گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه

شفاعت از دیدگاه قرآن - سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه


سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

شفاعت از دیدگاه قرآن
فروردین 28, 1396
306 بازدید
گزارش نسخه جدید

شفاعت از دیدگاه قرآن


شفاعت از دیدگاه قرآن

قرآن با بیانات و تعبیرات مختلف به مقام شفاعت اشاره دارد و آیاتى را در این زمینه مطرح کرده است. آیات شفاعت به دو دسته تقسیم مى‏شوند:

آیات دسته اول

آیاتى که در آنها لفظ شفاعت به کار برده شده است. این گونه از آیات در صدد اثبات اصل شفاعت نیستند. بلکه؛ صرفاً در صدد تصحیح عقیده به شفاعت مى‏باشند. چون اسلام با دو گروه مشرک و اهل کتاب مواجه بود که هر کدام مفهوم غلطى از شفاعت داشتند:

الف – عرب جاهلیت

آنها همان مشرکین بودند که تقرب جستن به بت را مایه شفاعت در پیشگاه حضرت حق مى‏دانستند و مى‏گفتند:

«هؤلاء شفعائنا عنداللَّه» (۱)

«این بت‏ها شفعاى ما در نزد پروردگار هستند.»

و در آیه دیگر عقیده باطل آنها را درباره شفاعت بیان مى‏کند و مى‏فرماید:

«و الذین اتخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم الا لیقربونا الى اللَّه زلفى» (۲)

«آنهایى که غیر خدا را اولیاء خود قرار داده‏اند مى‏گویند: اینها را نمى‏پرستیم مگر به خاطر این که ما را به خداوند نزدیک کنند.»

قرآن اصل واسطه‏اى که مشرکین بین خود و خداى خود قرار مى‏دادند مورد اشکال قرار نمى‏دهد، بلکه مصداقى که براى این کار انتخاب کرده بودند را تخطئه مى‏کند.

چون آنان واسطه‏هاى خود را بت مى‏دانستند و قرآن آن مصداق را باطل مى‏داند. زیرا همان طورى که در بحث‏هاى گذشته اشاره شد قرآن مصداق را مشخص کرد، بعد از آن که به طور کلى فرموده است: «و ابتغوا الیه الوسیله» (۳)

یکى از آن مصادیقى که قرآن تعیین فرموده است شخص پیامبر اکرم(ص) است. قرآن مى‏فرماید:

«و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفروا اللَّه و استغفر لهم الرسول» (۴)

«هنگامى که مردم مرتکب گناه مى‏شدند و بر خود ستم مى‏کردند به نزد تو مى‏آمدند و از خداوند طلب آمرزش مى‏کردند ؛ پیامبر هم براى آنها استغفار و طلب آمرزش مى‏کرد.»

و در سوره یونس به مشرکین خطاب مى‏کند و مى‏فرماید:

«قل اتنبئون اللَّه بما لا یعلم فى السموات و لا فى الارض سبحانه و تعالى عما یشرکون» (۵)

«اى پیامبر! به آنها بگو که آیا خدا را به چیزى خبر مى‏دهید که در آسمان‏ها و زمین سرغ ندارد؟ منزه است او؛ و برتر است از آن شریکانى که قرار مى‏دهند.»

و در سوره یوسف ضمن این که اعمال مشرکین را ساخته و پرداخته خودشان مى‏داند آنها را به عبادت خداى سبحان دعوت و توصیه مى‏کند و مى‏فرماید:

«ما تعبدون من دونه الا أسماء سمیتموها انتم و آباؤکم و ما أنزل للَّه بها من سلطان ان الحکم الا للَّه امر الا تعبدوا الا ایاه ذالک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون.» (۶)

«این معبودهایى که غیر از خدا مى‏پرستید، چیزى جز اسم هایى بى مسمّى که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیده‏اید، نیست ؛ خداوند هیچ دلیلى بر آن نازل نکرده است، حکم تنها از آنِ خدا است ؛ فرمان داده که غیر از او را نپرستید. این است آیین پابرجا ولى بیشترین مردم نمى‏دانند.»

ب – اهل کتاب

اهل کتاب اعم از یهود و نصارى بر این باورند که امت برگزیده خدا هستند و از فرزندان خدا محسوب مى‏شوند.

همان طورى که پدر نسبت به فرزند عنایت و عطوفت دارد و از گناهان فرزند چشم پوشى مى‏کند، خدا هم گناهکاران و اشتباهات آنها را نادیده مى‏گیرد.

خداوند در سوره بقره عقیده باطل آنها را ذکر مى‏کند و مى‏فرماید:

«قالوا لن یدخل الجنه الا من کان هوداً او نصارى تلک امانیهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین.» (۷)

«اهل کتاب گفتند: هیچ کس جز یهود یا نصارى، هرگز داخل بهشت نخواهد شد. این آرزوى آنها است! بگو: اگر راست مى‏گویید، دلیل خود را بر این موضوع بیاورید.»

در دنباله آیه مُهر بطلان بر عقیده باطل آنها مى‏زند و در جواب مى‏فرماید:

«بلى من اسلم و جهه للَّه و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون.» (۸)

«آرى، کسى که تسلیم محض درگاه الهى قرار گیرد و نیکوکار باشد پاداش او نزد پروردگارش ثابت است، نه ترس بر آنهااست و نه غمگین مى‏شوند (بنابراین بهشت خدا در انحصار هیچ گروهى نیست)»

در سوره مائده فرزند بودن یهود و نصارى را رد مى‏کند و مى‏فرماید:

«و قالت الیهود و النصارى نحن ابناء اللَّه و احباؤه قل فلم یعذبکم بذنوبکم بل انتم بشر ممن خلق یغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء و للَّه ملک السموات و الارض و ما بینهما و الیه المصیر.» (۹)

«یهود و نصارى گفتند: «ما فرزندان و دوستان خدا هستیم.» بگو: پس چرا شما را در برابر گناهانتان مجازات مى‏کند؟ بلکه شما هم بشرى هستید از مخلوقاتى که آفریده، هر کس را شایسته بداند مى‏بخشد و هر کس را مستحق بداند مجازات مى‏کند؛ و حکومت آسمان‏ها و زمین و آنچه در میان آنها است از آنِ او است، و بازگشت همه موجودات به سوى او است.»

هم چنین در سوره بقره ادعاى دیگر آنان را قلم بطلان مى‏کشد و مى‏فرماید:

«و قالوا لن تمسنا النار الا ایاماً معدوده قل اتخذتم عند اللَّه عهداً فلن یخلف اللَّه عهده‏ام تقولون على اللَّه ما لا تعلمون.» (۱۰)

«یهود و نصارى گفتند: هرگز آتش دوزخ جز چند روزى به ما نخواهد رسید (یعنى ما اگر هم گناه بکنیم، به عدد ایامى که گناه کردیم در آتش مى‏سوزیم بعد وارد بهشت مى‏شویم) بگو: آیا پیمانى از خدا گرفته‏اید؟ (تا این که چند روزى در آتش دوزخ باشید و بعد وارد بهشت گردید) خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمى‏ورزد، یا چیزى را که نمى‏دانید به خدا نسبت مى‏دهید؟»

یعنى: شما بر خدا افترا مى‏بندید و چیزى که خودتان مى‏دانید دروغ است به خدا نسبت مى‏دهید و آنچه شما به آن معتقد هستید عهد و پیمان الهى نیست بلکه عهد و پیمان الهى این است که:

«بلى من کسب سیئه و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. و الذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون.» (۱۱)

«آرى، کسانى که مرتکب گناه شوند به طورى که آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند و غرق در معصیت و گناه شوند، آنها اهل جهنم هستند و در آن جاودانه خواهند بود. آنان که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، اهل بهشت هستند و همیشه در آن خواهند بود.»

در سوره مدثر براى این که خط بطلان بر عقیده یهود و نصارى بکشد، عمل را پایه و اساس قرار مى‏دهد و هر کس را در گرو کردار نیک و عمل صالح خود مى‏داند:

«کل نفس بما کسبت رهینه * الا اصحاب الیمین * فى جنات یتسائلون * عن المجرمین * ما سلککم فى سقر * قالوا لم نک من المصلین * و لم نک نطعم المسکین * و کنا نخوض مع الخائضین * و کنا نکذب بیوم الدین * حتى اتینا الیقین * فما تنفعهم شفاعه الشافعین.» (۱۲)

«هر کس در گرو اعمال و کردار خویش است جز اصحاب یمین (آنهایى که وارسته هستند) آنها در بهشت هستند و از احوال مجرمین سئوال مى‏کنند و مى‏گویند: چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟ مى‏گویند: ما از نمازگزاران نبودیم و اطعام مستمندان هم نمى‏کردیم و پیوسته با اهل باطل همنشینى مى‏کردیم و همواره روز جزا و قیامت را انکار مى‏کردیم تا زمانى که مرگ ما فرا رسید. (و نتیجه آن این مى‏شود) شفاعت شفاعت کنندگان به حال آنها سودى نمى‏بخشد.»

در سوره مؤمن در توصیف این گونه افراد مى‏فرماید:

«ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع.» (۱۳)

«براى ستمکاران نه دوستى وجود دارد و نه شفاعت کننده‏اى که شفاعتش پذیرفته شود.»

بر این اساس، در آیاتى که لفظ شفاعت به کار برده شده است در صدد بیان تصحیح عقیده مشرکین و اهل کتاب است.

لذا خداوند سبحان در بسیارى از آیات قرآن شفاعت را یا به خودش اختصاص داد، و یا به کسانى که خود تعیین نموده است.

به آیات زیر توجه کنید

«قل للَّه الشفاعه جمیعاً.» (۱۴)

«بگو تمام شفاعت از آن خدا است.»

«من ذا الذى یشفع عنده الا باذنه.» (۱۵)

«کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند.»

«ما من شفیع الا من بعد اذنه.» (۱۶)

«هیچ شفاعت کننده‏اى جز به اذن او وجود ندارد.»

«یومئذ لا تنفع الشفاعد الا من اذن له الرحمن و رضى له قولاً.» (۱۷)

«در آن روز شفاعت هیچ کسى سودى نمى‏بخشد، جز کسى که خداوند رحمان به او اجازه داده و از گفتار او راضى باشد.»

«و کم من ملک فى السموات لاتغنى شفاعتهم شیئاً الا من بعد ان یأذن اللَّه لمن یشاء و یرضى.» (۱۸)

«چه بسیار فرشتگانى که در آسمان‏ها هستند و شفاعت مى‏کنند اما شفاعت آنها سودى نمى‏بخشد، مگر بعد از آن که خدا براى هر کس بخواهد و راضى باشد اجازه شفاعت دهد.»

«و لا یشفعون الا لمن ارتضى» (۱۹)

«فرشتگان جز براى کسى که خدا از آنها خشنود است شفاعت نمى‏کنند.»

«لا یملکون الشفاعه الا من اتخذ عند الرحمن عهداً.» (۲۰)

«آنها هرگز مالک شفاعت نیستند مگر کسى که نزد خداوند رحمان عهد و پیمانى داشته باشد.»

«و لا یملک الذین یدعون من دونه الشفاعه الا من شهد بالحق و هم یعلمون.» (۲۱)

«آنهایى که غیر از خدا را مى‏خوانند قادر بر شفاعت نیستند مگر کسانى که شهادت به حق داده‏اند و به خوبى آگاهند که چه کسى را باید شفاعت کنند.»

«ما لکم من دونه من ولى و لا شفیع.» (۲۲)

«هیچ ولى و شفاعت کننده‏اى براى شما جز او نیست.»

آیات دسته دوم

آیاتى است که مستقیماً مسئله شفاعت را مطرح کرده و وعده شفاعت داده است و در صدد اثبات شفاعت است گر چه لفظ شفاعت را به کار نبرده است.

۱- ایه استغفار ملائکه

«الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یؤمنون به و یستغفرون للذین امنوا ربنا وسعت کل شى‏ء رحمه و علماً فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک وقهم عذاب الجحیم * ربنا و ادخلهم جنات عدن التى وعدتهم و من صلح من ابائهم و ازواجهم و ذریاتهم انک انت العزیز الحکیم * وقهم السیئات و من تق السیئات یومئذ فقد رحمته و ذالک هو الفوز العظیم.» (۲۳)

«فرشتگانى که حامل عرش (۲۴) هستند و آنهایى که در اطراف آنها طواف مى‏کنند همیشه به تسبیح و حمد پروردگارشان مشغول مى‏باشند. و به او ایمان دارند و براى مؤمنان استغفار مى‏کنند و مى‏گویند: پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فراگرفته است؛ پس کسانى را که توبه کرده و راه تو را پیروى مى‏کنند بیامرز، و آنان را از عذاب دوزخ حفظ کن. پروردگارا! آنها را در باغ‏هاى جاویدان بهشت که به آنها وعده فرموده‏اى وارد کن، همچنین از پدران و همسران و فرزندانشان هر کدام که صالح بودند، تو توانا و حکیمى. و آنان را از بدى‏ها و زشتى‏ها نگه دار، و هر کس را در آن روز از بدى‏ها نگاه دارى، مشمول رحمتت ساخته‏اى؛ و این است همان رستگارى عظیم.»

در آیه دیگر، استغفار ملائکه را براى عموم مؤمنین و کسانى که در روى زمین هستند بیان مى‏کند و مى‏فرماید:

«و الملائکه یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فى الارض». (۲۵)

«فرشتگان پروردگارش را تسبیح و تمحید مى‏کنند و براى کسانى که در روى زمین هستند طلب آمرزش مى‏نمایند».

۲- آیه تهجّد

«و من اللیل فتهجد به نافله لک عسى ان یبعثک ربک مقاماً محموداً.» (۲۶)

«پاسى از شب را از خواب برخیز و نافله (قرآن و نماز) بخوان، این یک وظیفه اضافى براى تو است، امید است پروردگارت شما را به مقام محمود برساند.»

این آیه مورد اتفاق مفسران است که مقصود از مقام محمود، مقام شفاعت است. مرحوم طبرسى مى‏فرماید:

«قد اجمع المفسرون على ان المقام المحمود هو المقام الشفاعه، و هو المقام الذى یشفع فیه للناس و هو المقام الذى یعطى فیه لواء الحمد فیوضع فى کفه و یجمع تحته الانبیاء و الملائکه فیکون(ص) اول شافع و اول مشفع.» (۲۷)

«مفسرین اتفاق نظر دارند که مقصود از مقام محمود، مقام شفاعت است، و آن مقامى است که براى مردم شفاعت مى‏کند، و در آن مقام ابتدا پروردگار عالم را سپاس مى‏کند سپس ملائکه را و ملائکه نیز متقابلاً او را سپاس مى‏کند، بعد انبیا را مورد سپاس و حمد خود قرار مى‏دهد و آنان نیز متقابلاً آن حضرت را سپاس مى‏کنند. پس پیامبر اکرم(ص) اولین شافع و مشفع است.» (۲۸)

در توحید صدوق ذیل آیه شریفه «عسى ان یبعثک ربک مقاماً محموداً» آمده است:

«یکون فیه مقام محمد(ص) و هو المقام المحمود، فیثنى على اللَّه تبارک و تعالى بما لم یثن علیه احد قبله، ثم یثنى على الملائکه کلهم فلا یبقى ملک الا اثنى علیه محمد(ص) ثم یثنى على الرسل بما لم یثن علیهم احد قبله، ثم یثنى على کل مؤمن و مؤمنه یبدء بالصدیقین و الشهداء ثم بالصالخین، فیحمده اهل السموات و الارض، فذالک قوله: «عسى ان یبعثک ربک مقاماً محموداً»، فطوبى لمن کان له فى ذالک المقام حظ، و ویل لمن لم یکن له فى ذالک المقام حظ و لا نصیب.» (۲۹)

«در بهشت جایگاهى به نام پایگاه و مقام محمد(ص) وجود دارد که همان مقام محمود است، و آن مقامى است که حضرت محمد(ص) بر خداوند سپاس و حمد مى‏کند که احدى قبل از آن چنین به سپاس الهى نپرداخته باشند. سپس بر تمام ملائکه حمد و سپاس مى‏کند به طورى که ملکى باقى نمى‏ماند سپس تمام پیامبران و انبیاء الهى را حمد و سپاس مى‏کند که احدى قبل از آن حضرت چنین بر آنها حمد و سپاس نکرده باشد، بعد، به تمام مرد و زن مؤمن حمد و سپاس مى‏کند که از صادقین شروع و سپس شهداء و بعد از آن صالحین را حمد و سپاس مى‏کند. پس تمام اهل آسمان و زمین آن حضرت را حمد و سپاس مى‏کنند و این همان معناى قول خداوند است که فرمود: «عسى ان یبعثک ربک مقاماً محموداً». خوشا به حال کسى که سهمى از آن جایگاه داشته باشد؛ و واى بر کسى که از آن مقام سهم و نصیبى نبرده باشد.»

۳- آیه رضایت

«و للاخره خیر لک من الاولى. و لسوف یعطیک ربک فترضى» (۳۰)

«مسلّماً آخرت براى تو از دنیا بهتر است. و به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود و راضى شوى.»

مرحوم طبرسى در تفسیر آیه فوق مى‏فرماید:

«معناه: و سیعطیک ربک فى الآخره من الشفاعه و الحوض و سائر انواع الکرامه فیک و فى امتک ما ترضى به.» (۳۱)

«معناى آن این است که: به زودى خداوند به تو در آخرت مقام شفاعت و حوض کوثر و انواع کرامت به تو و به امت تو عطا مى‏کند تا راضى و خشنود شوى.»

امام صادق(ع) مى‏فرماید:

«رضا جدى ان لا یبقى فى النار موحد.» (۳۲)

«رضاى جدم رسول خدا(ص) در آخرت این است که: موحد و خداپرستى در آتش جهنم باقى نماند.»

باز در تفسیر گراسنگ مجمع البیان در ذیل آیه شریفه آمده است:

«روى حرث بن شریح عن محمد بن على بن الحنفیه انه قال: یا اهل العراق! تزعنون ان ارجى ایه فى کتاب اللَّه عز و جل: «یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمه اللَّه ان اللَّه یغفر الذنوب جمیعاً» (۳۳) «و انا اهل البیت(ع) نقول ارجى آیه فى کتاب اللَّه «و لسوف یعطیک ربک فترضى» و هى و اللَّه الشفاعه لیعطینها فى اهل لا اله الا اللَّه حتى یقول: رب رضیت.» (۳۴)

«حرث بن شریح از محمد بن حنفیه از پدرش حضرت على(ع) نقل مى‏کند که به مردم عراق فرمود: شما اهل عراق مى‏گویید: از تمامى آیات قرآن آیه‏اى که بیش از همه امیدوار کننده است آیه زیر است که مى‏فرماید: «بگو: اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى‏آمرزد.» اما ما خاندان اهل بیت(ع) معتقدیم که امیدوارترین آیه در قرآن آیه «و لسوف یعطیک ربک فترضى» است که به خدا سوگند! آن مقام شفاعت است که به اهل «لا اله الا اللَّه» عطاء مى‏گردد تا زمانى که پیامبر اسلام(ص) اظهار خشنودى و رضایت نماید.»

۴- آیه استغفار پیامبر اکرم(ص)

«فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر.» (۳۵)

«اى پیامبر! آنان را عفو کن و برایشان طلب آمرزش نما، و در امور با ایشان مشورت کن.»

و نیز خطاب به پیامبر اکرم(ص) درباره آمرزش زنان مؤمنه مى‏فرماید:

«واستغفر لهن ان اللَّه غفور رحیم.» (۳۶)

«اى پیامبر! براى زنان مؤمنه از خداوند طلب آمرزش کن چون خداى شما آمرزنده و بخشاینده است.»

و در سوره محمد آمده است:

«و استغفر لذنبک (۳۷) و للمؤمنین و المؤمنات» (۳۸)

«براى گناهى که مردم نسبت به تو کردند و براى مردان مؤمن و زنان مؤمنه طلب آمرزش نماى»

و در سوره نور مى‏فرماید:

«و استغفر لهم اللَّه ان اللَّه غفور رحیم.» (۳۹)

«از خداى خود طلب آمرزش براى مؤمنان کن به درستى که خداوند آمرزنده و مهربان است.»

شفاعت از دیدگاه روایات

در جلسات گذشته بیان شد که در نصوص اسلامى اعم از کتاب و سنت مسئله شفاعت به عنوان یک اصل مسلّم مطرح است.

تا به اینجا آیات را مورد بررسى و تحقیق قرار دادیم. اکنون مسئله شفاعت را از دیدگاه روایات مورد بحث قرار مى‏دهیم.

۱- قال رسول اللَّه(ص): «اسعد الناس بشفاعتى یوم القیامه من قال: لا اله الا اللَّه خالصاً من قلبه او نفسه.» (۴۰)

«رسول خدا(ص) فرمود:«باسعادت‏ترین مردم در روز قیامت که به شفاعت نائل مى‏شود کسى است که کلمه توحید (لا اله الا اللَّه» را با خلوص و باور قلب بگوید.»

۲- «لکل نبى دعوه مستجابه فتعجل کل نبى دعوته و انى اجتمعت دعوتى شفاعه لامتى، من مات منهم لا یشرک باللَّه شیئاً.» (۴۱)

«هر پیغمبرى دعایى مستجاب دارد که حتماً خداوند آن را اجابت مى‏کند. همه پیامبران این دعا را در دنیا از خدا خواستند و خداوند هم به اجابت رساند ولى من دعاى مستجاب خود را ذخیره آخرت کرده‏ام و آن این که از خداوند بخواهم به من اجازه شفاعت امتم را بدهد. به شرط آن که با ایمان از دنیا برود و در دل او ذره‏اى از شرک وجود نداشته باشد.»

۳- قال رسول اللَّه(ص): «ان اللَّه اعطانى مسأله فادخرت مسألتى للشفاعه المؤمنین من امتى یوم القیامه ففعل ذالک.» (۴۲)

«رسول خدا(ص) فرمود: خداوند به من یک درخواست ارزانى داشته است (یعنى فرموده است یک درخواست از من بکن و آن هم مستجاب مى‏شود) و من هم همان درخواست را براى روز قیامت گذاشته‏ام که امتم را شفاعت کنم و خداوند هم پذیرفت.»

۴- قال رسول اللَّه(ص): «اعطیت خمساً لا یعطیها احد قبلى: جعلت لى الارض مسجداً و طهوراً، و نصرت باالرعب، و احل لى المغنم، و اعطیت جوامع الکلم، و اعطیت الشفاعه.» (۴۳)

«رسول خد(ص) فرمود: پنج چیز به من داده شده که به هیچ یک از پیامبران قبل داده نشده است: ۱- زمین براى من هم سجده گاه است و هم طهور (یعنى بر روى زمین مى‏توانم تیمم کنم) ۲- در جنگ‏ها بوسیله رُعب و وحشتى که در دل دشمن ایجاد مى‏شد یارى مى‏شدم. ۳- غنائم جنگى براى من حلال گردید (واعلموا انما غنمتم من شى‏ء فان للَّه خمسه و للرسول.) (۴۴) ۴- به من جوامع الکلم داده شد (یعنى اصول معارف و تشریفات و آنچه در شناخت در رابطه با جهان آفرینش معتبر است در قرآن به من نازل شده است. (۴۵) ۵- شفاعت در روز قیامت.»

روایات از طریق اهل سنت و شیعه درباره شفاعت زیاد است و شاید به حد تواتر باشد. (۴۶) ولى عمده فهم حدیث و روایات است. این گونه روایات – که صریحاً وعده شفاعت داده مخصوصاً براى کسانى که دست خود را به گناهان بزرگ آلوده کرده‏اند – مانند وعده به مغفرت و قبول توبه نباید این گمان به وجود آورد که مایه جرأت و اقدام به معصیت مى‏شود. هرگز، بلکه صرفاً براى بیان یک واقعیت است که در عالم آخرت رخ مى‏دهد و وسیله آموزش تا آن جهان هم وجود دارد، و باب رحمت الهى بسته نمى‏گردد. ولى صرفاً یک وعده است که تحقق آن شرائطى دارد. از جمله ندامت، توبه، استغفار و عمل صالح است که رحمت الهى نیز با آن توأم گردید، و مایه نجات مى‏گردد. چنانچه در خطبه پیغمبر اکرم(ص) که در اواخر عمرشان ایراد فرمودند آمده است:

«والذى بعثنى بالحق لا ینجى إلا عمل مع رحمه.» (۴۷)

«چیزى نجات بخش نیست جز عمل توأم با رحمت الهى.»

لذا در بسیارى از روایات شفاعت گوشزده شده: مردم نباید به اتکاء شفاعت، خود را به گناه آلوده سازند و از انجام وظائف دینى سر باز زنند، زیرا چه بسا همین آلوده شدنها انسان را از شایستگى شمول شفاعت دور سازد.

شرائط شفاعت شوندگان

۱- مورد رضایت الهى باشد

اولین شرط براى کسى که مى‏خواهد در روز قیامت مورد شفاعت شفاعت کنندگان قرار بگیرد این است که رضایت خداوند متعال را احراز کرده باشد.

در سوره انبیاء در مورد شفاعت کردن فرشتگان مى‏فرماید:

«لا یشفعون الا لمن ارتضى.» (۴۸)

«فرشتگان جز کسى را که خداوند از او راضى است شفاعت نمى‏کنند.»

در روایتى از امام صادق(ع) نقل شده است که آن حضرت فرمود:

«و اعلموا انه لیس یغنى عنکم من اللَّه احده من خلقه شیئاً و لا ملک مقرب و لا نبى مرسل و لا من دون ذالک، فمن سره ان تنفع شفاعه الشافعین عند اللَّه فالیطلب الى اللَّه ان یرضى عنه.» (۴۹)

«بدانید که هیچ کس از شما و ملک مقرب و پیامبران و افراد پایین‏تر از آنها نمى‏تواند از شما در مقابل پروردگار دفاع کند و شفاعت شما را بکند مگر این که کسب رضایت خدا را کرده باشید. در این صورت مشمول شفاعت شفیعان قرار مى‏گیرید.»

۲- ایمان به خدا داشته باشد

از جمله شرائطى که قرآن براى شفاعت شوندگان قائل است ایمان به پروردگار و نفى هر گونه شریک براى ذات احدیت است.

همان طورى که یکى از صفات مشرکین را در روز قیامت عدم شفاعت شفاعت کنندگان مى‏داند و مى‏فرماید:

«فما تنفعهم شفاعه الشافعین.» (۵۰)

«شفاعت هیچ شفاعت کننده‏اى به حال آنها سودى نمى‏بخشد.»

و هم چنین در سوره نساء شرک را مانع مغفرت و شفاعت مى‏داند و مى‏فرماید:

«ان اللَّه لا یغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذالک لمن یشاء.» (۵۱)

«خداوند شرک را نمى‏آمرزد و آنچه پایین‏تر از شرک است براى هر کس بخواهد مى‏بخشد.»

بنابراین، ایمان به خدا شرط لازم و ضرورى نیل به شفاعت و مغفرت است.

۳- ستمکار و ظالم نباشد

دسته سومى که شرط شفاعت را در روز قیامت دارا نیستند و به شفاعت نائل نمى‏شوند گروه ستمکار و ظالم است که به خاطر ظلم به جامعه و مظلومین و ارتکاب اعمال ضد انسانیت شایسته شفاعت نیستند.

در سوره مؤمن آمده است:

«ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع.» (۵۲)

«براى ستمکاران در روز قیامت نه دوستى وجود دارد و نه شفاعت کننده‏اى که شفاعتش پذیرفته شود.»

۴- تارک ضروریات دین نباشد

در روایات وارد شده است که اگر کسى در نماز سهل انگارى کند و آن را در اول وقت بجا نیاورد مورد شفاعت ائمه(ع) قرار نمى‏گیرد.

امام صادق(ع) در موقع احتضار، اهل و عیال خود را جمع کرد و فرمود:

«لا ینال شفاعتنا من استخف بالصلوه.» (۵۳)

«کسى که نماز را سبک بشمارد به شفاعت ما ائمه معصومین نائل نخواهد گشت.»

استخفاف و سبک شمردن نماز به این است که در مقدمات نماز، در لباس، وضو و مکان نماز و در وقت فضیلت آن دقت کافى به خرج ندهد.

در سوره مدّثر علت دخول کافران به جهنم را عدم اقامه نماز مى‏داند و مى‏فرماید:

«قالوا لم نکن من المصلین» (۵۴)

و در سوره ماعون آمده است:

«فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون.» (۵۵)

۵- ایمان راسخ به ولایت ائمه معصومین(ع) داشته باشد.

انواع شفاعت

از بحث‏هاى گذشته این گونه بدست آمد که شفاعت در یک تقسیم بندى کلى به دو قسم شفاعت صحیح و شفاعت باطل تقسیم مى‏شود.

۱- شفاعت فضلى: شفاعتى است که خداوند به بندگانش تفضل کرده و باب آن را به سوى آنها گشوده است.

این نوع شفاعت انسان را از عذاب نجات مى‏دهد و موجب مى‏شود که از گناهانش مغفرت و بخشش یابد.

تا اینجا بحثى که درباره شفاعت شد همان شفاعت فضلى بود که در کلام رسول گرامى اسلام(ص) این نوع از شفاعت آمده است. در آنجایى که مى‏فرماید:

«ادخرت شفاعتى لاهل الکبائر من امتى اما المحسنون فما علیهم من سبیل.» (۵۷)

«من شفاعتم را براى آن دسته از گناهکاران امتم که گناه کبیره مرتکب مى‏شوند ذخیره کرده‏ام، اما نیکوکاران مورد مؤاخذه قرار نمى‏گیرند.»

۲- شفاعت رهبرى: شفاعتى است که انسان را از عذاب الهى نجات مى‏دهد و به حسنات و نیکى‏ها نائل مى‏سازد و موجب ترفیع درجه انسان در پیشگاه الهى مى‏گردد. مثلاً اگر انسان به قرآن عمل کند، در روز قیامت شفیع و واسطه انسان مى‏شود و او را از عذاب الهى نجات مى‏دهد و روانه بهشت مى‏گرداند.

یا این که پیامبر با آوردن شریعت، انسان را هدایت کرده و او را وارد بهشت کرده است.

به این نوع از شفاعت، «شفاعت عملى» نیز مى‏گویند. ما شفاعت رهبرى را قبول داریم، زیرا، مثلاً عالمى که انسان را تربیت کرده در واقع واسطه شده است تا آن شخص هدایت شود. و این یک نوع شفاعت رهبرى است.

آیه شریفه ۸۵ سوره نساء به این نوع از شفاعت اشاره دارد و مى‏فرماید:

«من یشفع شفاعه حسنه یکن له نصیب منها و من یشفع شفاعه سیئه یکن له کفل منها و کان اللَّه على کل شى‏ء مقیتاً.»

«اگر کسى، کسى را هدایت کرد و او را تشویق و شفاعت به کار نیکى نمود، نصیبى از آن براى او خواهد بود، و کسى که تشویق و کمک به کار بدى کند، سهمى از آن خواهد داشت. خداوند حسابرس و نگهدار هر چیز است.»

و همچنین آیه‏اى که درباره فرعون است اشاره به شفاعت رهبرى دارد.

«یقدم قومه یوم القیامه فاوردهم النار.» (۵۸)

«فرعون روز قیامت پیشاپیش پیروان خود حرکت مى‏کند و آنها را وارد آتش مى‏سازد.»

با این توضیح روشن گردید که شفاعت رهبرى هم در حسنه ممکن است و هم در سیّئه.

اگر رهبرى در این جهان پیروان خود را به نیکى دعوت کرد و آنها را دعوت نمود در روز قیامت هم شفیع و واسطه آنها مى‏شود و هم آنها را از عذاب جهنم نجات مى‏دهد و وارد بهشت مى‏کند.

اما رهبرى که در این دنیا پیروانش را به گمراهى و ضلالت کشانده است، در آخرت نیز آنها را وارد برزخ مى‏کند و همان طورى که در این دنیا قائد و پیشواى گمراهان بود، در آخرت نیز قائد و پیشواى آنان مى‏شود و آنها را وارد دوزخ مى‏سازد.

این پیام آیه‏اى است که مى‏فرماید:

«یوم ندعوا کل اناس بامامهم.» (۵۹)

«روزى که هر مردمى را با پیشواى آنان مى‏خوانیم.»

آیا در جهان آخرت شیعیان حضرت علی (ع) به شفاعت می رسند ؟

شیعه به معنای پیرو می باشد و آن چه که به شیعه هویت پیروان می بخشد، داشتن نام شیعه با باطنی بی محتوا نیست. هویت شیعه را پای بندی به آموزه‌های اعتقادی تشکیل می دهد که به عنوان نشانه شیعه و وظائف او توسط امامان معصوم بیان شده است.

نمی توان پذیرفت که به صرف ادعای همراهی با اهل بیت، بدون این که سیره آنها در عرصه زندگی سایه افکن شود ، برای نجات از جهنم کافی باشد، زیرا در برخی از روایات وارد شده که خداوند بهشت را برای افراد مطیع خلق کرده ، هرچند عبد حبشی باشد و جهنم را برای افراد گنه کار آفریده است ، هرچند از افراد بنی‌هاشم باشند.(۱)

اگر افرادی عشق به اهل بیت داشته و از صمیم دل به آنان معتقد باشند ، اما در پیمودن راه ائمه کاستی‌هایی داشته باشند با توجه به روایات فراوان بالاخره به بهشت می روند، زیرا در هرحال عشق و محبت به اهل بیت، عشق به خوبی‌ها و صفات شایسته و ارزنده انسانی است، مشروط بر این که کاستی‌ها به گونه‌ای نباشد که همه تار و پود عشق و محبت را بسوزاند و خاکستر کند، به گونه ای که دیگر احساسی نسبت به اهل بیت در دل آنان باقی نماند.

برخی از روایات بیانگر این است که شیعیان در روز قیامت از جهنم نجات می یابند. پیامبر به امام علی (ع) فرمود:

(«در روز قیامت تو وشیعیانت رستگار هستید.» (۲)

پیامبر (ص) فرمود: «ای علی، اگر تو وشیعیانت نبودید، دین خدا پا برجا نبود. تو وشیعیانت کسانی هستید که قسط و عدل را در جامعه برقرار می کنید و در بهشت از نعمت‌های الهی برخوردار خواهید بود. بهشت مشتاق تو وشیعیان تو است و ملائکه الهی از رسیدن پیروان تو به بهشت خوشحال می شوند و فرشتگان در حال طلب آمرزش برای ایشان هستند». (۳)

در عین حال این گونه نیست که همه از ابتدا وارد بهشت شوند، بلکه پس از تحمل عذاب و پاک شدن از گناهانی که به هیچ یک از اسباب و علل پاک نشده اند، وارد بهشت می‌شوند، ولی غیر شیعیانی که در زمره فرقه‌های دیگر اسلامی‌اند ، اما نه بغض و کینه ای نسبت به اهل بیت دارند و نه استدلالی بر رد حقانیت آن‌ها ، بلکه صرفاً به دلیل موروثی، خود را در این حوزه اعتقادی می بینند، نمی توانیم درباره آنها قضاوت کنیم که قطعاً به دلیل شیعه نبودن به طور دایمی جهنمی خواهند شد. دست یابی به بهشت و جهنم در گرو محتوا است و شالوده محتوا را نیّت و عمل اشخاص پی ریزی می‌کند.

اگر پس از این که حقیقت کاملاً روشن شد، بر عقیده نادرست خود تعصب و لجاجت ورزید، حساب او از معتقدان موروثی اهل تسنن و دیگران جدا است.

درست است که بهشت برای نیکوکاران و با تقوایان است و مصداق کامل آن‌ها شیعیان واقعی هستند وکفّار و منافقان از بهشت بهره ای ندارند، ولی بهشت جزای کسانی است که به وظائف الهی و عقلی خود عمل کرده اند و نزد پروردگار جوابگوی اعمال خویش‌اند.

قرآن می‌فرماید : «تا بر آنان اتمام حجّت نکرده و رسول بر آنان نفرستاده باشیم ، عذاب نمی کنیم » (۴)؛ یعنی اگر حجّت را بر مردم تمام کردیم و طبق وظیفه الهی خود عمل کردند، آنان را عذاب نمی کنیم ، امّا اگر اتمام حجّت کردیم و به وظائف شان عمل نکردند، اهل عذاب خواهند بود. پس ملاک اصلی برای بهشت و جهنم، اتمام حجّت است.

بنابراین انسان‌ها باید با تحقیق و دقّت، وظائف خود را تشخیص دهند تا بتوانند جوابگوی کردار خود باشند. هر انسانی احتمال می دهد که ممکن است پس از مرگ بازپرسی و مجازات شود، همین احتمال کافی است که خود را آماده پاسخگویی کند.

انسان ، هر دینی و مسلکی که دارد، اگر شرایط تکلیف (عقل و بلوغ ) را داشته باشد، باید خود را آماده امتحان الهی بکند و در اعتقادات جوابگوی اعتقادات خود باشد، منتها لازم است هر فرد تحقیق کند و دین حقّ را پیدا کند و به آن معتقد شود، تا اگر در روز قیامت از او سؤال شد، بتواند حجّت و برهانی برعقاید خویش داشته باشد. استاد مطهری در این باره می‌نویسد:

اگر کسی در روایاتی که از امامان بزرگوار(ع)رسیده دقّت کند، می یابد که ائمه تکیه شان بر این مطلب بود که هر چه بر سر انسان می آید، به دلیل این است که حق بر او عرضه می شود، ولی در مقابل حق تعصب و عناد می ورزد و یا لا اقل در وضعی است که می بایست تحقیق و جست و جوکند، اما تحقیق نمی کند. اما افرادی که ذاتاً و یا به خاطر قصور فهم و ادراک و یا به علل دیگر در وضعی به سر می برند که مصداق منکر و یا مقصّر به شمار نمی روند، در ردیف منکران و مخالفان نیستند و از مستضعفان فکری به شمار می‌روند.

از روایات استفاده می شود که ائمه اطهار(ع)بسیاری از مردم را از این طبقه می دانند.(۵)

مرحوم علامه طباطبایی ، مفسر کبیر قرآن در تفسیر المیزان می گوید: خداوند جهل به دین و ممنوعیت از برپایی شعائر دین را ظلم شمرده است و عفو الهی شامل آن

نمی‌شود، امّا مستضعفان که قدرت بر انتقال و تغییر محیط ندارند،استثنا شده اند. استثنا اختصاص ندارد به این که استضعاف به این صورت باشد. همان طور که ممکن است منشأاستضعاف عدم امکان تغییر محیط باشد، ممکن است به این دلیل باشد که ذهن انسان متوجه حقیقت نشده و به این سبب از حقیقت محروم مانده باشد.(۶)

کسانی که به هر دلیل مرام و مسلکی برایشان یقینی شده و هیچ احتمال خلاف نمی دهند، یعنی احتمال نمی دهند که دین شان باطل است و به راه خود یقین دارند، اگر در اخلاق و رفتار، ظلم و گناه و اجحاف نکنند و حق کسی را پایمال نکنند و بتوانند پاسخگوی اعتقادات و کردار خود در روز قیامت باشند، تا ابد اهل جهنم نخواهند بود.

نتیجه: کسی که یقین داشته باشد آیین وی درست است، خواه مسلمان باشد و یا غیرمسلمان، و از آن جهت که صد در صد علم و یقین دارد، تحقیق را برای خویش لازم نمیبیند و انسان درستکار باشد ، می توان گفت در آخرت مجازاتی نخواهد داشت، هر چند عقیده وی نادرست و اشتباه باشد، ولی کسی که احتمال دهد آیین وی بیاساس و نادرست است، اگر تحقیق نکند، شایسته مجازات است و مؤاخذه خواهد شد.

بنابراین یهودیها و مسیحیها و غیر آنان، اگر صددرصد آیین خویش را درست پنداشته و به اصطلاح «جاهل قاصر» باشند ، نه «مقصر» و انسان‌های درستکار و جزء مستضعفان فکری باشند ، مجازات نخواهند شد و شاید وارد بهشت گردند ، اما اگر احتمال میدادند که آیین‌شان خطا و اشتباه است و تحقیق نکرده‌اند، شایسته کیفر خواهند بود

هر قدر سرمایه ها و دست آوردهای مادی ومعنوی بشر ارزش مندتر باشد، به همان نسبت خطرهای بیشتری او را تهدید می کند. ازعمیق ترین دغدغه ها، برای دل سوزان در زمینه های فرهنگی و معنوی، برخورد مناسب وکارآمد با این خطرها وتهدیدهاست. رهبرانی دراین میدان موفق هستند که بتوانند بهترین برنامه را در رویارویی با هجوم انحرافات پی گیرند.

ضرورت دارد در تاریکی های دوران به انوار قدسی وهدایت بخش، تمسک جوییم و برای واقع نشدن درگرداب هلاکت، به این دلایل الهی نظر افکنیم. امام رضا (ع) در معرفی راهبران نورانی بشر به این مطلب اشاره می فرمایند:

الامام کالشمس الطالعه المجلله بنورها للعالم وهی فی الافق بحیث لاتنهالها الایدی والابصار الامام البدر المنیر والسراج الزهرا والنور الساطع والنجم الهادی فی غیاهب الدجی واجواز البلدان و القفار ولجج البحار، الامام الماء العذب علی الظما والدال علی الهدی والمنجی من الردی الامام النار علی الیفاع الحار لمن اصطلی به والدلیل فی المهالک من فارقه فهالک؛

(۱)امام به خورشید نورافشانی می ماند که پرتو نورش، تمام جهان رافرا گرفته ومقام او در افقی است که دستان و دیدگان به آن نرسد. امام ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان وستاره ای راه نماست در شدت تاریکی ها وره گذر شهرها و کویرها وگرداب دریاها (درهر سرگردانی امام، راه نماست). امام آب گوارای زمان تشنگی ورهبر به سوی هدایت و نجات بخش از هلاکت است. امام آتش روشن روی تبه (نورهدایت کننده گم گشتگان)، وسیله گرمی سرمازدگان (نور گرمابخش در سرزمین سرد جهالت) وره نمای هلاکت گام هاست؛ هرکه از او جدا شود، هلاک می گردد.

مطالعه موضع انحرافات، با نگرش راه بردی برای موضع گیری مناسب در فضای معاصر وآسیب شناسی آسیب زدایی، از ضروریات جامعه متعالی به شمار می رود.

این تحقیق محدود به گزارش های سه قرن اولیه اسلام (زمان حضور ائمه (ع) وفقط درباره انحرافات جامعه تشیع است. هم چنین بیشتر منابع اصلی نوشته شده درباره انحرافات گروه های اسلامی، مفقود گشته و گزارش های تاریخی درفضای خاص آن زمان بوده که برای نتیجه گیری در این زمان باید بیشتر دقت شود. به علاوه، برخی از انحرافات و فرقه ها دروغین بوده اند و گاهی برای کوبیدن اصحاب خالص ائمه اطهار (ع) به آنان دروغ نسبت داده اند؛ به خصوص بیشتر کتاب های اهل سنت که کوشیده اند مذهب شیعه رامحکوم نمایند وبیشترین انحراف را به این مذهب نسبت دهند. پیش از آغاز این بحث، شایسته می نماید که «شیعه» و«انحراف» را از نظر لغت و اصطلاح بررسی کنیم:

شیعه درلغت به معنای «مشایعت» یعنی پیروی، یاری و دوستی کردن است.

(۲) در قرآن کریم نیز همین معنا به کار رفته:

(فاستغاثه الذی من شیعته علی الذی من عدوه)؛

(۳)آن کس که از پیروانش بود، بر ضد کسی که دشمن وی بود، از او یاری خواست.

(و ان من شیعته لابراهیم)

؛(۴)و بی گمان، ابراهیم از پیروان اوست.

اصطلاح شیعه و تشیع در تاریخ اسلام و فرهنگ عقاید و معارف آن به پیروان علی (ع) اختصاص دارد؛ کسانی که به امامت و خلافت حضرت امیر (ع) معتقدند.(۵) بنابرعقیده آنان پیامبر اکرم(ع) جانشین های خود را با ذکر نام ومشخصات معرفی و با نص جلی تعیین فرموده است.

(۶)نوبختی در کتاب فرق الشیعه می نویسد:

شیعه به پیروان علی بن ابی طالب (ع) گفته می شود واز زمان پیامبراکرم (ص) به شیعه علی (ع) ملقب بوده اند هم چنین شیعه کسی است که مودتش با مودت علی (ع) موافق باشد… سلمان فارسی، ابوذرغفاری، مقداد بن اسود و عمار بن یاسر نخستین کسانی بودند که شیعه نامیده شدند.

(۷)براساس مکتب تشیع، صراط مستقیم و طریق سعادت در پیروی از قرآن واهل بیت است و قرار نگرفتن دراین مسیر، خروج از راه اعتدال و رستگاری شمرده می شود.

امام علی (ع ) انحراف را چنین تعریف می فرماید:

الیمین والشمال مضله و الطریق الوسطی هی الجاده علیها باقی الکتاب و آثار النبوه و منها منفذ السنه و الیها مصیر العاقبه؛

(۸)چپ و راست گمراهی، و راه میانه، جاده مستقیم الهی است که قرآن و آثار نبوت، آن را سفارش می کند و گذرگاه سنت پیامبر است وسرانجام، بازگشت همه بدان سو خواهد بود.

طبق این دیدگاه گمراه ومنحرف کسی به شمار می رود که راه اعتدال اهل بیت را که نمونه عینی صراط مستقیم است، طی نکند ودر گفتار و عمل از آن فاصله بگیرد. این مطلب در حدیث گران سنگ «ثقلین»

(۹) به وضوح آمده است.واکنش ائمه اطهار(ع ) در برابر انحرافات اعتقادی

می توان روش های مبارزه ائمه اطهار (ع) با انحرافات اعتقادی را به دو نوع تقسیم بندی کرد:

الف) روش پیش گیرانه

انوار هدایت بخش می کوشیدند تامبانی فکری و فرهنگی جامعه شیعه را تقویت کنند. ایشان به دنبال مقاوم سازی ساختمان عقیدتی – معرفتی تشیع بودند تا مبادا زلزله ها و حمله های شبانه، باورهای اصیل مردم را تخریب وتحریف نمایند.



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *