گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه

زندگی نامه بزرگ علوی و نقد کتاب چشمهایش


سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

زندگی نامه بزرگ علوی و نقد کتاب چشمهایش
اسفند 5, 1393
1302 بازدید
گزارش نسخه جدید

زندگی نامه بزرگ علوی و نقد کتاب چشمهایش


زندگی نامه بزرگ علوی و نقد کتاب چشمهایش

نقد کتاب :

بزرگ علوی به غیر از نویسندگی فعالیتهای زیادی داشته است که در این مقاله مجالی برای بررسی آنها نخواهد بود. هدف این مقاله قضاوت بر روی فعالیتهای علوی همچون مبارزات سیاسی، تشکیل حزب توده ایران، تاسیس گروه ربعه و … نخواهد بود بلکه قصد دارم پس از شرح مختصری درباره “بزرگ” به بررسی و معرفی کتاب “چشمهایش” که به عنوان بهترین رمانش از آن یاد می شود بپردازم. مطمئنا هر هنرمندی را فارغ از زندگینامه و شرح حالی که خود و یا دیگران از او نقل می کنند می توان با آثارش شناخت. چرا که سخن ممکن است با غرض ورزی و سلایق شخصی همراه شود اما هنر هرگز دروغ نمی گوید.

بزرگ علوی در شبهای سرد زمستان، در بهمن ۱۲۸۲ در شهر تهران دیده به جهان گشود. او در خانواده ای مشروطه خواه و مبارز تولد یافت. پدر او ابوالحسن علوی از اعضای حزب دموکرات خواستار کوتاهی دست قدرتهای استکبار طلب چون روسها و انگلیسها از ایران بود اما پسرش بزرگ علوی بعدها به همراه پنجاه و سه نفر حزب توده را تاسیس نمود که خواسته یا ناخواسته به تشکیلاتی دست نشانده شوروی برای پیشبرد منافع آن کشور در ایران بدل گشت. بزرگ تحصیلات خود را تا فراغت از دانشگاه در آلمان سپری کرد و سپس به ایران بازگشت. در دوره حکومت رضا شاه و در پی برخی فعالیتهای سیاسی طعم زندان را چشید و تحت تاثیر همین نارضایتی ها از جو حاکم آن زمان، بعدها پس از روی کار آمدن محمدرضا شاه پهلوی و در زمان نخست وزیری دکتر مصدق به نگارش و چاپ چشمهایش پرداخت. او پس از کودتای ۲۸ مرداد ایران را به قصد آلمان ترک گفت تنها پس از انقلاب سال ۵۷ برای مدت اندکی به میهن بازگشت ولی دو مرتبه به آلمان بازگشت و تا پایان عمر در آنجا بسر برد و بالاخره در بهمن ماه ۱۳۷۵ در سن نود و سه سالگی بدرود حیات گفت.

از همان سطر آغازین رمان نویسنده سعی دارد ما را با فضای سیاسی زمان خود آشنا سازد و به خواننده بفهماند که با رمانی با زمینه های سیاسی طرف است. علوی در این کتاب سعی دارد اهمیت فعالیت اقشار مختلف جامعه را نشان دهد و تداعی گر این جمله افلاطون باشد که می گوید: ” آنها که فکر می کنند داناتر از آن هستند که در سیاست دخالت کنند ، مجبورند تا سلطه احمق ها را بپذیرند.” اما در این میان نکته ای وجود دارد که این کتاب را از جلگه کتب سیاسی و تحلیلی خارج می کند و در سطح یک رمان رمانتیک نگه می دارد. و آن بی طرف نبودن آشکار نویسنده است. علوی که این کتاب را نه در زمان دیکتاتوری و رضا شاه بلکه پس از آن و در زمان آزادی زیادی که دکتر مصدق به ارمغان آورده بود نوشت و با توجه به اینکه دیگر رضا شاهی وجود نداشت که “بزرگ” بخواهد با او مبارزه کند، پس مطالبی که در کتاب بر ضد شاه و دستگاهش نوشته است صرفا نقطه نظرات و اشکالاتی است که او در گذشته حس کرده و آنروز در کتابش بازتاب داده است. به سخن دیگر اگر قصد نقدی روشنگرانه و تحلیلی از سیاست آن زمان داشت بهتر بود تمام جوانب را لحاظ کند و خدمات آن دستگاه را هم ذکر نماید چرا که خیلی از موافقان رژیم معتقد بودند و هستند که در آنروز ایران آزادی بدون آگاهی، کشور را به هرج و مرج و خطر تجزیه می کشاند و نیاز به یک دیکتاتوری وجود داشت همانطوری که پس از مشروطیت و زمان دکتر مصدق در پی آزادی بی سابقه این هرج و مرج ها مشاهده گشت. و آن حکومت خدماتی داشت که نه می توان انکار کرد و نه از یاد برد. اما حال هم از ارزش این کتاب به عنوان رمان کاسته نمی شود و به عنوان یک داستان در مقطع زمانی مشخص قابل قبول خواهد بود. حتی نکته جالبی که در کتاب وجود دارد توصیفاتی است که در خصوص مبارزان و سرکوبهای حکومت وجود دارد درست همانند آنچه که امروز در گوشه و کنار جهان و خاورمیانه شاهد آن هستیم و گویا این گویا باید به این نتیجه برسیم که اگر ما از گذشته خود درس نگیریم تاریخ مرتب تکرار خواهد شد.

در جای جای کتاب می توان به روحیه مبارز و سرکش نویسنده پی برد و در خلال داستان با روحیات خود نویسنده هم بهتر آشنا گشت. او حتی در سطرهایی به خرافات دینی که گریبان مردم را گرفته و از آنها موجوداتی بی تحرک و خوار ساخته با نگاه تحقیر آمیز برخورد کرده است. البته با دانش به این موضوع که علوی یکی از بنیان گذاران حزب توده بود این ابهام ایجاد می شود که آیا او برای مبارزه با ستم و خرافات بعضی از این سطرها را نگاشته است یا برای مبارزه با دین و مذهب؟

نکته دیگر نحوه روایت کتاب است. کتاب از ابتدا توسط ناظم مردی نقل می شود و در ادامه ناظم شروع به نقل از زبان زن ناشناسی می نماید که در حقیقت به طور هنرمندانه ای راوی انتقال پیدا می کند و احساساتی که توسط این زن بیان می شود بسیار لطیف و دقیق است و از جانب نویسنده ای مرد اینگونه توصیفات جالب و قابل تحسین می باشد. در پایان خواندن این کتاب را خالی از لطف نمی دانم به خصوص که داستانی قوی و گیرا به همراه سرنوشت هایی درام و تکان دهنده کتاب را قوا می بخشند.

 

زندگی نامه :

مجتبی بزرگ علوی از نثرنویسان برجسته ادبیات فارسی سده بیستم میلادی و مشهورترین نویسنده چپ‌گرای ایران است. او که یکی از افراد گروه معروف ۵۳ نفر بود در آماده‌سازی مجله دنیا با تقی ارانی همکاری می‌کرد و به روانشناسی زیگموند فروید و فلسفه مارکسیسم بسیار علاقه‌مند بود. علوی همچنین یکی از بنیانگذاران حزب توده ایران بود و آثار ادبی مشهوری را به رشته تحریر در آورد که از آن جمله می‌توان به رمان «چشمهایش» و داستان کوتاه «چمدان»، اشاره کرد.

زندگی

بزرگ علوی در بهمن ماه ۱۲۸۲ (دوم فوریه ۱۹۰۴) در تهران متولد شد. پدر او حاج سید ابوالحسن و پدر بزرگش حاج سید محمد صراف نمایندهٔ نخستین دوره مجلس شورای ملی بود. مادر وی نوهٔ آیت‌الله طباطبایی بود. سید ابوالحسن علوی و همسرش خدیجه قمر السادات که از طرفداران مشروطیت بودند دارای شش فرزند، سه دختر و سه پسر بودند که مجتبی بزرگ فرزند سوم آنان بود. ابوالحسن علوی از اعضای حزب دموکرات ایران بود که این حزب به گواه تاریخ از بدو تشکیل در آغاز مشروطه با نفوذ بیگانگان یعنی انگلیس و روس که در آن زمان چشم طمع به ایران دوخته بودند، مقابله می‌کرد.

دوران تحصیل

بزرگ علوی به همراه برادرش مرتضی علوی در سال ۱۹۲۰ (۱۲۹۰-۱۲۸۹ شمسی) جهت تحصیل روانهٔ آلمان شد و دوران دبیرستان را در شهرهای مختلف از جمله شهری که امروزه در لهستان قرار گرفته گذراند. او در دوران اقامت در آلمان چند اثر ادبی آلمانی را به فارسی برگرداند. در سال ۱۹۲۷ (۱۳۰۵ و ۱۳۰۶ شمسی) پدر وی با یک شکست بزرگ تجاری تاب نیاورده و خودکشی کرد. یک سال پس از این اتفاق علوی از دانشگاه مونیخ فارغ التحصیل شد و به ایران بازگشت.

بازگشت به ایران

در آن زمان یک بورس تحصیلی برای ادامه تحصیل در آلمان به وی تعلق می‌گرفت اما با این وجود علاقه‌ای نشان نداد و در شیراز به عنوان معلم در خدمت معارف قرار گرفت. در این شهر بود که او نخستین کار ادبی را با ترجمه قطعه‌ای از آثار شیلر تحت عنوان «دوشیزه اورلئان» آغاز کرد. علوی در آن سالیان قرار ماندن در یک جا نداشت و در شهرهای گوناگونی در شمال در رفت و آمد بود که گاهی هم برای مدتی به تهران می‌رفت. این سرگردانی‌ها و ناآرامی‌ها با استخدام برای معلمی در هنرستان صنعتی تهران پایان یافت، او در سال ۱۹۳۱ (۱۰-۱۳۰۹) کار در هنرستان را آغاز کرد و در همین دوران به گروهی از روشنفکران سوسیالیست و به رهبری تقی ارانی پیوست. سرانجام او در سال ۱۹۳۷ (۱۶-۱۳۱۵) به همراه ۵۲ تن دیگر بازداشت شد و به زندان افتاد. هنگام تحمل حبس او کتاب «پنجاه و سه نفر» را نگاشت که درباره اعضای گروه سوسیالیست و تحمل سختیهای آنان در زندان بود. او همچنین مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه با نام «ورق‌پاره‌های زندان» را در این مدت نوشت.

پس از جنگ جهانی دوم، علوی به کمونیسم اتحاد شوروی گرایش پیدا کرد و از یکی از جمهوری‌های این کشور، ازبکستان دیدار نمود و کتابی با عنوان «ازبک‌ها» را به رشته تحریر درآورد. او همچنین یکی از بنیانگذاران حزب توده ایران بود[۳] و در کنار تقی ارانی و ایرج اسکندری، نخستین دوره مجله دنیا را منتشر می‌کرد. در تهیه و انتشار مجله دنیا، از همان آغاز، ایرج اسکندری با نام مستعار «جمشید» و بزرگ علوی با نام مستعار “فریدون ناخداً شرکت فعال داشتند.

دوستی با صادق هدایت

یکی از ویژگیهای زندگی علوی نزدیکی و محشور بودن او با صادق هدایت است. این داستان که از زبان خودش چنین آغاز می‌شود: «در دوران مدرسهٔ ابتدایی که آقای غلامعلی فریور که یکی از رجال پاک و وارستهٔ دوران ما است همکلاسی بودم. چون هر دوی ما کوتاه قد بودیم روی نیمکت جلوی کلاس پهلوی هم می‌نشستیم. این همکلاس بودن به دوستی انجامید…»

وقتی علوی در سال ۱۹۲۸ از آلمان به تهران می‌آید، به جستجوی دوست قدیمی خود غلامعلی فریور می‌پردازد و به مصداق «عاقبت جوینده یابنده بود» او را می‌یابد روزی در خانهٔ غلامعلی فریور کتاب «پروین دختر ساسان» به دستش می‌افتد آن را می‌خواند و می‌بیند که با کتابهای موجود آن دوران هم سطح نیست و از نظر شکل و محتوا چیز دیگری است از آقای فریور می‌پرسد نویسندهٔ این کتاب کیست؟ آقای فریور در پاسخ می‌گوید جوان خوب و خوشمزه‌ای است، باید با او آشنا شوی… مدتی پس از این گفتگو روزی علوی و فریور در خیابان ناصریه آن زمان و ناصر خسروی بعدی، به کتابخانهٔ معرفت می‌روند تصادفا صادق هدایت هم آنجا بوده‌است که فریور می‌گوید: «این همان آقا است». این سرآغاز آشنایی این دو دوست است که بعدها «مسعود فرزاد» و «مجتبی مینوی» نیز به آن‌ها می‌پیوندند و جمعی به وجود می‌آید که بعدها ربعه نامیده شد.

نامگذاری «ربعه» را خود علوی این گونه شرح داد: «در آن روزها هدایت، مینوی و فرزاد و من (که بعدها دیگران هم به آن پیوستند) دیدارهای مرتبی داشتیم بازار ادب در انحصار هفت هشت شخصیت ممتاز بود مثل حکمت، تقی‌زاده، اقبال، قزوینی، سعید نفیسی و از این شمار. یک روز همین طور بی مقدمه فرزاد گفت ما خودمان هم گروه «ربعه» هستیم گفتیم بابا ربعه که معنا ندارد، فرزاد در پاسخ گفت: معنا ندارد ولی با سبعه (هفت) قافیه دارد با این ترتیب بود که ربعه در برابر سبعه پیدا شد وگرنه گروهی با نام و برنامه‌ای خاص نبود بلکه تنها زاییدهٔ یک شوخی بود.»

دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد و تدریس در دانشگاه هومبولت

علوی مدتی پیش از وقوع کودتای ۲۸ مرداد و در نتیجه شکست محمد مصدق، نخست وزیر ایران، به تاریخ دهم فروردین سال ۱۳۳۲ در سن ۴۹ سالگی از ایران خارج شده و تا هنگام وقوع انقلاب ۵۷ در برلین شرقی سکونت داشت. او در سال ۱۳۳۵ ازدواج نمود. در این زمان در دانشگاه هومبولت به عنوان استادیار اشتغال یافته و ماموریت یافت در پایه گذاری رشته ایران‌شناسی و زبان فارسی شرکت نماید. در سال ۱۹۵۹ کرسی استادی دریافت کرد و تا سن ۶۵ سالگی (۱۹۶۹) در این دانشگاه به تحقیق و تدریس پرداخت. از جمله ثمرات این دوران تدوین لغت نامهٔ فارسی – آلمانی با همکاری پروفسور یونکر است.

برخی از شاگردان مجرب او مانند پروفسور زوندومن و پروفسور لورنس در دانشگاه‌های برلین و بعضی دیگر در کتابخانه‌های آلمان مشغول فعالیت هستند او پس از بازنشستگی از کار دست نکشید و در کنار رسیدگی به رساله‌های دکترا و تحقیقات شاگردانش به پاسخگویی به سئوالات و جوابهای فراوان اهل فرهنگ می‌پرداخت و گاهی ساعت‌ها وقت صرف یافتن منابع و اسناد می‌کرد و دست رد به سینهٔ کسی نمی‌زد.

از بین مجموعه داستان‌های کوتاه علوی، «چمدان» (نگاشته شده به سال ۱۹۶۴ میلادی) از همه مشهورتر است، که تاثیر به‌سزای روانشناسی فروید، در آن مشهود است. همچنین رمان «چشمهایش» (۱۹۵۲) از آثار بسیار معروف اوست، این رمان، اثری سخت مجادله‌انگیز است و درباره رهبر یک تشکیلات زیرزمینی انقلابی و زنی از طبقه مرفه که به او عشق می‌ورزد. علوی آثاری نیز به زبان آلمانی نگاشته‌است که از آن جمله، «مبارزات ایران» و «تاریخچه و تحول ادبیات فارسی نوین» را می‌توان نام برد

او پس از پیروزی انقلاب ۵۷، برای مدت کوتاهی به ایران بازگشت، لیکن دوباره ایران را به مقصد آلمان شرقی ترک نمود. علوی به علت سکتهٔ قلبی در بیمارستان فریدریش هاین برلین بستری شد و سرانجام در روز یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۷۵ برابر با ۱۶ فوریه ۱۹۹۷ درگذشت.

علوی یک فرزند پسر از همسر اول خود فاطمه علوی به نام مانی دارد و شریک زندگی بزرگ علوی، گرترود است که در برلین زندگی می‌کند.

 

 

آثار مشهور

چشمهایش

۵۳ نفر

چمدان

سالاریها

موریانه

میرزا

ورق پاره‌های زندان

ازبک‌ها

گیله مرد

لغتنامهٔ بزرگ آلمانی به فارسی

دستور زبان فارسی برای مدرسین آلمانی زبان

ترجمهٔ جند کتاب از زبانهای مختلف به فارسی

گذشت زمانه

روایت (کتاب)



موضوعات :
تحقیق

دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *