گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه

فضانورد مسلمان روسی که دوبار به فضا سفر کرده و بیش از ۲۰۰ روز در فضا بوده است. - سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه


سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

فضانورد مسلمان روسی که دوبار به فضا سفر کرده و بیش از ۲۰۰ روز در فضا بوده است.
مهر 14, 1394
1056 بازدید
گزارش نسخه جدید

فضانورد مسلمان روسی که دوبار به فضا سفر کرده و بیش از ۲۰۰ روز در فضا بوده است.


فضانورد مسلمان روسی که دوبار به فضا سفر کرده و بیش از ۲۰۰ روز در فضا بوده است.

پشت ‌سر هر مرد موفق یک زن ایستاده است. «سالیجان شریپف» فضانورد مسلمان روسیه هم از این قاعده مستثنی نیست. آنچه می‌خوانید مصاحبه‌ای است با این زن و شوهر. گرچه از زن او کمتر نام برده شده، اما می‌توان گفت بخش مهمی از سختی کار بر گردن او بوده است. «سالیجان» و «نسیبه» از دوران کودکی در یک خیابان زندگی می‌کردند و خانواده‌هایشان با هم رفت‌وآمد داشتند.

 «سالیجان» خوب است در آغاز این گفت‌وگو، از دوران کودکی‌تان برای ما تعریف کنید.

هیچ‌کس در «اوزگن»، محل تولد من در قیرقیزستان، باور نمی‌کرد روزی چهارمین فرزند یک خانواده معمولی، فضانورد شود. اما زندگی من نشان داد که خواست خدا و اراده بشر اگر توأم شوند، حتی پسربچه‌ای از یک شهر مرزی دوردست می‌تواند روزی به فضا سفر کند.

 زمان پرتاب چه احساسی داشتید؟

قابل‌توصیف نیست، خوشحالی توأم با ترس و هیجان و یک سؤال: آیا واقعا من به آرزوهای دوران کودکی‌ام می‌رسم؟ زمانی که موتورهای شاتل روشن شد، فریاد زدم بزن بریم! و تقریبا مطمئن شدم که به آرزوهایم دست یافتم. همه فضانوردان در زمان پرتاب احساساتی می‌شوند. هر فضانورد خواسته یا ناخواسته تمام زندگی‌اش تا آن لحظه جلوی چشمش می‌آید و بررسی می‌کند؛ از کجا شروع کرده و امروز رسیده به اینجا. من هم زندگی‌ام را مرور کردم، بدی‌ها و خوبی‌ها، سختی‌ها و خوشی‌ها. احساس می‌کردم روی یک لبه نازک ایستاده‌ام؛ بودن و نبودن. در آن لحظه انسان تصور می‌کند که ممکن است هیچ‌گاه برنگردد. ما در تاریخ فضانوردی تجربه‌های تلخی داریم که فضانوردان بازگشتی نداشته‌اند. لحظه‌هایی وجود دارد که انسان به قضاوت کارهایش می‌پردازد که چه کرده است.

 گفتی «تقریبا مطمئن شدم»، چرا تقریبا؟

تا سفینه در مدار قرار نگیرد و اعلام نشود که همه چیز روبه‌راه است، هیچ‌کس نمی‌تواند مطمئن باشد که واقعا نامش به‌عنوان فضانورد به ثبت رسیده است.

نسیبه: تا زمانی که سفینه از سکو بلند نشده و راهی آسمان نشده بود، باور نمی‌کردم او واقعا پرواز کرده و تنها زمانی که به ما اطلاع دادند شاتل در مدار قرار گرفته، مطمئن شدم که شوهرم دیگر یک فضانورد است! البته تا قبل از این، ما خیلی سختی کشیدیم. همیشه ترس همراهمان بود. «سالیجان» پنج ‌بار در هفته برای آماده‌سازی و تمرین می‌رفت. شاید برای خیلی‌ها شنیدن آماده‌سازی و تمرین چیز وحشتناکی نباشد، چون اطلاع ندارند. برخی از فضانوردان در همین دوران صدمه دیدند و نه‌تنها از سفر به فضا که از بعضی فعالیت‌های دیگر نیز محروم شدند. زمانی هم که پرتاب انجام شد، قلبمان داشت می‌ایستاد و هر لحظه نگران بودیم که نکند اتفاقی بیفتد.

 برگردیم به دوران کودکی، از آن زمان برایمان تعریف کن.

ما خانواده پرجمعیتی بودیم، من چهار برادر و دو خواهر دارم. من فرزند چهارم بودم. شغل‌های متفاوتی داریم. پزشک، آشپز و مهندس راه و ساختمان. من در کودکی آرزو داشتم خلبان شوم. وقتی خلبان شدم، آرزوی فضانوردشدن در من پدیدار شد. انسان این‌طوری آفریده شده که همیشه به فکر رسیدن به جایی برتر است. مادرم از همان کودکی به من می‌گفت اگر آنچه را دوست داری واقعا از خدا بخواهی، حتما به آن می‌رسی. او به من می‌گفت یک مسلمان واقعی هرآنچه را می‌خواهد باید با دعا و خواندن قرآن از خدا بخواهد، نه از بندگان خدا و به این ترتیب بود که من شروع به خواندن قرآن و عبادت خدا کردم. برای رسیدن به آرزوهایم دعا می‌کنم و از خدا می‌خواهم که یاری‌ام کند. در سفر اول، با خودم قرآنی را به فضا بردم. من به‌عنوان یک مسلمان خیلی دوست داشتم قرآن را به فضا ببرم. قرآن کریم کتابی است که از آسمان به زمین نازل شده و من خواستم تا آنجا که می‌توانم آن را بالا و بالاتر ببرم. بالا برود و از آنجا بر زمین شعاع نورانی‌اش را بتاباند.

 نخستین‌بار که زمین را از فضا دیدی، چه چیزی به ذهنت آمد؟

من دیدم زمین ما چقدر کوچک و آسیب‌پذیر است. چقدر لطیف و زیباست و ما چقدر راحت قدر این نعمت بزرگ خداوند را نمی‌دانیم و به آن آسیب می‌رسانیم. من از فضا دیدم که ما انسان‌ها، چه بلایی بر سر محیط زیست می‌آوریم. ما باید مواظب سیاره خودمان باشیم. باید خودخواهی را کنار بگذاریم و بپذیریم که ما آخرین کسانی نیستیم که روی زمین زندگی می‌کنند، فرزندان و نوه‌ها و نسل‌های بعد از آنان هم باید از نعمت‌های این سیاره بهره‌مند شوند. البته همه ما که روی زمین زندگی می‌کنیم قدر آنچه را که دور و بر ماست نمی‌دانیم. در فضا برای هر کدام از این نعمت‌ها که به رایگان در اطراف ما وجود دارد، دلتنگ می‌شویم و می‌فهمیم که آنها چقدر باارزش هستند. ما باید در برابر این نعمت‌های خدا احساس مسئولیت کنیم. چه زمین، چه هوا و حتی تک‌تک اعضای خانواده‌مان.

نسیبه: «سالیجان» بسیارمسئولیت‌پذیر است، به‌ویژه در مورد خانواده‌اش احساس مسئولیت می‌کند. در زمان پرواز فضایی‌اش تا فرصت می‌کرد به ما زنگ می‌زد. معمولا بچه‌ها روزهای شنبه و یکشنبه برای اینکه از کارهای خانه فرار کنند، می‌روند گشت‌‌وگذار! «سالیجان» هر روز زنگ می‌زد و با همه صحبت می‌کرد و به بچه‌ها توصیه می‌کرد مرا اذیت نکنند. در کار خانه کمکم کنند، یعنی حتی زمانی که در فضا بود هم به فکر ما و خانواده‌اش بود و همیشه دوست داشت فرزندانش هم مثل خودش مسئولیت‌پذیر شوند.

 در فضا خواب هم می‌دیدید؟ خواب‌ها فضایی بودند یا زمینی؟

بله، خواب می‌دیدم. خواب‌هایم هم زمینی بود. بیشتر خواب لحظه‌هایی را که در زمین برایم خوشایند بود و در فضا برایشان دلتنگ می‌شدم، می‌دیدم. البته این فقط به خانواده ختم نمی‌شود. چیزهای بسیاری هست که در زمین دارید و قدرش را نمی‌دانید، بوهای مختلف، طعم‌های مختلف، جاهای مختلف و… .



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *