گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه

سهراب سپهری - سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه


سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

سهراب سپهری
مهر 3, 1394
417 بازدید
گزارش نسخه جدید

سهراب سپهری


چکیده :

صدای پا می آید. نزدیک می شود و به هیئت چشمه، دریا یا برکه مرا هم با خود می برد: بر لب آب، زیر اقاقی ها و سمت کعبه ای که مثل نسیم می رود باغ به باغ، می رود شهر به شهر.

سهراب سپهری ( ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه :

دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (۱۳۱۹) و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی کاشان (خرداد ۱۳۲۲) گذراند و پس از فارغ‌التحصیلی در دورهٔ دوسالهٔ دانش‌سرای مقدماتی پسران به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دورهٔ دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجهٔ اول علمی نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ اشعار خود را با عنوان «زندگی خواب‌ها» منتشر کرد. آنگاه به تأسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمهٔ اشعار ژاپنی از وی در مجلهٔ «سخن» به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. سهراب سپهری مدتی در ادارهٔ کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال ۱۳۳۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیهٔ مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد.

درگذشت

آرامگاه سهراب سپهریسهراب سپهری در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.

سفرهای خارج از کشور

سفر به ایتالیا (وی از پاریس به ایتالیا می‌رود)؛

سفر به ژاپن (توکیو در مرداد ۱۳۳۹) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز هنری ژاپن نیز می‌شود؛

سفر به هندوستان (۱۳۴۰)؛

سفر مجدد به هندوستان (۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر)؛

سفر به پاکستان (۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور)؛

سفر به افغانستان (۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛

سفر به اروپا (۱۳۴۴، مونیخ و لندن)؛

سفر به اروپا (۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش)؛

سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند (۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک)؛

سفر به پاریس و اقامت در «کوی بین المللی هنرها» (۱۳۵۲)؛

سفر به یونان و مصر (۱۳۵۳)؛

سفر به بریتانیا برای درمان بیماری اش سرطان خون (دی ۱۳۵۸).

نمایشگاه‌های نقاشی

صحنه غروب، اثر سهراب سپهری در متن این مقاله از هیچ منبع و مأخذی نام برده نشده‌است.

شما می‌توانید با افزودن منابع برطبق اصول اثبات‌پذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ویکی‌پدیا کمک کنید.

مطالب بی‌منبع احتمالاً در آینده حذف خواهند‌ شد.

از جمله نمایشگاه‌های نقاشی که سهراب سپهری در آن‌ها حضور داشت، یا نمایشگاه انفرادی وی بودند، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

اولین دوسالانهٔ تهران (فروردین ۱۳۳۷)؛

دوسالانهٔ ونیز (خرداد ۱۳۳۷)؛

دو سالانهٔ دوم تهران (فروردین ۱۳۳۹، برندهٔ جایزهٔ اول هنرهای زیبا)؛

نمایشگاه انفرادی در تالار عباسی تهران (اردیبهشت ۱۳۴۰)؛

نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران (خرداد ۱۳۴۱، دی ۱۳۴۱)؛

نمایشگاه گروهی در نگارخانه گیل گمش (تهران، ۱۳۴۲)؛

نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان (تهران، تیر ۱۳۴۲)؛

دوسالانهٔ سان پاولو (برزیل، ۱۳۴۲)؛

نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران (موزه بندر لوهار، فرانسه، ۱۳۴۲)؛

نمایشگاه گروهی در نگارخانه نیالا (تهران، ۱۳۴۲)؛

نمایشگاه انفرادی در نگارخانه صبا (تهران، ۱۳۴۲)؛

نمایشگاه گروهی در نگارخانه بورگز (تهران، ۱۳۴۴)؛

نمایشگاه انفرادی در نگارخانه بورگز (تهران، ۱۳۴۴)؛

نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون (تهران، بهمن ۱۳۴۶)؛

نمایشگاه گروهی در نگارخانه مس تهران (۱۳۴۷)؛

نمایشگاه جشنوارهٔ روایان (فرانسه، ۱۳۴۷)؛

نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ موسسه گوته (تهران، خرداد ۱۳۴۷)؛

نمایشگاه دانشگاه شیراز (شهریور ۱۳۴۷)؛

جشنوارهٔ بین المللی نقاشی در فرانسه (اخذ امتیاز مخصوص، ۱۳۴۸)؛

نمایشگاه گروهی در بریج همپتن آمریکا (۱۳۴۹)؛

نمایشگاه انفرادی در نگارخانه بنسن نیویورک (۱۳۵۰)؛

نمایشگاهانفرادی در نگارخانه لیتو (تهران، ۱۳۵۰)؛

نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیروس (پاریس، ۱۳۵۱)؛

نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران (۱۳۵۱)؛

اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران (دی ۱۳۵۳)؛

نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران (۱۳۵۴)؛

نمایشگاه هنر معاصر ایران در «بازار هنر» (بال، سوییس، خرداد ۱۳۵۵)؛

نمایشگاه انفرادی در نگارخانه سیحون تهران (۱۳۵۷).

آثار ادبی

سهراب در آغاز کار شاعری تحت تأثیر شعرهای نیما بود و این تأثیر در «مرگ رنگ» به خوبی مشهود است. بعدها سبک او دستخوش تغییراتی می‌شود و شعرش با دیگر شاعران هم دورهٔ خویش متمایز می‌گردد. از جمله مجموعه شعرهای دیگر سهراب سپهری می‌توان به این عنوان‌ها اشاره نمود:

مرگ رنگ (۱۳۳۰) ؛

زندگی خواب‌ها (۱۳۳۲) ؛

آوار آفتاب (۱۳۴۰) ؛

شرق اندوه (۱۳۴۰) ؛

صدای پای آب (۱۳۴۴) ؛

مسافر (۱۳۴۵) ؛

حجم سبز (۱۳۴۶) ؛

ما هیچ ما نگاه (۱۳۵۶) ؛

هشت کتاب (۱۳۵۶) ؛ که در واقع مجموعه همه هشت دفتر ذکر شده در بالاست که در یک مجلد در سال ۵۶ به چاپ رسید و بارها تجدید چاپ شد. اکنون نیز در اکثر موارد دفترهای شعری وی به تنهایی به چاپ نمی رسند و عرضه نمی شوند بلکه به همین صورت یک مجلدی هشت کتاب در دسترس خوانندگان قرار گرفته اند.

برخی از اشعار وی در سال‌های ۱۳۴۴ و ۱۳۴۵ در فصلنامهٔ آرش به چاپ رسید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سهراب

سهراب پر از نور و عشق به زندگی است بر خلاف بعضی که می پندارند او غمگین و گوشه گیر بود اما اصلا این طور نبود باید بگویم او عاشق طبیعت درختان و حیوانات یک بار از من پرسید هیچ وقت به شاخه درختان نگاه کرده ای که چه موقع جوانه می زنند؟ گفتم:همیشه. از بچگی سهراب چیزی نمی دانم ولی از مادرم می شنیدم که خیلی شیطان بوده و اولین شعرش را در حدود ده سالگی گفته است .یک روز مریض می شود و به مدرسه نمی رود و اولین شعرش را می گوید که این طور شروع می شود : ازجمعه تا سه شنبه خفته نالان نکردم هیچ یادی از دبستان و … او راجع به هر هنری مطالعه می کرد .بعد از مرگش یادداشتهای او را دیدم و تعجب کردم که چقدر راجع به موسیقی و رابطه ان با نقاشی مطالعه کرده .همیشه می گفت که دوست دارد تار بزند ولی هیچ وقت فرصتی پیش نیامد .موسیقی اصیل ایرانی را دوست داشت.ولی بیشتر موسیقی غربی گوش می کرد .موسیقی باروک را موقع کارش می شنید و موسیقی مدرن را هم گوش می کرد .اخرین موسیقی ای که برای او به بیمارستان برده بودم موسیقی اب (water music)اثر هندل بود که خیلی به آن علاقه داشت و من کاست آن را به دوست پزشکش به یادگار هدیه کردم که خیلی به سهراب علاقه داشت و در اخر پزشکش پرسید کدام شعر او را روی سنگ قبرش پیشنهاد میکنی ؟ من گفتم : به سراغ من اگر می ایید نرم و اهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من سهراب در برهه ای از زمان به هنر انتزاعی گرایش نشان می دهد و بخشی از اثارش را در زیر چتر این نوع نگرش به وجود می اورد لیکن به جرئت می توان گفت که او نیز چون پیکاسو هیچ گاههنرفیگوراتیو را رها نمی سازد و مطلقا به هنر انتزاعی روی نمی کند.بلکه برای مدتی چند در آن غور می کند و چه بسا به اندازه نیاز درونش از آن بهره می گیرد. در این جا شایسته است به نکته ای اشاره شود و آن این که هر چند او به هنر غیر شیئی بها می دهد اما بپس از چندی تهی بودن را در به کار گیری فضای تصویری اثارش فراموش نمی کند و از یاد نمی برد در عین حال همچنآن به ان فضای معنوی نیز وفادار می مآند. زیرا بی هیچ تردیدی هسته آندیشه های او را همآن تعالی می سازد که در هندوستآن و در ادامه سفرش به ژ اپن و از هنر خاور دور اموخته بود تعالیمی که تا ژرفای جآن او رسوخ کرده و وی را دلباخته آن فضای روحانی ساخته بود. بدین ترتیب می توان دریافت که هر چند او به طبیعت عشق می ورزد لیکن طبیعتی را در اثارش به نمایش می گذارد که زاییده شور و حال او و نشئتگرفته از اعماق وجود وی است. گویی طبیعت در وجود او به نوعی خلاقانه استحاله می یابد و قالبی نوین را از پنجره نگاهش ارائه می دهد. در واقع باید گفت جوششی است امیخته با بینش عرفانی وی که در فضای نقاشیهایش نیز بارها دیده می شود. او نه تنها عطر بر تافته از خاور دور را بر پیشانی اثارش دارد بلکه با هنر و فرهنگ این اب و خاک نیز هماهنگ همرنگ و هم صدا می گردد. لذا هر چند اثار سهراب در دو قالب می یابیم لیکن این دو بر خلاف تفاوت ظاهریشان در نگاه وی رابطه ای بس تنگاتنگ با یکدیگر دارند رابطه ای که در ارتباط با دیگر اثارش نیز دیده می شود. همچنین شایان ذکر است که هر چند او را شاعر نوپرداز طبیعت لقب داده اند لیکن باید اذعان داشت که طبیعت چیزی جز نگاهینمادین در وجود او نیست. نظام الدین نوری نیز در کتاب دو شاعر نوپرداز طبیعت (نیما و سپهری)می نویسد :((در اثار شاعران ما وصف طبیعت را به حد وفور مشاهده می کنیم .بعضی از این اوصاف آن قدر جاندار و پر مایه و خیال انگیز است که از خود طبیعت زیبا تر در ذهن ما مجسم می شود. زیرا شاعر توانا می تواند زیبایهای طبیعت را …چنان منظم سازد که از نظم شاعرانه جلوه های نو در خاطر شعر شناسان پدید اید و انچه را که خود طبیعتنمی تواند درباره زیباییهای خویش بگوید شاعر به باز گفتن آن بپردازد.)) روان شاد مرتضی ممیز نقاش و گرافیست معاصر در کتابی که به عنوان سهراب سپهری شاعر –نقاش به چاپ رسیده است درباره اثار سپهری می نویسد: ۱۳۳۵بود طرحهای سیاهی بود که با قلم مویی پهن بر زمینه سفید کاغذ طرح کرده بود. فرمهایی مانند خار یا بوته که با حرکتی چند بر زمینه سفید کاغذ نقش بسته بودند…بعد از این دوران بود که سپهری تا به امروز صمیمانه ترین نقاشیهای معاصر ایرانی را به وجود اورد… تابلوهای او ازمونهای مراحل نزدیک شدن او به طبیعت است.بعضی اوقات حتی می کوشد که نقش گل یا طرح نهال یا پنجره را کنار بگذارد.می کوشد و در واقع ازمایش می کند که شاید در یک شکل تجریدی ازادتر و بدون واسطه با طبیعت بیامیزد…بدین ترتیب در تابلو نه شاخه ای است و نه گلی اما او با تردستی پلی بین تصور و واقعیت زده است .در واقع وی واقعیت را شاعرانه بیان کرده است. اما چیزی که بیش از هر چیز دیگرمی توان درباره اثار سپهری گفت-چه شعر و علی اللخصوص نقاشی های او-قضیه سادگی انهاست به معنی بی تکلفی سادگی به معنی وارستگی سادگی مضامین پرهیز از موضوعات و حرفها و فرمها و مسائل بیهوده پیچیده که تماشاچی را بی جهت مرغوب کند .کارها ی سپهری از شفافیت خاصی مملو است که وقتی به آن نگاه می کنی همه چیز را در یک جا و به اسانی و سادگی می بینی. انقدر ساده که گاه به اشتباه فکر می کنیم که زحمتی برای ساختنش کشیده نشده است.در حالیکه کارهای او نمونه کاملی از کارهای سهل و ممتنع است مثل همه اثار هنرمندآن خبره و جا افتاده که ظاهر اثارشانساده و سهل است اما وقتی بخواهی حتی شبیه او کار کنی متوجه می شوی که اشتباه کرده ای و دست یافتن به این سادگی تجربهای فوق العاده می خواهد. تابلوهایش را نگاه کنید در آنها چهره سپهری را می بینید که از این تابلو به آن تابلو به شما چه چشمشان شما و به نگاه شما لبخند می زند لبخندی شیرین لبخندی غمگین لبخندی پر از حرفهای بی صدا لبخندی با رقیق ترین رنگها لبخندی که نمی توان راحت آن را نقاشی کرد باید خیلی کار کرد باید خیلی آن را نگاه کرد تا راز و رمزش را درک کرد. جستجوی اصلی سهراب سپهری با استفاده از دستاوردهای هنر غرب –چه در شعر چه در نقاشی- در شرق دور گذشت.از هنر معاصر غرب اموخت چطور ازاد و مستقل و خالی از پیشداوری کار کند و بدهکار اثرش بماند تا بدهکار اصول متحجر اکادمیک ماقبلش و اموخت که این دوالپای اکادمیسمحقیر پرور را –که چنین از تازگی می هراسد و پنجره ها را می بندد و مکاشفه و سیر و سلوک را وامی گذارد تا جهان ثابت و ایستا بماند و بپوسد- چگونه از شانه اش فرو افکند .از شرق دور اموخت چطور زبان خود را بیاموزد و بیازماید و مکالمه درون خود را اغاز کند و با معرفتی عمیق و حساسیتی عالی هر خار و خاشاک و برگ درخت و دیوار و جویباری را با حیرت و مکاشفه ا ی عارفانه کشف و تماشا کند .او برای این مکاشفه تمامی جانش را در میانه میدان گذاشت اما هر جا که صحبت ازخلوص و اصالت ایرانی کارش می شود و این که خالصا و مخلصا هنرمندی ایرانی است تردید می کنم چون این میزان را چندان نمی شناسم و دستگاه سنجشی را که خلوص سهراب سپهری را باز نماند سراغ ندارم .نه تنها در کار او این خلوص را نمی یابم که در کل هنر ایرانی.یادمان نرود که هنرمندان معتبر ایرانی ترکیب کنندگانی بزرگ بودند و مهارت نیروی غریبشان از نمونه هایی فراهم امده از دوردست اثاری عالی و دلپذیر بوجود می اورد :همانقدر از غرب که از شرق همانقدر از یونای و روم که از چین و هند اگر این نکته در یادمان باشد انوقت سپهری هنرمندی خالص ایرانی است. البته همانقدر که رضا عباسی یا مولوی و یا سازندگان تخت جمشید بوده اند. سر راست تر اینکه هنر ایرانی ما حصل آن تکاپوی عظیم و حساس و هوشیارانه ایست که مصالحش ا از همه جا فراهم اورده است.

چند کلمه درباره سهراب سپهری(آیدین آغداشلو)

سهراب سپهری به نسلی از هنرمندان ما تعلق دارد که در سالهای پس از۱۳۴۰ رشد کرد و حاصل داد .

یکی از مشخصه های این نسل این بود که دریافت کجا ایستاده است و در جهان پر تکاپوی معاصرش چه می گذرد و در برابر بحران هویت ملی اش چه راه حلی یا چه پاسخی دارد. این چرخ در گردش بی پروای خود می چرخید و دعوت می کرد و می فریفت و امکان می داد و خوراک می طلبید و صبر و قرار نداشت و چنان شتابان در حرکت بود که برای بسیاری مجال اندکی برای دریافت ماهیت و هدف و جهت ،یا عاقبت آن ،باقی می گذاشت . و هنرمند چه گیج مانده بود و درمانده . سهراب سپهری حاصل این سالها و این دوران است .دورانی که هر کسی به جایی رجوع می کرد و بدل هر سبک و الگوی هر هنرمندی را داشتیم . اما این طور هم نبود که سپهری در جستجوی نقطه رجوعی نباشد. جایی که پشتش را گرم کند ،معنایش را قوت بخشد و در ایام درماندگی و تردید به کارش بیاید . جستجوی اصلی سپهری با استفاده از دستاوردهای هنر غرب-چه در شعر ،چه در نقاشی – در شرق دور گذشت .از هنر معاصر غرب آموخت که چطور آزاد و مستقل و خالی از پیش داوری کار کند و بدهکار اثرش بماند تا بدهکار اصول متحجرآکادمیک ما قبلش ، از شرق دور آموخت چطور زبان خود را بیاموزد و بیازماید و مکالمه درون خود راآغاز کند. .یادمان نرود که هنرمندان معتبر ایرانی ترکیب کنندگانی بزرگ بودند و مهارت نیروی غریبشان، از نمونه هایی فراهم آمده از دوردست، آثاری عالی و دلپذیر بوجود می آورد . همان قدر از غرب که از شرق . همان قدر از یونای و روم که از چین و هند. اگر این نکته در یادمان باشد. آنوقت سپهری هنرمندی خالص ایرانی ما است . سپهری آرام ،دقیق،جزیی نگریست .منظره ها به تنه های درختان و تنه ها تا به پوست تکه تکه شان پیش رفتند و خلاصه شدند .این حرکت را ذر شعر سپهری هم می شود سراغ کرد که شاید مهم ترین خصیصه و امتیاز اوست و او را به صورت یکی از قابل توجه ترین هنرمندان نسلش در می آورد . به عنوان اشاره ای دور ،ویلیام بلیک انگلیسی هم همین طور بود و جهان ذهنی بلیک در هر دو حیطه شاعری و نقاشی یکسان حرکت کرد . او که از مهم ترین شعرای عصر خود بود نقاشی هایش را نیز در همان جهت تصویر ذهنیات اسطوره ای و مذهبی اش سوق داد و حاصل وحدتی کمال یافته شد که هر دو وجه هنرش را به تساوی در بر گرفت .سهراب سپهری هم به این وحدت –ثایه نه بدان شدت و کمال و عمق –اما با دقت و نرمش و لطف و ملایمتی کافی دست یافت. سپهری به شعر و هنر ژاپنی هم دلبسته است .حتی بیش از هنر چین .سفری هم به ژاپن کرد که در شکل گیری کارش تاثیر داشت . از شعر ژاپنی شاید سادگی و کفایت تصویر را گرفته باشد . یعنی اگر دوستدارش باشی چنین می بینی که گریزی است از پیچیدگی به سادگی .از هیاهو به خلوص. از کلیت به اجزاء.شعر سپهری مجموعه ای است از تصاویر پیاپی .پیامش سادگی و لطف را تحصین می کند .قالبش ((هایکوهای ))متصل اند .نگرش او از بیرون به درون حرکت می کند و ((من)) نرم خو و کناره جویی را عرضه می کند که نظیر هر راهب و عارف چله نشینی ،آبادی جهان را تسلیم و خود بنیانی و آرامش لحظه ها می جوید . این حرکت از کل به جزء و نگرشی که از بیرون آغاز و تا به بیرون ممتد می شود ،تنها به شعرهای سپهری اختصاص ندارد .در نقاشی هایش هم همین را می بینیم و هماهنگی شعر و نقاشی اش از همین جا شکل می گیرد .در نقاشی هایش که بیشتر با رنگ های رقیق ساخته می شود و به فن نقاشی چینی و ژاپنی وابسته است .آرام آرام در طول سالها از کل منظره به اجزاء آن می رسد و با حیرت و مهربانی ،بر این اجزاء مختصر تامل می کند و خیره می شود .منظره ها به ترکیب تنه درختان خلاصه می شود و نواخت موازی و عمودی و گاهی اریب تنه ها ،همین گریز از کل به جزء را مشخصأ تصویر می کند . سپهری نقاش نو پرداز (کریم امامی) سهراب سپهری که نخستین نمایشگاه نقاشی خود را در سال ۱۳۳۷ و آخرین نمایشگاه آثار خود را در اوایل زمستان (۱۳۵۱) امسال برپاکرد،چهل و چهار ساله است و متولد کاشان مثل اینکه شهر کاشان ذاتأ نقاش پرور است ؛ دو تن از نقاشان معروف دوره قاجار نیز اصلأ اهل کاشان بودند.صنیع الملک و کمال الملک غفاری. شهر کاشان در کناره کویر با همه گرمای تابستان آن صاحب یکی از اصیل ترین معماری هاست .مردمش قدر آب و سبزه و سایه خنک را خوب می فهمند و از برجستگی و فرو رفتگی در سطوح داخلی و خارجی خانه های خود هزارو یک نقش خیال انگیز می آفرینند . بهترین و خوش نقش ترین قالیهای ایران را نیز می بافند .از این رو تعجبی ندارد اگر میان مردم کاشان دوستداران و آفرینندگان نقش،یعنی نقاش مجاعت ،زیاد پیدا شود . افق باز و دور و تسلسل تپه های ملایم شنی ،خط درختهایی که کنار جوی آب رستداند.و طرح فرار پرندگانی که گاه بر شاخه های درخت نشسته اند ،گاه آب می نوشند و پر بال در آب می شویند و گاه دانه از زمین بر می چینند، ذهن سهراب سپهری را پر کرده است. پس وقتی که نقاش قلم موی آبرنگ یا کاردک رنگ روغن را به دست می گیرد و کار توسیه پرده ای را آغاز می کند .چه خود در تهران باشد چه در نیویورک چه حتی در کاشان ،پیداست که از چه مقوله ای نقاشی خواهد کرد. سپهری نقاش طبیعت است ،ولی فراموش نکنید که او یک نقاش نو پرداز است و تصور او از نقاشی با تصور هم شهری نامدارش کمال الملک،یعنی تقلید دقیق و عکس وار او از طبیعت عینی تفاوت دارد . سپهری به هنر و مکاتب فلسفی خاور دور توجه دارد و روش نقاشی او از این توجه متأثر است .طبیعت عینی بهتر است که در ذهن نقاش مایه بندد و عصاره آن بیرون تراور،گویی قطره های عطر است .به عبارت دیگر نقاش رو به سادگی می رود ،از جزئیات می کاهد ،ولی در عین حال طبیعت را کاملأ رها نمی کند،خطوطی که در نقاشی می بینیم هر کدام به نحوی به شیئی در طبیعت مربوط می شوند. یا خطالرأس مواج تپه ای هستند ،یا خط مایل تند درختی کج ،یا خط افقی بالای دیواری کهند. در دورهای که سپهری معروف ترین پرده های خود را به وجود آورد ، بیشتر گوشه هایی از طبیعت را در کمال سادگی و اقتصاد- در حدی که پرده ها به نقاشی آبستده (انتزاعی)واقعا نزدیک هستند –تصویر کرده است. گاه تنه درختان را می بینیم و شاخه ها را نمی بینیم و گاه بر عکس. پرده نقاشی می خواهد بگوید من جزئی از یک کل هستیم ،خود کل نیستیم ،اشتباه نکنید،من چیزی هستم به اشاره از آنچه در جهان واقع وجود دارد . قسمتهای دیگر مرا در ذهن خودباز سازی کنید و ببینید، و یا اینکه برای یافتن قسمتهای ترسیم نشده در جهان واقع به جستجو بر خیزید. سپهری در این آخرین نمایشگاه خود به درخت توجه زیادی پیدا کرده بود، درختان جنگل،درختان باغ ،چند چند به طوری که به بیشتر تنه آنها را کنار هم می دیدیم و شاخ و برگها را نمی دیدیم. در یک دوره کوتاه پیش از این نیز سپهری به اشکال هندسی علاقه پیدا کرد و فرمهای چهار گوش را با همان رنگ هایی که در تابلو های طبیعتش مصرف می کرد-قهوه ای ،اخرایی،خاکستری ،ماشی،کنار هم گذاشت . سپهری یکی از وظایف هنرمند را کوشش مداوم به خاطر دست یافتن به کمال می داند و خود در این راه یکدم از تکاپو و جستجو دست بر نمی دارد . منتهی برای سپهری قسمت زیادی از این تکاپو ذهنی است .از راه مطالعه از راه تفکر ،از راه شعر گفتن ،از راه تزکیه نفس ،از راه زندگی سالم و پاک .سپهری هنرمندی است که جز هنر خود چیزی را نپذیرفته است و جز از محل فروش نقاشی های خود در آمد دیگری ندارد. انسانی است واقعأ فروتن و تصویری که از او در ذهن باقی می ماند درست همان است که انسان از یک هنرمند اصیل دیوانی انتظار دارد:آرام و بی توقع و قانی و در عین حال جدی و پر کار .

اول اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ ساعت ۶ بعد از ظهر در بیمارستان پارس تهران، پایان یک عمر فعالیت هنری و ادبی سهراب سپهری است. سهراب سپهری، شاعر و نقاش متولد ۱۵ مهر ماه ۱۳۰۷ در کاشان را می توان از پر خواننده ترین شاعران نیمایی دانست که داشتن زبانی ساده باعث جذب دوست داران شعرش می گردد.

سپهری شعری انسانی سرود که به نکوهش از خود بیگانگی انسان در بستر دنیای ماشینی پرداخته که در قالب زبان ویژه‌ی او متجلی شده‌اند. سهراب در درون انسان ها سیر می کرد و از دغدغه های جهانی آدمی سخن می گفت:

حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند …

شعرهای سپهری از پیوستگی فضا و وحدت فکری برخوردارند. سهراب سپهری نوعی وزن را هم چون موسیقی درون شعر به کار گرفته است و در جست و جوی قلمروی بکر برای تفکر و بیان است. حضور وزن های مختلف در کنار یکدیگر، موسیقی عارفانه ای را پدید آورده که با حساسیت های زبانی قابل تحقق است. صنعت تشخیص در شعر سپهری کاربردی غیر مصنوع دارد و دل نشینی شعر او به صنعت تشخیص بر می گردد.

به طور کلی مهم ترین ویژگی های زبانی شعرهای سپهری را می توان به سه گروه طبقه بندی کرد. این سه ویژگی عبارتند از: ۱- تصویر پردازی ۲- طبیعت گرایی ۳- حس آمیزی.

تصویر پردازی در شعرهای سپهری از طریق استفاده از عناصر تصویر سازی مثل تشبیه و استعاره صورت می پذیرد:

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بر دارد

چینی نازک تنهایی من

هم چنین سهراب شاعری است طبیعت گرا:

فرصت سبز حیات

به هوای خنک کوهستان می پیوست

سایه ها بر می گشت

و هنوز در سر راه نسیم

پونه هایی که تکان می خورد

جذبه هایی که به هم می ریخت

حس آمیزی، ویژگی دیگر شعر سپهری است:

و رفت تا لب هیچ

و پشت حوصله نورها دراز کشید

و هیچ فکر نکرد

که ما میان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب

چقدر تنها ماندیم.

هشت کتاب سهراب سپهری شامل شش مجموعه شعر مرگ رنگ، زندگی خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، حجم سبز و ما هیچ ما نگاه و دو شعر بلند صدای پای آب و مسافر است.

نخستین مجموعه ی شعر سهراب سپهری که غزلیات و مثنوی های او را در بر می گیرد آرامگاه عشق نام دارد. این کتاب در سال ۱۳۲۶ به چاپ رسیده است. مرگ رنگ، نخستین دفتر شعر نیمایی سپهری است که آن را در سال ۱۳۳۰ در ۷۲ صفحه منتشر کرده است. محتوای آثار در این دفتر به تلاش انسان باز می گردد. آن چیزی که در این مجموعه قابل اعتناست، جست و جوی شاعر و نگاه کنجکاوانه ی اوست.

دومین مجموعه ی شعر نوی سپهری با نام زندگی خواب ها در سال ۱۳۳۲ منتشر شد. این دفتر برای سپهری مرحله ی گذار ناگریز است. سومین مجموعه ی شعر نیمایی سهراب، آوار آفتاب نام دارد که در سال ۱۳۴۰ به چاپ رسیده است. در این دفتر، سپهری که پنجره های ذهنش را باز گذاشته، بوی طبیعت به مشامش می رسد.

چهارمین دفتر شعر نیمایی سهراب نیز در سال ۱۳۴۰ منتشر شده است و نفوذ ذهن و زبان سپهری را می نمایاند. سهراب در شرق اندوه به ایجاز در بیان رسیده است که می تواند نشان دهنده ی نفوذ هایکو در شعر او باشد. سال ۱۳۴۴ منظومه ی صدای پای آب منتشر شد. در این منظومه، زندگی مهم ترین مساله ی سپهری است: زندگی از ابتدا تا امروز.

سال ۱۳۴۵ سهراب سپهری دومین مجموعه ی بلندش را با نام مسافر به چاپ سپرد. شاعر در این منظومه با خود به گفت و گو می نشیند و در می یابد که آدمی مدام در حال گشت و گذار و عبور است. دفتر حجم سبز در سال ۱۳۴۶ به چاپ رسید. سپهری در این دفتر خالق سطرهایی است که به زبان مردم جاری است. ما هیچ ما نگاه آخرین مجموعه ی شعر سهراب سپهری است که مضامین شهودی عرفانی را شامل می شود.

سهراب سپهری شخصیتی چند ساحتی داشت. علاقه مندان به نقاشی های سپهری می توانند شاهد درون نگری هایی این هنرمند در عرصه ی هنرهای تجسمی باشند. نقاشی های سپهری مصداقی از شعر هایکو است که خصلت ترکیب بندی آزاد را دارد. همان طور که این نوع شعر در ژرف ساخت خود به کلیت معنا و مفهوم می رسد، نقاشی های سپهری هم از راه ادراک حسی و نوعی زیبایی شناسی ذهنی معنا می یابند.

روند شکل گیری نقاشی سهراب به سه مرحله تقسیم می شود:

دوره ی اول که از سال ۱۳۲۷ تا ۱۳۳۰ مصادف است با زمانی که سپهری در دانشکده هنرهای زیبا در تهران مشغول به تحصیل می شود. آثار او فیگوراتیو هستند و طبیعت گرایی در اولین آثار نقاشی رنگ و روغن سهراب سپهری، نمود بارزی داشته است.

دوره ی دوم ۱۳۳۹ – ۱۳۳۰ زمانی است که سهراب برای ادامه ی تحصیل به پاریس می رود. سپهری در این دوره آثاری می آفریند که خصوصیت اصلی آن هندسی بودن سطوح منظم رنگی با دور گیری منظم، فضای محدود و پرسپکتیو کم است که فرم غالب این آثار، مربع است. مربع هایی که در بعضی جاها روی یکدیگر را می پوشانند و در جاهایی از زیر یکدیگر دیده می شوند. رنگ های آثار سپهری در این دوره، رنگ هایی آرام و ملایمند که بیش تر دامنه ی رنگ های آبی و قهوه ای هستند.

دوره ی سوم از سال ۱۳۵۹ – ۱۳۳۹ است. سپهری در سال ۱۳۴۰ با برپایی نمایشگاهی در تالار رضا عباسی تهران، خود را به عنوان هنرمندی صاحب سبک به جامعه ی هنری ایران می شناساند. در این دوره آب مرکب های سپهری، با حرکت آزاد و شتابان قلم مو بر صفحه ی کاغذ شکل می گیرند.
کتاب‌های منتشرشده درباره سهراب سپهری در سال گذشته

به نقل از خبر گذاری فارس ،در سال گذشته ۲۰ عنوان کتاب با موضوع سهراب سپهری از سوی ناشران مختلف در ایران منتشر شده است.

یه گزارش خبرگزاری فارس، از سال گذشته تا کنون ۲۰ عنوان کتاب درباره سهراب سپهری در کشور منتشر شده است که به جز تعداد کمی از این کتاب‌ها بقیه برای نخستین بار وارد بازار کتاب شده‌اند.

از میان کتاب‌های تجدید چاپ شده از سهراب سپهری کتاب اطاق آبی او که ناشرش انتشارات سروش است، سال گذشته به چاپ نهم رسید.

کتاب بیدل، سپهری و سبک هندی نوشته سیدحسن حسینی هم از همین انتشارات برای بار چهارم به بازار نشر راه پیدا کرد.

فهرست کتاب‌های منتشر شده درباره سهراب سپهری در سال گذشته به شرح زیر است:

* تا انتها حضور (نقد و بررسی اشعار سهراب سپهری)؛ به‌اهتمام: قدمعلی سرامی، نازخند صبحی، بیژن کلکی؛ ناشر: عود

* چه کسی بود صدا زد سهراب؟؛ شاعر: پروین قائمی؛ ناشر: گوهر منظوم

* خانه دوست کجاست: نقد و تحلیل اشعار سهراب سپهری؛ به‌اهتمام: سارا ساورسفلی؛ ناشر: سخن

* در کنار سهراب ؛ نویسنده: سیدرضا میرجعفری؛ ناشر: مرسل

سهراب سپهری

* دو قدم تا خانه سهراب: زندگینامه سهراب، گزیده‌ای جامع از اشعار، خاطرات، نقاشیها و تصاویری از سهراب سپهری؛ نویسنده: حمید هاشمی ,مجتبی اخوان‌ارمکی؛ ناشر: فرهنگ و قلم

* سهراب سپهری؛ نویسنده: حبیبه جعفریان؛ ناشر: سروش

* سهراب سپهری؛ مترجم: مصطفی بهرامی؛ ناشر: اندیشه فرید

* سهراب سپهری: شاعر نقاش؛ نویسنده: نظام‌الدین نوری؛ ناشر: موسسه چاپ و انتشارات یادواره اسدی, ثامن الائمه (ع)

* سهراب سپهری: شعر سهراب سپهری از آغاز تا امروز: شعرهای برگزیده، تفسیر و تحلیل موفق‌ترین شعرها؛ نویسنده: محمد حقوقی؛ ناشر: موسسه انتشارات نگاه

* شرحه شرحه شرح اشعار سهراب سپهری؛ نویسنده: اقبال فرزاد؛ ناشر: انتشارات انجمن قلم ایران

* صدای پای آب (نقد و بررسی اشعار سپهری)؛ نویسنده: بهروز ثروتیان؛ ناشر: موسسه انتشارات نگاه

* صدای تو خوبست: گفت‌وگو با سهراب سپهری؛ نویسنده: رضا حاجی‌آبادی؛ ناشر: هزاره ققنوس

* گزیده اشعار سهراب سپهر به انضمام زندگینامه و کتابنامه؛ نویسنده: نرگس علی‌مردانی؛ ناشر: وزراء

* هر کجا هستم باشم؛ نویسنده: پریدخت سپهری؛ ناشر: پیکان

* هنوز در سفرم: شعرها و یادداشت‌های منتشر نشده از سهراب سپهری: همراه با نوشته‌ها و تصاویر تازه‌تر در چاپ جدید؛ به‌اهتمام: پریدخت سپهری؛ ناشر: نشر و پژوهش فرزان روز

* ورودی به شعر: نقدی بر “شاسوسا “؛ نویسنده: محمود نعیمی‌ذاکر؛ ناشر: محمود نعیمی‌ذاکر

سهراب در باره خودش می گوید:

من کاشی ام . اما در قم متولد شده ام .شناسنامه ام درست نیست . مادرم می داند که من روز چهاردهم مهر (۶اکتبر ) به دنیا آمده ام . درست سر ساعت دوازده . مادرم صدای اذان را می شنیده است . در قم زیاد نمانده یم . به گلپایگان و خوانسار رفته ایم . بعد به سرزمین پدری. من کودکی رنگینی داشته ام . دوران خرد سالی من در محاصره ترس و شیفتگی بود . میان جهش های پاک و قصه های پاک نوسان داشت با عمو ها و اجداد پدری در یک خانه زندگی می کردیم . و خانه بزرگ بود . باغ بود . و همه جور درخت داشت . برای یاد گرفتن وسعت خوبی بود.

من قالی بافی را یاد گرفتم . وچند قالیچه ی کوچک از روی نقشه های خود بافتم . چه عشقی به بنایی داشتم . دیوار را خوب می چیدم . طاق ضربی را درست می زدم . آرزو داشتم معمار شوم . حیف دنبال معماری نرفتم .

در خانه آرام نداشتم . از هرچه درخت بود بالا می رفتم از پشت بام می پریدم پائین . من شر بودم . مادرم پیش بیینی می کرد که من لاغر خواهم ماند . من هم ماندم . ما بچه های یک خانه نقشه های شیطانی می کشیدیم . روز دهم مه ۱۹۴۰ موتور سیکلت عموی بزرگم را دزدیدیم و مدتی سواری کردیم . دزدی میوه را خیلی زود یاد گرفتیم . از دیوار باغ مردم بالا می رفتیم و انجیر و انار میدزدیدیم . چه کیفی داشت . شب ها در دشت صفی آباد به سینه می خزیدیم تا به جالیز خیار و خربزه نزدیک شویم . تاریکی و اضطراب را میان مشت های خود می فشردیم . تمرین خوبی بود . هنوز دستم نزدیک میوه دچار اضطرابی آشنا میشود .

شکار بود که مرا پیش از سپیده دم به صحرا می کشید . هوای صبح را میان فکر هایم می کشاند . در شکار بود که ارگانیسم طبیعت را بی پرده دیدم . به پوست درخت دست کشیدم . در آب روان دست و رو شستم . در باد روان شدم . چه شوری برای تماشا داشتم . اگر یک روز طلوع و غروب آفتاب را نمی دیدم گناهکار بودم . هوای تاریک و روشن مرا اهل مرقبه بار آورد . تماشای مجهول را به من آموخت .

من سالها نماز خوانده ام . بزرگترها می خواندند ، من هم می خواندم . در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند . روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر کفت : «نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید .» مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم .

 

 

نتیجه گیری :

من از خیلی چیزها می ترسیدم : از مادیان سپید پدر بزرگ ، از مدیر مدرسه ، از نزدیک شدن به وقت نماز ، از قیافه ی عبوس شنبه ، چقدر از شنبه ها بیزار بودم . خوشبختی من از صبح پنج شنبه آغاز میشد . عصر پنج شنبه تکه ای از بهشت بود . شب که میشد در دورترین خواب هایم طعم صبح جمعه را می چشیدم .

در دبستان از شاگردان خوب بودم . اما مدرسه را دوست نداشتم . خود را به دل درد می زدم تا به مدرسه نروم . بادبادک را بیش از کتاب درس دوست داشتم .صدای زنجره را به اندرز آقای معلم ترجیح می دادم . وقتی که در کلاس اول دبستان بودم، یادم هست یک روز داشتم نقاشی می کردم ، معلم ترکه ی انار را برداشت و مرا زد و گفت :«همه ی درس هایت خوب است تنها عیب تو این است که نقاشی می کنی. » این نخستین پاداشی بود که برای نقاشی گرفتم . با این همه، دیوارهای گچی و کاهگلی خانه را سیاه کرده بودم . ده ساله بودم که اولین شعرم را نوشتم . هنوز یک بیت آن را به یاد دارم :

زجمعه تا سه شنبه خفته نالان / نکردم هیچ یادی از دبستان .

تا هجده سالگی شعری ننوشتم . این را بگویم که من تا هجده سالگی کودک بودم . من دیر بزرگ شدم . دبستان را که تمام کردم ، تابستان را در کارخانه ی ریسندگی کاشان کار گرفتم . یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم . نمی دانم تابستان چه سالی ملخ به شهر ما هجوم آورد . زیان ها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادی ها شدم . راستش را بخواهید ، حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم . وقتی میان مزارع راه می رفتم ، سعی می کردم پا روی ملخ ها نگذارم . اگر محصول را می خوردند پیدا بود که گرسنه اند . منطق من ساده و هموار بود . روزها در آبادی زیر یک درخت دراز می کشیدم و پرواز ملخ ها را در هوا دنبال می کردم . اداره ی کشاورزی مزد مرا می پرداخت .

در دبیرستان ، نقاشی کار جدی تری شد . زنگ نقاشی نقطه ی روشنی در تاریکی هفته بود . میان همشاگردی های من چند نفری خوب نقاشی می کردند . شعر می گفتند . خط را خوش می نوشتند . درشهر من شاعران نقاش و نقاشان شاعر بسیار بوده اند .با همشاگردی ها به دشت ها می رفتیم و ستایش هر انعکاس را تماشا می کردیم . سالهای دبیرستان پر از اتفاقات طلائی بود .

 

 

منابع :

سایت سهراب سپهری

سایت دوستدارن سهراب

سایت ویکی پدیا

سایت رشد



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *