسلمان است. یهودیان خود را به این گونه به مسلمانان نمایانده بودند که گویا چنان دارای عقل و فهم و اندیشه اند که علم و دانش گذشته، حال و آینده نزد آنان است و با ترس و وحشتی که در دل مردم می افکندند آن ها را وابسته به خود می کردند. به همین جهت بود که مردم به یهودیان به دیده معلم و والدین خود می نگریستند و آن ها را بسیار بزرگ و با عظمت می دیدند البته خود یهودیان هم تمام تلاش خود را برای دامن زدن به این باور مردم به کار می بستند.

 

جالب است بدانیم در زمان پیامبر اکرم(ص) هر کس می خواست مسلمان شود اول سراغ دانشمندان و بزرگان یهودی و مسیحی می رفت و با آن ها مشورت می کرد و اگر آن ها توصیه نمی کردند مسلمان نمی شد. بسیاری از مردم، آن ها را منابع علم و دانش و معرفت می دیدند که دانش های بسیاری دارند.

 

هر چند همه یهودیان مدینه غیر بومی بودند و از مناطقی نظیر فلسطین و لبنان کنونی به آن جا مهاجرت کرده بودند ولی آن قدر نفوذ پیدا یافته بودند که اهل مدینه یعنی قبایل اوس و خزرج را بازیچه دست خود ساخته بودند و به فتنه انگیزی میان آن ها می پرداختند. یهودیان در اختلافات و جنگ هایی که میان اوس و خزرج به راه می انداختند یک نوبت از اوس حمایت می کردند و دفعه بعد از خزرج تا حداکثر بهره برداری را از این اختلافات برده باشند.

 

البته دسته دیگری از یهودیان مدینه اصالتاً اسراییلی نبودند و در مدینه یهودی شده بودند. گاه می شد که زن و مردی صاحب فرزند نمی شدند، نذر می کردند که اگر صاحب اولاد شوند او را یهودی کنند و یا گاه کسی نذر می کرد که اگر مال و ثروتی نصیب او شود به آیین یهود بگرود. پیمانی که پیامبر اکرم(ص) در بدو ورود به مدینه با یهودیان امضا کردند با یهودیان اسراییلی بنی نضیر و بنی قینقاع نبود بلکه با همین یهودیان اوس و خزرج بود چون آن ها پیمان ها و قرارهای مخصوص به خود را به طور جداگانه با حضرتش امضا کرده بودند.

 

خلاصه این که مردم مدینه عاشق و مسحور یهودیان بودند و گمان می کردند که هیچ کسی نمی تواند به درجه یهودیان دست یابد و به اندازه آنان عالم شود و یهودیان هم با استفاده از فرصت پیش آمده بر عقل و اندیشه مردم مسلط شده بودند و آن ها را از نظر فکری مستضعف نگاه داشته بودند. کار تا جایی پیش رفته بود که آن ها هر نوع سم پاشی که می خواستند می کردند و هر یاوه ای را بر زبان می راندند و مردم هم همه حرف های آنان را باور می کردند.

 

متأسفانه نفوذ جریان یهود به حدّی بود که پس از آمدن پیامبر(ص) به مدینه باز بعضی از اصحاب مشهور و دخترهایشان نزد آنان می رفتند و علاوه بر علم آموزی از ایشان به ترجمه تورات مبادرت می ورزیدند. تا جایی که یک بار پیامبر اکرم(ص) خطاب به ایشان قسم خوردند که اگر موسی هم زنده می بود از آن حضرت پیروی می کرد. به عبارت دیگر یهودیان حتی از وجود پیامبر(ص) شرم نکردند و همچنان به آموزش مطالب خود به اهالی مدینه ادامه می دادند و تلاش می کردند دل های مردم را به سوی خود متمایل سازند.

 

تمام این عوامل دست به دست هم داده بود تا آن ها بتوانند به راحتی یاوه گویی ها و مزخرفات خود را در میان مردم بپراکنند؛ هر چه را می خواهند درباره دین و قوم بنی اسراییل بگویند.

 

جالب است بدانیم بعد از رحلت پیامبر(ص) عده ای مردم را از نقل از احادیث پیامبر(ص) نهی کردند و در عین حال از قول پیامبر(ص) این روایت جعلی را رواج می دادند که از بنی اسراییل هر چه می خواهید نقل کنید که اشکال ندارد!! بعد از آن هم به طور رسمی برای دانشمندان یهودی و مسیحی در مساجد کرسی می گذاشتند تا مطالب و احادیث بنی اسراییل را برای مردم نقل کنند. به طور طبیعی هم پس از این ماجرا فکر، عقیده، فرهنگ و اندیشه اسراییلی در میان مسلمین رواج یافت این جریان در طول مدت حدوداً صد و سی ساله منع نقل احادیث نبوی ادامه داشت. البته اصل آن حدیث جعلی بود که:

 

حدّثوا عن اهل بیتی و لا حرج.

از اهل بیتم [همه چیز را] نقل کنید و اشکالی ندارد.

که آن ها به جای« اهل بیتی» بنی اسراییل گذاشته بودند. مسلمانان یاوه گویی های بنی اسراییل را می شنیدند و نقل می کردند و می نوشتند و حتی بعضی از آن مطالب را به پیامبر اکرم(ص) نیز نسبت می دادند. ابوهریره هر چه را از کعب الاحبار می شنید می گفت حدثنی رسول الله!! و این گونه بود که این خرافات جزئی از میراث اسلامی شدند.

 

بخش قابل توجهی از تحقیقات مستشرقان گویا به نحوی القای شبهات است و چندان شکل پژوهش را به خود نمی گیرد. این اشکال ناشی از روش و متد تحقیق آن هاست یا علت دیگری دارد؟

 

مستشرقان چند نوعند. نمی توان همه آن ها را که در میراث و فرهنگ اسلامی به مطالعه و تحقیق پرداخته مغرض بدانیم و بگوییم آن ها می خواهند بنیان دین را نابود کنند. بلکه در میان آنان به ندرت افرادی یافت می شوند که صرفاً قصد انجام تحقیق و ارائه پایان نامه ای برای گرفتن مدرک دکتری یا کارشناسی ارشد داشته است. البته بسیاری از این تحقیقات بر اساس راهنمایی ها و خط دادن های نهادهای اطلاعاتی و استعماری بوده و محصول و ثمره فعالیت آن ها هم به نفع دستگاه اطلاعاتی و همچنین سیاستمداران و صاحبان نفوذ و تصمیم گیرندگان سیاسی کشور متبوعشان بوده است.

 

آن ها از دانشگاه ها می خواهند تحقیقاتی درباره ادیان شرقی، وضعیت اجتماعی یا سیاسی مردم در برخی از کشورهای اسلامی و یا تاریخ و آرا، عقاید، عواطف و روابط آن ها با همدیگر انجام دهند و زمانی که احساس می کنند این تحقیقات و پایان نامه ها در راستای اهداف و برنامه های آنهاست آن را به صورت کتاب یا مقاله منتشر می کنند. البته نتیجه تحقیقات هر دو دسته گاهی درست است و گاهی نادرست. ولی در هر حال از این تحقیقات برای فروپاشی، تجزیه و یا تسلط بر کشورها استفاده می شود.

 

مشکل به همین جا ختم نمی شود. آن ها وقتی در میراث و منابع اسلامی که مسلمانان برای توجیه حکمرانان خود نوشته بودند تحقیق می کنند چون مبتلا به نوعی پیش داوری و قضاوت هستند و متأثر از میراث یهودی ـ مسیحی خود، بسیاری از موارد نابجا را با استناد به منش حاکمان اسلامی به پیامبر اکرم(ص) نسبت داده اند که مثلاً آن حضرت هم نغوذبالله ظلم می کرده اند و رفتار آن حاکم با تأسی به ایشان بوده است و رفتارش شایسته سرزنش نیست. مستشرقان اصلاً به این توجه نداشته اند که این دست روایات برای توجیه رفتار همان حاکمان جعل شده بوده است. ولی به هر حال برای تحقیر اسلام و یا نسبت های ناروا دادن به آن درباره این که این دین، دین ظلم و ستم و خون و شمشیر و کشتار و جنایت و فساد اخلاقی است روایاتی که ساخته حاکمان، قصاصون (قصه پردازان) و اهل کتاب به ظاهر مسلمان شده بوده همواره مستمسک این افراد قرار گرفته است. به عنوان مثال افسانه غرانیق، داستان حدیث افک و داستان زینب بنت حجش که همگی جزء موارد وارد شده به اسلام به شمار می آیند و هیچ مبنایی نداشته و نسبتی با حقیقت و واقعیت ندارند مبنای تألیف کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی شد او گستاخی ها را تا آن جا پیش برد که که گفت [نغوذ بالله] پیامبر همچون فاسدان می زیسته است.

 

خلاصه این که اکثر مستشرقان برای تأیید دین خود، انکار و تحقیر اسلام، ایجاد تفرقه میان مسلمین و یا توجیه ستم ستمگران و حکومت حاکمان و فساد و کج روی ها و جنایت های آنان استفاده کردند که تا آن جا ممکن است از اقبال دیگران به اسلام جلوگیری کنند و از آن متنفر شوند. بر همین اساس پیامبر(ص) به عنوان یک [نغوذبالله] خون ریز، جنایتکار و خائن ترسیم می شود با صفاتی که هیچ عقل سلیمی نمی تواند آن را قبول کند و البته این ها در نیل به هدف شومشان خیلی موفق نبوده اند.

 

کدام جریانات صدر اسلام و زمان حیات ائمه(ع) بیشتر مورد توجه مستشرقان قرار گرفته است؟

 

ائمه(ع) به طور مسقتیم در عرصه سیاست حضور نداشتند و بر عکس دشمنان ایشان یکه تاز میدان بودند. اطراف حاکمان و دشمنان اهل بیت (ع) را نیز اهل کتاب و دانشمندان یهودی و مسیحی، فاسدان، خوانندگان، قماربازان، ستمکاران و جنایتکاران گرفته بودند.

 

تا سال ۹۰۰ هجری این حکام جور خود را خلیفه پیغمبر(ص) می خواندند و به نام پیامبر، هم خودشان بسیار ظلم و جور و ستم می کردند هم مجرمان و جنایتکاران و فاسدان و علمای اهل کتاب را در اطراف خود جمع می کردند. سیاست ها به دست این مجموعه، اتخاذ و اجرا می شد و تصمیم های فاسد، مجرمانه و کینه توزانه را به کار می گرفتند. بنابراین طبیعی بود که ائمه(ع) در این جریان به طور کامل در حاشیه قرار بگیرند و به هر نوع و شکل ممکن و مقدور با این جریان مخالفت کنند.

 

برای نمونه وقتی از امام باقر(ع) پرسیدند که کعب گفته کعبه هر روز صبح به بیت المقدس سجده می کند امام فرموده بودند:

 

کعب به دروغ سخن گفته و لعنت خدا بر او باد.

 

اهل کتاب یاوه گویی هایشان را در تمامی حوزه ها سرایت می دادند و ائمه(ع) درباره هر اشتباه و خطایی در عقاید و یا انحرافی که پیدا می شد موضع می گرفتند ولی از آن جا که جریان عمومی به سمت و سویی دیگر بود و قدرت و سلطه در دست دیگران، ایشان چندان نقش مشهودی نداشتند.

مورخان اسلامی با گزارش های تاریخی چگونه مواجه می شدند؟

 

ما اگر دقت کنیم بسیاری از مورخان را می بینیم که تحت تأثیر تعصبات مذهبی خود بوده اند. مثلاً ابن کثیر در البدایه و النهایه وقتی می خواهد ماجرای «حدیث انذار» را که حضرت رسول(ص) خویشان خود را برای دعوت به اسلام به منزلشان دعوت کرده بودند، نقل کند به سخن مشهور ایشان که می رسد می نویسد که فرمودند هر کس مرا در این کار یاری دهد برادر من و چنین و چنان خواهد بود و کلمه خلیفه و جانشین را از آن حذف می کند حال آن که جامع البیان که منبع نقل او بوده آن را به شکل دیگری طرح کرده است و به خوبی می توان تعصب حنبلی او را مشاهده کرد. یعنی تعصب مذهبی و دینی حتی در ثبت حقایق تاریخی تأثیر گذار بوده و هر جا آن ها دچار شک و تردید می شده اند یا به نحوی با عقاید آن ها همسو نبوده به حذف و تحریف تاریخ اقدام می کرده اند.

ما که پیرو اهل بیت (ع) هستیم چگونه باید با این متون برخورد کنیم؟

من بارها گفته ام که ما در این راستا روش خاص و مخصوص به خود نداریم. عاقل هستیم و با قضایا عاقلانه برخورد می کنیم. عاقلان اگر در قضیه ای با تناقض مواجه شوند به هر حال بین پاسخ مثبت و منفی یکی را قبول می کنند و نه هر دو را و ما در هنگام مراجعه به احادیث در روایات صرفاً بر اساس عقل درباره آن ها حکم می کنیم. اگر کسی مطلقاً بی دین و کافر باشد در تاریخ کار او خبرنگاری است آن هم ثبت اخبار درست و غلط با هم. ولی اگر مخاطبان او هم کافر باشند همه اخبار را درست نمی دانند و تا منبعی دیگر آن را تأیید نکند و یا مطلب را از منبع موثقی نشنیده باشد آن را قبول نمی کند. رسم است حتی فیزیک و ریاضی و شیمی را بدون دلیل و استدلال قبول نمی کنند چه برسد به اصول عقاید و امور عقیدتی. ما در علوم دینی عادت کرده ایم هر چیزی را به قرآن عرضه کنیم اگر با قرآن تطابق داشت آن را قبول می کنیم و الا مانند تمام عاقلان آن را رد می کنیم. خلاصه این که روش ما همان روشی است که تمام عقلای روی زمین انتخاب می کنند و هیچ روش تعبدی یا مأثور۲ و مخصوص به خود نداریم. این نکته را هم در پایان تکرار کنم که تاریخ انبیا و سیره پیامبر(ص)، تاریخ ناپلئون و هیتلر نیست. سیره پیامبر(ص)، بر عقاید و موضع گیری مردم تأثیر می گذارد. این را که در متون بیاید ایشان یا امیرالمؤمنین(ع) نعوذ بالله شراب نوشیده اند یا به آتش سجده کرده اند شاید اگر بخواهیم با تاریخ صرف با آن برخورد کنیم در برخی موارد چاره ای جز قبول نداریم ولی به راحتی با علم کلام می توانیم آن را رد کنیم. یا وقتی در اکثر منابع صحبت از این است که مسلمانان در بدو ورود حضرت به مدینه این شعر را خواندند:

 

پی نوشت ها:

 

۱٫ سوره بقره (۲)، آیه ۷۵٫

 

۲٫ منظور نقل شده از معصومین(ع) است.



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *