گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه

زندگینامه سعدی و حافظ - سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه


سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

زندگینامه سعدی و حافظ
آذر 29, 1394
421 بازدید
گزارش نسخه جدید

زندگینامه سعدی و حافظ


سعدی

شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی یکی از بزرگترین شعرای ایران است که بعد از فردوسی آسمان زیبای ادبیات فارسی را با نور خود روشن ساخت و او نه تنها یکی از بزرگترین شعرای ایران بلکه یکی از بزرگترین سخنوران جهان می باشد . ولادت سعدی در سالهای اول سده هفتم هجری حدودا در سال ۶۰۶ ه.ق در شهر شیراز میباشد.

خانواده اش از عالمان دین بودند و پدرش از کارکنان دربار اتابک بوده که سعدی نیز از همان دوران کودکی تحت تعلیم و تربیت پدرش قرار گرفت ولی در همان دوران کودکی پدرش را از دست داد و تحت تکفل جد مادری خود قرار گرفت .او مقدمات علوم شرعی و ادبی را در شیراز آموخت و سپس در دوران جوانی به بغداد رفت که این سفرآغاز سفرهای طولانی سعدی بود .او در بغداد در مدرسه نظامیه مشغول به تحصیل شد که در همین شهر بود که به محضر درس جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمن محتسب رسید و از او به عنوان مربی و شیخ یاد

می کند. پس از چند سال که او در بغداد به تحصیل مشغول بود شروع به سفرهای طولانی خود کرد که از حجاز گرفته تا روم و بارها با پای پیاده به حج رفت . سعدی سفرهای خود را تقریبا در سال ۶۲۱ – ۶۲۰ آغاز و حدود سال ۶۵۵ با بازگشت به شیراز به اتمام رساند که البته درخصوص کشورهایی که شیخ به آنجا سفر کرده علاوه بر عراق ،شام ، حجاز که کاملا درست بوده ،‌هندوستان ،‌غزنین ، ترکستان و آذربایجان و بیت المقدس و یمن و آفریقای شمالی که ذکر کرده اند و اکثر این مطالب را از گفته های خود شیخ استنباط نموده اند ولیکن بنا بر نظر بسیاری از محققین به درستی آن نمی توان اطمینان کرد بخصوص اینکه بعضی از آن گفته ها با شواهد تاریخی و دلایل عقلی سازگار نیست . شیخ شیراز دوستی محکمی با دو برادر معروف به صاحب دیوان یعنی شمس الدین محمد و علاء الدین عطا ملک جوینی وزرای دانشمند مغول داشته و آن طور که از سخنان شیخ معلوم است او به تصوف و عرفان اعتقاد داشته و شاید در سلسله متصوفه داخل شده وهم چنین گفته اند که محلی که امروز مقبره او می باشد خانقاهش بوده است .نکته مهمی که باید ذکر شود شهرت بسیاری است که این شاعر بزرگ هم در حیات خود داشت و هم بعد از وفاتش که البته این نکته تازگی نداشته و در مورد شعرای دیگری نیز بوده است . اما آنچه که قابل توجه و ذکر است این است که معروفیت سعدی فقط مختص به ایران نبوده حتی در زمان خودش به مرزهای خارج ازا یرا ن مانند هندوستان ،آسیای صغیر نیز رسیده بود و خودش در چند جا به این شهرت اشاره داشته که این شهرت سعدی معلول چند خاصیت است اول اینکه او زبان شیوای خود را وقف مدح و احساسات عاشقانه نکرده ، دوم اینکه او شاعری جهانگرد بود و گرم و سرد روزگار را چشیده و تجارب خود را برای دیگران با زیبایی و شیرینی بیان کرده و هم چنین وی در سخنان خود چه از نظر نثر و چه نظم از امثال و حکایات دلپذیر استفاده نموده است و دیگر اینکه سعدی به شاعری شوخ طبع و بذله گو معروف است که خواننده را مجذوب می کند و همه اینها دست به دست هم داده و سبب شهرت او گردیده است .شیخ شیراز در دوران شاعری خود افراد معدودی را مدح کرده که بیشتر اتابکان سلغری و وزراء فارس و چند تن از رجال معروف زمانش می باشد و بزرگترین ممدوح سعدی از میان سلغریان اتابک مظفر الدین ابوبکر بن سعد بن زنگی است که سعدی در روزگار این پادشاه به شیراز بازگشته بود و ممدوح دیگر سعد بن ابوبکر می باشد که سعدی گلستان را در سال ۶۵۶ ه. ق به او تقدیم می کند و دو مرثیه نیز در مرگ این شخص نیز سروده است و از میان ممدوحان ، سعدی شمس الدین محمد و برادرش علاءالدین عطا ملک جوینی را بیش از همه مورد ستایش قرار داده که مدایح او هیچ شباهت به ستایشهای دیگر شاعران ندارد چون نه تملق می گوید و نه مبالغه می کند . بلکه تمام گفتارش موعظه و اندرز است و متملقان را سرزنش می کند و ممدوحان خود را به دادرسی و مهربانی و دلجویی از فقرا و ضعفا و ترس از خدا و تهیه توشه آخرت و بدست آوردن نام نیک تشویق و ترغیب می کند .این شاعر بزرگ در زمانی دار فانی را وداع گفت که از خود شهرتی پایدار به جا نهاد . سال وفات او را بعضی ۶۹۱ ه. ق ذکر کرده اند و گروهی معتقدند که او در سال ۶۹۰ ه. ق وفات یافته که مقبره او در باغی که محل آن نزدیک به سرچشمه نهر رکن آباد شیراز است قرار دارد.

ویژگی سخن سعدی

مهمترین ویژگی سخن سعدی چه در نثر و چه در نظم فصاحت و شیوایی و شیرینی کلام اوست و او توانست ازطرفی زبان ساده و فصیح استادان قبل را زنده کند و هم چنین خود را از قید تصنعات عجیب که درنیمه دوم قرن ۶ و حتی در قرن ۷ گریبانگیر شعر فارسی شده بود رهایی بخشد . از خصوصیات شگفت انگیز سعدی در سخن ،آن دلیری و شهامتی است که در حقیقت گویی استفاده کرده است . در دوران مغول و جباران دست نشانده که جز امارت و ریاست و هوسرانی چیزی در نظر نداشتند شیخ بزرگ حقایق را به صورت نظم و نثر بدون هیچگونه ترس و بی پرده آشکار بیان کرد و چنان فریاد کرد که در هیچ عصر و زمان کسی به این صراحت سخن نگفته و عجیب تر اینکه در همان هنگام تنها به صاحبان قدرت و حکومت نپرداخته بلکه از قاضی فاسد و صوفی دنیا دار و عبادت و ریاضتی که از روی صدق و صفا نبوده و نظر به خلق و مردم نداشته خودداری نکرده و به قول خود او در این روزگار دوبار عمر کرده و تجربه آموخته و اینک تجربه را به کار می برد و تمام اینها در سخنان شیرین و زیبای خود بیان می کند.

معرفی آثار

آثار او به دو دسته منظوم و منثور تقسیم می شود که در آثار منثور او مشهورترین آنها که شاهکار سعدی نیز می باشد گلستان است . در آثار منظوم که باز معروفترین و مشهورترین آنها بوستان می باشد که این منظومه شعری در اخلاق و تربیت و وعظ و تحقیق سروده است و شامل ۱۰ باب است که عبارتند از ۱- عدل ۲- احسان ۳- عشق ۴- تواضع ۵- وفا ۶- ذکر ۷- تربیت ۸- شکر ۹ـتوبه ۱۰ – مناجات و ختم کتاب ، که شاعر تاریخ تمام شدن کتاب را در سال ۶۵۵ ه .ق بیان کرده است که این کتاب را شاعر قبل از بازگشت به شیراز سروده و آن را به عنوان یک ارمغانی به شهر خود آورده است و هم چنین این کتاب را به ابوبکر بن سعد بن زنگی تقدیم کرده است.


۲- مجموعه دوم ازآثار منظوم سعدی قصاید عربی است که کمتر از ۷۰۰ بیت است که شامل:

مدح ، نصیحت و یک قصیده مفصل در مرثیه المستعصم بالله است.

۳ـ مجموعه سوم شامل قصاید فارسی در موعظه و نصیحت و توحید و مدح پادشاهان و رجال معروف زمان خود می باشد


۴- چهارمین آثار او مرثیه هایی است که شامل چند قصیده در مرگ مستعصم بالله و ابوبکر بن سعد بن زنگی و سعدبن ابوبکر و امیر فخرالدین ابوبکر است و یک ترجیع بند بسیار معروف در مرثیه اتابک سعد بن ابوبکر

معلمعات و مثلثات

۶- ترجیعات ۷- طیبات ۸- بدایع ۹- خواتیم۱۰ ـ غزل قدیم۱۱- صاحبیه که مجموعه ای است از بعضی قطعه های فارسی وعربی که غالبا در مدح شمس الدین صاحب دیوان جوینی است که معروف به صاحیبیه است ۱۲- مجموعه ای از اشعار هزل و دو مثنوی انتقادی شیرین و چند غزل و رباعی است .۱۳- رباعیات ۱۴- مفردات ، و کلیات شیخ عنوانی است که به مجموعه آثار منظوم و منثور داده شده است که تمام این آثار را ابتدا خود شیخ جمع ‌آوری و مرتب نمود ولی بعد از وفات شیخ شخصی به نام علی بن احمد بن ابی بکر بیستون این آثار را مرتب و تنظیم کرد . کتاب گلستان زیباترین کتاب نثر فارسی است و شاید بتوان گفت که در سراسر ادبیات جهانی بی نظیر است و دارای ویژگیهایی است که در هیچ کتاب دیگری نیست . نثری است آمیخته به شعر یعنی برای هر شعر و جمله و مطلبی که به نثر ادا شده یک یا چند شعر فارسی و گاهی عربی به عنوان شاهد آورده است کتاب گلستان دارای ۸ باب است که عبارتند از :

۱ـ در سیریت پادشاهان ۲ـ در اخلاق درویشان ۳ـ در فضیلت قناعت ۴ـ در فوائد خاموشی ۵ـ در عشق و جوانی ۶ـ در ضعف و پیری ۷ـ در تاثیر تربیت ۸ـ در آداب صحبت .آثار منثور دیگر او عبارت است از : ۱ـ مجالس پنجگانه ،‌که شامل ذکر و مواعظ شیخ است . ۲ـ رساله ای در پاسخ صاحب دیوان شمس الدین محمد جوینی و جوابهای شیخ است . ۳ـ رساله ای در عقل و عشق که سعدی به آن پاسخ گفته است .۴ـ نصیحه الملوک که نصایح الملوک هم گفته شده که رساله ای است در باب سیاست

گزیده ای از اشعار

(بوستان
)

حکایات

چنان قحط سالی شد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق

چنان آسمان بر زمین شد بخیل که لب تر نکردند زرع و نخیل

نجوشید سرچشمه های قدیم نماند اب جز آب چشم یتیم

نبودی به جز آه بیوه زنی اگر بر شدی دودی از روزنی

چو درویش بی رنگ دیدم درخت قوی بازوان سست و درمانده سخت

نه در کوه سبزی نه در باغ شخ ملخ بوستان خورده مردم ملخ

درآن حال پیش آمدم دوستی ازو مانده بر استخوان پوستی

و گرچه بمکنت قوی حال بود خداوند جاه و زر و مال بود

بدو گفتم ای یار پاکیزه خوی چه درماندگی پیشت آمد بگوی

بغرید بر من که عقلت کجاست چو دانی و پرسی سوالت خطاست

نبینی که سختی بغایت رسید مشقت به حد نهایت رسید

نه باران همی آید از آسمان نه بر می رود دود فریاد خوان

بدو گفتم آخر ترا باک نیست کشد زهر جایی که تریاک نیست

گر از نیستی دیگری شد هلاک ترا هست ،‌بط راز طوفان چه باک

نگه کرد رنجیده درمن فقیه نگ کردن عالم اندر سفیه

که مردار چه بر ساحل است ای رفیق نیاساید و دوستانش غریق

من از بینوایی نیم روی زرد غم بینوایان رخم زرد کرد

نخواهد که بیند خردمند ،‌ریش نه بر عضو مردم نه بر عضو خویش

یکی اول از تندرستان منم که ریشی ببینم بلرزد تنم

منغص بود عیش آن تندرست که باشد به پهلوی بیمار سست

چو بینم که درویش مسکین نخورد بکام اندرم لقمه زهر ست و درد

یکی را به زندان درش دوستان کجا ماندش عیش در بوستان

غزلیات

ای ساربان آهسته رو کارام جانم میرود

وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

من مانده ام مهجور از و بیچاره و رنجور ازو

پنهان نمی ماند که خون برآستانم میرود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود

او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم

چون مجمری پر آتشم کز سر دخانم میرود

با آن همه بیداد او و ین عهد بی بنیاد او

درسینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود

باز آی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین

که آشوب وفریاد از زمین برآسمانم می رود

شب تا سحر می نغنوم و اندرزکس می نشنوم

وین ره نه قاصد میروم کزکف عنانم می رود

گلستان

حکایات

پارسایی را دیدم برکنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارویی به نمی شد .مدتها درآن رنجور بود و شکر خدای عزوجل علی الدوام گفتی پرسیدندش که شکر چه می گویی ؟ گفت شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی

گر مرا زار بکشتن دهد آن یار عزیز تا نگویی که در آن دم غم جانم باشد

گویم از بنده مسکین چه گنه صادر شد کو دل آزرده شد از من غم آنم باشد

حکایت

درویشی را ضرورتی پیش آمد گلیمی از خانه یاری بدزدید . حاکم فرمود که دستش بدر کنند صاحب گلیم شفاعت کرد که من او را بحل کردم . گفتا به شفاعت تو حد شرع فرو نگذارم . گفت آنچه فرمودی راست گفتی ولیکن هر که از مال وقف چیزی بدزد قطعش لازم نیاید و الفقیر لایملک هر چه درویشان راست وقف محتاجانست حاکم دست ازو برداشت و ملامت کردن گرفت که جهان بر تو تنگ

آمده بود که دزدی نکردی الا از خانه چنین یاری گفت ای خداوند نشنیده ای که گویند خانه دوستان بروب و در دشمنان مکوب

چون به سختی در بمانی تن به عجز اندر مده

دشمنان را پوست برکن دوستان را پوستین

پادشاهی پسری را به ادیبی داد و گفت این فرزند توست تربیتش هم چنان کن که یکی از فرزندان خویش ادیب خدمت کرد و متقبل شد وسالی چند برو سعی کرد و به جایی نرسید و پسران ادیب در فضل و بلاغت منتهی شدند . ملک دانشمند را مواخدت کرد و معاقبت فرمود که وعده خلاف کردی و وفا به جا نیاوردی گفت بر رای خداوند روی زمین پوشیده نماند که تربیت یکسانت و طباع مختلف

گرچه سیم و رز زسنگ آید همی در همه سنگی نباشد زرو سیم

بر همه عالم همی تابد سهیل جایی انبان می کند جایی ادیم

توانگر زاده ای را دیدم برسر گور پدر نشسته و با درویش بچه ای مناظره درپیوسته که صندوق تربت ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت پیروزه درو به کار برده به گور پدر چه ماند خشتی دو فراهم آورده و مشتی در خاک بر آن پاشیده

دروش پسر این را بشنید و گفت تا پدرت زیر آن سنگهای گران بر خود بجنبیده باشد پدر من به بهشت رسیده باشد

خر که کمتر نهند بر وی بار بی شک آسوده تر کند رفتار

مرد درویش که با رستم فاقه کشید

بدرمرگ همانا که سبک بار آید

وانکه در نعمت و آسایش و آسانی زیست

مردنش زین همه شک نیست که دشخوار آید

به همه حال اسیری که زبندی برهد

بهتر از حال امیری که گرفتار آید .

اول اردیبهشت، روز بزرگداشت سعدی؛ نابغه‌ای که از عالی‌ترین آبشخورهای فرهنگی ایرانی – اسلامی سیراب شد و والاترین یادگاران را در عالم معرفت و انسانیت به بشریت پیشکش کرد، گرامی باد.

ابو محـمد مشرف الدین (شرف الدین) مصلح بن عـبدالله بن شرف الدین شیرازی، مـلـقب به ملـک الکـلام و افصح المتکـلمین بی شک یکی از بزرگـترین شاعـران ایران است کـه بـعـد از فردوسی آسمان ادب فارسی را به نور خـیره کنندهً خـود روشن ساخـت. این روشنی با چـنان نیرویی هـمراه بود که هـنوز پـس از گـشت هـفت قـرن تمام از تاثـیر آن کـاسته نشده و این اثـر پارسی هـنوز پابرجـا و استوار است. از احـوال شاعـر در ابتدای زندگـیش اطـلاعی در دست نـیست، اما آنچـه مسلم است، دانش وسیعـی اندوخـته بود. در حدود سال ۶۰۶ هـجـری در شهـر شیراز در خـاندانی کـه هـمه از عالمان دین بودند، چـشم به جـهان گـشود. مقـدمات عـلوم ادبی و شرعـی را در شیراز آموخت و سپس در حدود سال ۶۲۰ برای اتمام تحـصیلات به بغـداد رفت و در مدرسه نظامیه آن شهـر به تحـصیل پـرداخت.

شب و روز تـلقـین و تکـرار بود

مرا در نظامیه آواز بود

بعـد از این سفـر سعـدی به حـجاز، شام، لبـنان، و روم رفته چـنان کـه در این ابـیات مشخص است:

در اقصای عـالم بگـشتم بسی

بسر بردم ایام با هـر کسی

تمتع به هـر گوشه ای یافتم

ز هـر خرمنی خوشه ای یافتم


سفـری کـه سعـدی در حـدود سال ۶۲۰ آغـاز کرده بود، مقارن سال ۶۵۵ با بازگـشت به شیراز پایان گـرفت و از آن پس زندگـی را به آزادگـی و ارشاد و خـدمت خـلق گـردانـید. سـعـدی عـمر خـود را به سرودن غـزل ها و قـصائد و تالیفات رسالات مختـلف و وعـظ می گـذراند. در این دوره یکـبار نـیز سفری به مکـه کرد و از راه تـبریز به شیراز بازگـشت. نکـته مهـم در زندگی سعـدی این است که در زمان زندگـیش شهـرت و اعـتبار خاصی گـرفت و سخـنانش مورد استـقبال شاعـران هـم عصرش قرار گرفت، آنچـنانکـه یکی از آنهـا بنام سیف الدین محـمد فرغـانی، چـنان شیفـته آثـار سعـدی بود کـه عـلاوه بر استـقبال از چـندین غـزل او چـند قصیده هـم در مدح او ساخته و برای او فرستاده که یکی از نمونه های آن در اینجا است:

چـنان دان که زیره به کرمان فرستم

به جـای سخن گـر به تو جـان فرستم

سعـدی هـمچـنان به اندوختن و سرودن روزگـار می گـرانید و عـمر پـربار خـود را بدین گـونه سپـری می کـرد اما این بزرگ هـمواره سعـی و تلاش خـود را کافـی ندانسته، چـنانکـه در آغاز گـلستان می گـوید:

یک شب تاًمل ایام گـذشته می کـردم و بر عـمر تـلف کرده خـود تاًسف می خوردم و سنگ سراچـه دل را به الماس آب دیده می سفتم و این ابیات را مناسب حال خـود یافتم:

چـون نگـه می کنم نمانده بسی

هـردم از عـمر می رود نفسی

مگـر این پـنج روزه در یابی

ای که پـنجاه رفت و در خـوابی

کوس رحـلت زدند و بار نساخت

خـجـل آنکـس کـه رفت و کار نساخت


به تصریح خـود شاعـر این ابـیات مناسب حال او در تاًسف بر عـمر از دست رفته و اشاره به پـنجاه سالگـی وی، سروده شده است و چـون آنهـا را با دو بـیت زیر که هـم در مقـدمهً گـلستان از باب ذکـر تاریخ تالیف کـتاب آمده است:

در این مدت که ما را وقـت خـوش بود

ز هـجـرت ششصد و پنجاه و شش بود

مراد ما نصیحت بود گـفتـیم

حوالت با خدا کردیم و رفـتیم

سعـدی هـم در شعـر و هـم در نـثر سخـن فارسی را به کمال رسانده است و از میان آثـار منظوم او، گـذشته از غـزلیات و قصائد مثـنوی مشهـوری که به سعـدی نامه و بوستان شهـرت دارد، این منظومه در اخـلاق و تربـیت و وعـظ است و در ده باب تـنظیم شده است: ۱ – عـدل ۲ – احـسان ۳ – عـشق – ۴ – تواضع ۵ – رضا ۶ – ذکـر ۷ – تربـیت ۸ – شکـر ۹ – توبه ۱۰ – مناجات و ختم کتاب. مهـمترین اثـر سعـدی در نثـر، کتاب گـلستان است که دارای یک دیباچـه و هـشت باب است : سیرت پادشاهـان، اخلاق درویشان، فضیلت و قناعـت، فواید خـاموشی، عـشق و جـوانی، ضعـف و پـیری، تاًثـیر تربـیت و آداب صحـبت.

 

فوت سعـدی: وفات سعـدی را در ماًخـذ گـوناگـون به سال های ” ۶۹۴ – ۶۹۵ ” و ” ۶۹۰ – ۶۹۱ ” نوشته اند. آرامگاه شیخ مشرف الدین بن مصلح الدین سعدی شیرازی در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در مجاورت باغ دلگشا واقع شده است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمر خود را در آنجا می گذرانیده و سپس در همانجا مدفون گردیده است.

 

سـر آن ندارد امشب، کـه برآید آفتابی

چـه خیال ها گـذر کرد و گـذر نکرد خوابی

به چـه دیر ماندی ای صبح؟ که جان من در آمد

بزه کردی و نکـردند، مؤذنان ثـوابی

نـفس خـروس بگـرفت، که نوبـتی بـخـواند

هـمه بلـبلان بمردند و نماند جـز غـرابی

نفـحات صبح دانی، ز چـه روی دوست دارم؟

که به روی دوست ماند، کـه برافکـند نـقابی \

سرم از خدای خـواهـد، که به پایش اندر افتد

که در آب مرده بهـتر، که در آرزوی آبی

دل من نه مرد آن است، که با غـمش برآید

مگـسی کـجا تواند، که بـیفکـند عـقابی؟

نه چـنان گـناهـکارم، که به دشمنم سپاری

تو بدست خـویش فرمای، اگـر کنی عـذابی

دل هـمچـو سنگـت ای دوست، به آب چـشم سعـدی

عـجب است اگـر نگـردد، که بگـردد آسیابی

برو ای گـدای مسکین و دری دگـر طلب کن

که هـزار بار گـفتی و نیامدت جـوابی

سعدی از نگاه اروپاییان

از حدود ۳۰۰ سال پیش که خاورشناسان اروپایی با ادبیات مشرق زمین آشنا شده اند با اشتیاق فراوان به ترجمه این آثار پرداخته اند از جمله این آثار کتاب گلستان سعدی است. «گارسین دتاسی» خاورشناس غربی می گوید: «سعدی از مهمترین نویسندگان ایرانی است که نزد عموم مردم اروپا شهرت دارد.» بد نیست بدانیم که ویکتور هوگو نویسنده مشهور فرانسوی یکی از نویسندگان اروپایی است که از داستان های سعدی تاثیر پذیرفته است.

 

 

 

زندگی نامه حافظ

حافظ شیرازی‌ ، شمس‌ الدین‌ محمد

سال و محل تولد: ۷۲۶ ه.ق‌ – شیراز

سال و محل وفات: ۷۹۱ ه. ق‌ – شیراز

زندگینامه: شمس‌ الدین‌ محمد حافظ ملقب‌ به‌ خواجه‌ حافظ شیرازی‌ و مشهور به‌ لسان‌ الغیب‌ از مشهورترین‌ شعرای‌ تاریخ‌ ایران‌ و از تابناک‌ترین‌ ستارگان‌ آسمان‌ علم‌ و ادب‌ ایران‌ زمین‌ است‌ که‌ تا نام‌ ایران‌ زنده‌ و پابرجاست‌ نام‌ وی‌ نیز جاودان‌ خواهد بود. با وجود شهرت‌ والای‌ این‌ شاعران‌ گران‌ مایه‌ در خصوص‌ دوران‌ زندگی‌ حافظ بویژه‌ زمان‌ به‌ دنیا آمدن‌ او اطلاعات‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌ ولی‌ به‌ حکم‌ شواهد و قرائن‌ ظاهرا شیخ‌ در حدود سال‌ ۷۲۶ ه.ق‌ در شهر شیراز، که‌ به‌ آن‌ صمیمانه‌ عشق‌ می‌ورزیده‌، به‌ دنیا آمده‌ است‌.

 

اطلاعات‌ چندانی‌ از خانواده‌ و اجداد خواجه‌ حافظ در دست‌ نیست‌ و ظاهرا پدرش‌ بهاء الدین‌ نام‌ داشته‌ و در دوره‌ سلطنت‌ اتابکان‌ سلغری‌ فارس‌ از اصفهان‌ به‌ شیراز مهاجرت‌ کرده‌ است‌. شمس‌ الدین‌ از دوران‌ طفولیت‌ به‌ مکتب‌ و مدرسه‌ روی‌ آورد و پس‌ از سپری‌ نمودن‌ علوم‌ ومعلومات‌ معمول‌ زمان‌ خویش‌ به‌ محضر علما و فضلای‌ زادگاهش‌ شتافت‌ و از این‌ بزرگان‌ بویژه‌ قوام‌ الدین‌ عبدا…بهره‌ها گرفت‌. خواجه‌ در دوران‌ جوانی‌ بر تمام‌ علوم‌ مذهبی‌ و ادبی‌ روزگار خود تسلط یافت‌(۱) و هنوز دهه‌ بیست‌ زندگی‌ خود را سپری‌ ننموده‌ بود که‌ به‌ یکی‌ از مشاهیر علم‌ و ادب‌ دیار خود بدل‌ گشت‌.

وی‌ در این‌ دوره‌ علاوه‌ براندوخته‌ عمیق‌ علمی‌ و ادبی‌ خود قرآن‌ را نیز کامل‌ از حفظ داشت‌ و این‌ کتاب‌ آسمانی‌ رابا صدای‌ خوش‌ و با روایت‌های‌ مختلف‌ از بر می‌خواند و از این‌ روی‌ تخلص‌ حافظ را بر خود نهاد.(۲) دوران‌ جوانی‌ این‌ شاعرگران‌ مایه‌ مصادف‌ بود با افول‌ سلسله‌ محلی‌ اتابکان‌ سلغری‌ فارس‌ و این‌ ایالات‌ مهم‌ به‌ تصرف‌ خاندان‌ اینجو، از عمال‌ ایلخانان‌ مغول‌، در آمده‌ بود. حافظ که‌ در همان‌ دوره‌ به‌ شهرت‌ والایی‌ دست‌ یافته‌ بود موردتوجه‌ و عنایت‌ امرای‌اینجو قرار گرفت‌ و پس‌ از راه‌ یافتن‌ به‌ دربار آنان‌ به‌ مقامی‌ بزرگ‌ نزد شاه‌ شیخ‌ جمال‌ الدین‌ ابواسحاق‌ حاکم‌ فارس‌ دست‌ یافت‌. دوره‌ حکومت‌ شاه‌ ابو اسحاق‌ اینجو توأم‌ با عدالت‌ و انصاف‌ بود و این‌ امیر دانشمند و ادب‌ دوست‌ در دوره‌ حکمرانی‌ خود که‌ از سال‌ ۷۴۲ تا ۷۵۴ ه. ق‌ بطول‌ انجامید در عمرانی‌ و آبادانی‌ شیراز و آسایش‌ و امنیت‌ مردم‌ این‌ ایالت‌ بویژه‌ شیراز کوشید. حافظ نیز از مرحمت‌ و لطف‌ امیر ابو اسحاق‌ بهره‌مند بود و در اشعار خود با ستودن‌ وی‌ درالقابی‌ همچون‌ (جمال‌ چهره‌ اسلام‌) و (سپهر علم‌ و حیاء) حق‌شناسی‌ خود را نسبت‌ به‌ این‌ امیر نیکوکار بیان‌ داشت‌.(۳) پس‌ از این‌ دوره‌ صلح‌ و صفا امیر مبارز الدین‌ مؤسس‌ سلسله‌ آل‌ مظفر در سال‌ ۷۵۴ ه.ق‌ بر امیر اسحاق‌ چیره‌ گشت‌ و پس‌ از آنکه‌ او را در میدان‌ شهر شیراز به‌ قتل‌ رساند حکومتی‌ مبتنی‌ بر ظلم‌ و ستم‌ و سخت‌گیری‌ را در سراسر ایالت‌ فارس‌ حکمفرما ساخت‌. امیر مبارز الدین‌ شاهی‌ تندخوی‌ و متعصب‌ و ستمگر بود و بویژه‌ در امور دینی‌ ومذهبی‌ بر مردم‌ خشونت‌ بسیاری‌ جاری‌ نمود. در دوره‌ حکومت‌ وی‌ مردم‌ از بسیاری‌ از آزادی‌ها و مواهب‌ طبیعی‌ خود محروم‌ شدند و امیر خود را مسلمانی‌ متعصب‌ جلوه‌ می‌داد که‌ درصدد جاری‌ ساختن‌ احکام‌ اسلامی‌ است‌.

 

این‌ گونه ‌اعمال‌ با مخالفت‌ و نارضایتی‌ حافظ مواجه‌ گشت‌ و وی‌ با تاختن‌ بر اینگونه‌ اعمال‌ آن‌ را ریاکارانه‌ و ناشی‌ از خشک‌ اندیشی‌ و تعصب‌ مذهبی‌ قشری‌ امیر مبارز الدین‌ دانست‌. سلطنت‌ امیر مبارز الدین‌ مدت‌ زیادی‌ به‌ طول‌ نیانجامید و در سال‌ ۷۵۹ ه.ق‌ دو تن‌ از پسران‌ او شاه‌ محمود و شاه‌ شجاع‌ که‌ از خشونت‌ بسیار امیر به‌ تنگ‌ آمده‌ بودند توطئه‌ای‌ فراهم‌ آورده‌ و پدر را دستگیر کردند و بر چشمان‌ او میل‌ کشیدند.(۴) شاه‌ شجاع‌ و شاه‌ منصور از دیگر امرای‌ آل‌ مظفر همعصر با حافظ بودند و به‌ سبب‌ از بین‌ بردن‌ مظاهر تعصب‌ و خشک‌ اندیشی‌ در شیراز و توجه‌ به‌ بازار شعر و شاعری‌ مورد توجه‌ حافظ قرار گرفتند.

این‌ دو امیر نیز به‌ نوبه‌ خود احترام‌ فراوانی‌ به‌ خواجه‌ می‌گذاشتند واز آنجا که‌ بهره‌ای‌ نیز از ادبیات‌ و علوم‌ داشتند شاعر بلند آوازه‌ دیار خویش‌ را مورد حمایت‌ خاص‌ خود قرار دادند.(۵)اواخر زندگی‌ شاعر بلند آوازه‌ ایران‌ همزمان‌ بود با حمله‌ امیر تیمور و این‌ پادشاه‌ بیرحم‌ و خونریز پس‌ از جنایات‌ و خونریزی‌های‌ فراوانی‌ که‌ در اصفهان‌ انجام‌ داد و از هفتاد هزار سر بریده‌ مردمان‌ شوریده‌ بخت‌ آن‌ دیار چند مناره‌ ساخت‌ روبه‌ سوی‌ شیراز نهاد. داستان‌ ملاقات‌ تاریخی‌ و عبرت‌ انگیز خواجه‌ حافظ با تیمور نیز اگر صحت‌ و اعتبارداشته‌ باشد ظاهرا در سال‌ ۷۹۰ ه. ق‌ و یک‌ سال‌ پیش‌ از مرگ‌ شاعر نامدار صورت‌ گرفته‌ است‌.

 

براساس‌ این‌ داستان‌ پس‌ از آنکه‌ دروازه‌های‌ شیراز به‌ روی‌ مؤسس‌ سلسله‌ تیموریان گشوده‌ شد امیر تیمور قاصدی‌ را به‌ نزد حافظ فرستاد و او را به‌ نزد خود خواند و گفت‌: من‌ اکثر ربع‌ مسکون‌ را با این‌ شمشیر مسخر ساختم‌ و هزاران‌ جای‌ و ولایت‌ را ویران‌ کردم‌ تا سمرقند و بخارا را که‌ وطن‌ مألوف‌ و تختگاه‌ من‌ است‌ آبادان‌ سازم‌ و تو آن‌ گاه‌ به‌ یک‌ خال‌ هندوی‌ ترک‌ شیرازی‌ سمرقند و بخارای‌ ما را در یکی‌ از ابیات‌ خود به‌ فروش‌ می‌رسانی‌.(۶) گویند خواجه‌ زیرکانه‌ در جواب‌ وی‌ به‌ فقر و نداری‌ خود اشاره‌ کرده‌ و می‌گوید: ای‌ سلطان‌ عالم‌ از این‌ بخشندگی‌ است‌ که‌ بدین‌ روز افتاده‌ام‌. این‌ پاسخ‌ زیبا وشوخ‌ طبعانه‌ مورد پسند تیمور واقع‌ می‌گردد و او را مورد عنایت‌ خود قرار می‌دهد.

مرگ‌ خواجه‌ یک‌ سال‌ پس‌ از این‌ ملاقات‌ صورت‌ گرفت‌ و وی‌ در سال‌ ۷۹۱ ه.ق‌ در گلگشت‌ مصلی‌ که‌ منطقه‌ای‌ زیبا و باصفا بود و حافظ علاقه‌ زیادی‌به‌ آن‌ داشت‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد و از آن‌ پس‌ آن‌ محل‌ به‌ حافظیه مشهور گشت‌. نقل‌ شده‌ است‌ که‌ در هنگام‌ تشییع‌ جنازه‌ خواجه‌ شیراز گروهی‌ از متعصبان‌ که‌ اشعار شاعر و اشارات‌ او به‌ می‌ و مطرب‌ و ساقی‌ را گواهی‌ بر شرک‌ و کفروی‌ می‌دانستند مانع‌ دفن‌ حکیم‌ به‌ آیین‌ مسلمانان‌ شدند. در مشاجره‌ای‌ که‌ بین‌ دوستداران‌ شاعر و مخالفان‌ او در گرفت‌ سرانجام‌ قرار بر آن‌ شد تا تفألی‌ به‌ دیوان‌ خواجه‌ زده‌ و داوری‌ را به‌ اشعار او واگذارند. پس‌ از باز کردن‌ دیوان‌ اشعار این‌ بیت‌ شاهد آمد: قدیم‌ دریغ‌ مدار از جنازه‌ حافظ/ که‌ گرچه‌ غرق‌ گناه‌ است‌ می‌رود به‌ بهشت‌ / *** حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و برخلاف‌ سعدی‌ به‌ جز یک‌ سفر کوتاه‌ به‌ یزد و یک‌ مسافرت‌ نیمه‌ تمام‌ به‌ بندر هرمز همواره‌ در شیراز بود و از صفا و زیبایی‌ شهر محبوبش‌ و اماکن‌ تفریحی‌ آن‌ همچون‌ گلگشت‌ و آب‌ رکن‌آباد لذت‌ می‌برد. وی‌ در دوران‌ زندگی‌ خود به‌ شهرت‌ عظیمی‌ در سرتاسر ایران‌ دست‌ یافت‌ و اشعار او به‌ مناطقی‌ دور دست‌ همچون‌ هند نیز راه‌ یافت‌.

 

نقل‌ شده‌ است‌ که‌ وی‌ مورد احترام‌ فراوان‌ سلاطین‌ آل‌ جلایر و پادشاهان‌ بهمنی‌ دکن‌ هندوستان‌ قرار داشت‌ و سلاطینی‌ همچون‌ سلطان‌ احمد بن‌ شیخ‌ اویس‌ بن‌ حسن‌ جلایری‌ (ایلکانی‌) ومحمود شاه‌ بهمنی‌ دکنی‌ با احترام‌ زیاد او را به‌ پایتخت‌های‌ خود دعوت‌ کردند. حافظ تنها دعوت‌ محمود شاه‌ بهمنی‌ را پذیرفت‌ و عازم‌ آن‌ سرزمین‌ شد ولی‌ چون‌ به‌ بندر هرمز رسید و سوار کشتی‌ شد طوفانی‌ درگرفت‌ و خواجه‌ که‌ درخشکی‌ آشوب‌ و طوفان‌ حوادث‌ گوناگونی‌ را دیده‌ بود نخواست‌ خود را گرفتار آشوب‌ دریا نیز سازد از این‌ رو از مسافرت‌ پشیمان‌ شد. شهرت‌ اصلی‌ حافظ و رمز پویایی‌ جاودانه‌ آوازه‌ او به‌ سبب‌ غزلسرایی‌ و سرایش‌ غزل‌های‌ بسیار زیباست‌. غزل‌ بویژه‌ نوع‌ عارفانه‌ آن‌ توسط حافظ به‌ اوج‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ و ملاحت‌ رسید و او جدای‌ از شیرینی‌ و سادگی‌ و ایجاز، روح‌ صفا و صمیمیت‌ را در ابیات‌ خود جلوه‌گر ساخت‌. خواجه‌ شیراز در غزلیات‌ خود تمامی‌ منویات‌ قلبی‌ خویش‌ نظیر عشق‌ به‌ حقیقت‌ و یکرویی‌ و وحدت‌ و وصال‌ جانان‌ و از سوی‌ دیگر خشم‌ و تنفر خود را در مقابل‌ اختلاف‌ و نفاق‌، ریا و تزویر و ستیزگی‌های‌ قشری‌ بیان‌ کرده‌ است‌. در غزلیات‌ زیبای‌ حافظ که‌ از همه‌ حیث‌ اوج‌ غزل‌ فارسی‌ محسوب‌ می‌شود کلمات‌ و تعبیرات‌ خاصی‌ وجود دارد و خواجه‌ که‌ خود مبتکر این‌ سبک‌ است‌ از آن‌ طریق‌ مقصود خود را بیان‌ داشته‌ است‌. کلمات‌ و عباراتی‌ همچون‌ طامات‌، خرابات‌، مغان‌، مغبچه‌، خرقه‌، سالوس‌، پیر،هاتف‌، پیر مغان‌، گرانان‌، رطل‌ گران‌، زنار، صومعه‌، زاهد، شاهد، طلسمات‌، شراب‌ و… از این‌ گونه‌اند که‌ هر یک‌ بیانگر قریحه‌ عالی‌ و روح‌ لطیف‌ و طبع‌ گویا و فکر دقیق‌ و ذوق‌ عارفانه‌ و عرفان‌ عاشقانه‌ وی‌ است‌. خواجه‌ در اشعارش‌ اغلب‌ از خود به‌ عنوان‌ رندی‌ پاک‌ باخته‌ و بی‌نیاز یاد کرده‌ که‌ با همه‌ هشیاری‌ و دانایی‌ به‌ آداب‌ و رسوم‌ و مقررات‌ اجتماعی‌ بی‌اعتناست‌. وی‌ از ریا و تزویر زاهدان‌ درونی‌ در رنج‌ و اضطراب‌ است‌ و حتی‌ صوفیان‌ ریایی‌ را که‌ به‌ طریقت‌ حافظ انتساب‌ می‌ورزند ولی‌ اهل‌ ظاهر بوده‌ و در ژنده‌ پوشی‌ و قلندری‌ تظاهر می‌کنند سخت‌ سرزنش‌ می‌کند و در اشعار خود دام‌ حیله‌ و تزویر این‌ ظاهر پرستان‌ را پاره‌ می‌سازد. لسان‌ الغیب‌ با بهره‌گیری‌ از برخی‌ تشبیهات‌ معمول‌ شاعران‌ همچون‌ تشبیه‌ زلف‌ به‌ کفر و زنجیر وسنبل‌ و دام‌، تشبیه‌ ابرو به‌ کمان‌، تشبیه‌ قد به‌ سرو، صورت‌ به‌ چراغ‌ و گل‌ و ماه‌ و دهان‌ به‌ غنچه‌ و پسته‌ و… ناپدیداری‌ اوضاع‌ زمان‌، بی‌ دوامی‌ قدرت‌ و شکوه‌ و جلال‌ پادشاهان‌ و لزوم‌ دل‌ نبستن‌ به‌ مظاهر دنیوی‌ را متذکر می‌شود. حافظ معتقد است‌ آدمیان‌ باید از زیبایی‌ها و خوشی‌های‌ طبیعت‌ و لحظه‌های‌ خوش‌ محبت‌ و دوستی‌ و صفا و صمیمیت‌ برخوردار شوند و عمر کوتاه‌ خود را با شادی‌ و شادکامی‌ سپری‌ سازند. خواجه‌ حقیقت‌ هستی‌ را خدای‌ تعالی‌ می‌داند که‌ در این‌ جهان‌ جلوه‌ کرده‌ است‌ و مظهر او را عشق‌ معنوی‌ و دل‌ آدمی‌ می‌داندکه‌ در همه‌ جا با خود آدمیان‌ است‌ و برای‌ دریافتن‌ سر وجود او باید به‌ حقیقت‌ نفس‌ پی‌ برد. شاعر در برخی‌ از اشعار خویش‌ گوش‌ خود را به‌ پیام‌ اهل‌ راز و صدای‌ هاتف‌ و پند پیر و سخن‌ کاردان‌ و ناله‌ رباب‌ و چنگ‌ باز نموده‌ است‌ وحقایقی‌ از زبان‌ اینان‌ که‌ در حقیقت‌ همه‌ از یک‌ زبان‌ گویند می‌شنود و از عالم‌ حال‌ رو به‌ زاهدان‌ پرقیل‌ و قال‌ کرده‌ رندانه‌ سخن‌ها می‌گوید. حافظ در جای‌ دیگر از اصطلاحات‌ باده‌ و می‌ و میکده‌ در بیان‌ مقاصد عرفانی‌ خود سود می‌جوید; مقصود او از می‌ و میخوارگی‌ در مواردی‌ همانا تازیانه‌ای‌ است‌ که‌ برای‌ پرده‌ دری‌ از روحانیون‌ ریایی‌ عوام‌ فریب‌ به‌ کار می‌رود و میکده‌ واقعی‌ را درگاه‌ حق‌ می‌داند که‌ مستی‌ عارفان‌ از آنجاست‌ و برای‌ رسیدن‌ و نایل‌ آمدن‌ به‌آن‌ رنجها می‌کشند و اشکها می‌ریزند و خاک‌ راه‌ معرفت‌ را به‌ رخسار می‌سایند. خواجه‌ بزرگ‌ شعر و ادب‌ می‌پرستی‌ را آن‌ می‌داند که‌ آدمی‌ را از خود بیخود می‌کند و آن‌ را در مقابل‌ خودپرستی‌ به‌ کار می‌برد و عشق‌ورزی‌ و باده‌گساری‌ عارفان‌ را حق‌پرستی‌ و گذشتن‌ از حرص‌ و شهوت‌ و آرزوی‌ وصال‌ حقیقت‌ می‌داند که‌ حاضرند در راه‌ حق‌ رنج‌ برند و درد کشند و شکایتی‌ نکنند. وی‌ عشق‌ عارف‌ را عشقی‌ معنوی‌ می‌داند که‌ جوینده‌ آن‌ سعی‌ دارد خود را از چاه‌ طبیعت‌ بیرون‌ برد و در بحر عمیق‌ عشق‌ حق‌ که‌ کرانه‌ ندارد غرق‌ شود. از زیباترین‌ جلوه‌ها و مضامین‌ غزلیات‌ خواجه‌ حافظ آن‌ است‌ که‌ اگر چه‌ او مخالف‌ با روش‌ شهوت‌ پرستان‌ و پیروان‌ طبیعت‌ و دشمن‌ ریا و سالوس‌ و زهد فروشی‌ و عوام‌ فریبی‌ است‌ و فراموش‌ کردن‌ عالم‌ روحانی‌ و پرداختن‌ به‌ جهان‌ جسمانی‌ را شرط عقل‌ و معرفت‌ نمی‌داند ولی‌ در عین‌حال‌ انسانها را به‌ بهره‌مندی‌ از زیبایی‌ها و دوستی‌های‌ جهان‌ هستی‌، که‌ آفریدگار آن‌ را مقدمه‌ آن‌ جهان‌ قرار داده‌،دعوت‌ می‌کند به‌ شرط اینکه‌ از راه‌ عقل‌ و خرد دور نیفتند. خواجه‌ آدمیان‌ را به‌ برخورداری‌ از لطایف‌ خلقت‌ و جمال‌ طبیعت‌ دعوت‌ می‌کند و با شاهد آوردن‌ از زندگی‌ خود که‌ در حفظ نشاط و داشتن‌ روح‌ قوی‌ و فکر بلند و میل‌ به‌ وفا و مروت‌ و رغبت‌ به‌ سعی‌ و عمل‌ سرمشق‌ بوده‌، انسانها را به‌ خوش‌ بودن‌ و خوش‌ داشتن‌ زندگی‌ خود دعوت‌ می‌کند. در مجموع‌ می‌توان‌ گفت‌ اشعار حافظ آمیزه‌ای‌ است‌ از معانی‌ عاشقانه‌ و اجتماعی‌ و عرفانی‌ و در هر یک‌ از غزلیات‌ خود در کنار عبارات‌ معمولی‌ مقاصد عالی‌ خود را نیز در باب‌ هستی‌ و محبت‌ و مدارا و گذشت‌ وخشونت‌ها و ریاکاری‌هاو مردم‌ فریبی‌های‌ نوخاستگان‌ به‌ قدرت‌ رسیده‌ و لطایف‌ خلقت‌ و جمال‌ طبیعت‌ و اراده‌ عارفانه‌ اندیشه‌ نیرومند به‌ نمایش‌ می‌گذارد که‌ هریک‌ از این‌ مضامین‌ بسیار آموزنده‌ و عبرت‌انگیز است‌ و راه‌ و رسم‌ زندگی‌ را به‌ انسان‌ها می‌آموزد. حافظ اندیشمندی‌ است‌ که‌ با غزلیات‌ نافذ و روح‌ نواز خود مرزهای‌ قرون‌ و اعصار را در نوردیده‌ و در اعماق‌ دل‌ تک‌ تک‌ ایرانیان‌ رسوخ‌ کرده‌ است‌; از این‌ روی‌ کمتر خانه‌ای‌ را در ایران‌ می‌توان‌ یافت‌ که‌ دیوان‌ حافظ در آن‌ نباشد ومورد مطالعه‌ قرار نگیرد. ایرانیان‌ دیوان‌ حافظ را سخت‌ گرامی‌ می‌دارند و از طریق‌ تفأل‌ به‌ اشعار این‌ شاعر جاودانی‌، با او به‌ راز و نیاز می‌پردازند و از اینروست‌ که‌ به‌ او لقب‌ لسان‌ الغیب‌ و ترجمان‌ اسرار داده‌اند. اندیشه‌ و افکار والای‌ این‌ حکیم‌ و عارف‌ نامدار به‌ سایر ملل‌ نیز راه‌ یافته‌ است‌ و شعرای‌ بزرگی‌ همچون‌ گوته‌ آلمانی‌ او را از بزرگترین‌ اندیشمندان‌ تاریخ‌ هستی‌ لقب‌ داده‌اند که‌ به‌ انسانها درس‌ عشق‌ و محبت‌ داده‌ است‌. دیوان‌ حافظ به‌ دهها زبان‌ ترجمه‌ شده‌ و در زمره‌ معروف‌ترین‌ کتب‌ ادبی‌ جهان‌ است‌. سالیانه‌ چندین‌ سمینار در ارتباط با بررسی‌ شخصیت‌ این‌ شاعر برجسته‌ در ایران‌ و سایر کشورهای‌ جهان‌ برگزار می‌شود و سازمان‌ یونسکو وی‌ را یکی‌ از ذخیره‌های‌ جاودانه‌ ادب‌ در جهان‌ دانسته‌ است‌. میعادگاه‌ حافظیه‌ در شیراز زیارتگه‌ رندان‌ جهان‌ است‌ و بسیاری‌ از ادب‌ دوستان‌ از سراسر جهان‌ با حضور در این‌ مکان‌ پر رمز و راز بر عمق‌ معرفت‌ و دانش‌ او تحسین‌ می‌ورزند. در پایان‌ این‌ مبحث‌ گزیده‌ای‌ از چند غزل‌ زیبای‌ لسان‌ الغیب‌ که‌ بیانگر اندیشه‌های‌ متعالی‌ اوست‌ و هر یک‌ بیت‌الغزل‌ معرفت‌ خواجه‌ شیراز به‌ شمار می‌رود نقل‌ می‌گردد. دریغا که‌ محدودیت‌ کلام‌ اجازه‌ تفسیر و تحلیل‌ این‌ اشعار را نمی‌دهد: (بارها دل‌ طلب‌ جام‌ جم‌ از ما می‌کرد/ آنچه‌ خود داشت‌ زبیگانه‌ تمنا می‌کرد // گوهری‌ کز صدف‌ کون‌ و مکان‌ بیرونست‌ / طلب‌ از گمشدگان‌ لب‌ دریا می‌کرد // مشکل‌ خویش‌ بر پیر مغان‌ بردم‌ دوش‌ / کو بتأیید نظر حل‌ معما می‌کرد // دیدمش‌ خرم‌ و خندان‌ قدح‌ باده‌ بدست‌/ واندران‌ آینه‌ صدگونه‌ تماشا می‌کرد// گفتم‌: این‌ جام‌ جهان‌ بین‌ بتو کی‌ داد حکیم‌؟ / گفت‌ آنروز که‌ این‌ گنبد مینا می‌کرد// بیدلی‌ در همه‌ احوال‌ خدا با او بود / او نمیدیدش‌ و از دور خدایا می‌کرد…) // *** دوش‌ در حلقه‌ ما قصه‌ گیسوی‌ تو بود / تا دل‌ شب‌ سخن‌ از سلسله‌ موی‌ تو بود // دل‌ که‌ از ناوک‌ مژگان‌ تو در خون‌ می‌گشت‌ / باز مشتاق‌ کمانخانه‌ ابروی‌ تو بود // هم‌ عفاا… صبا کز تو پیامی‌ می‌داد / ورنه‌ در کس‌ نرسیدیم‌ که‌ از کوی‌ تو بود // عالم‌ ماز شور و شر عشق‌ خبر هیچ‌ نداشت‌ / فتنه‌انگیز جهان‌ غمزه‌ جادوی‌ تو بود // من‌ سرگشته‌ هم‌ از اهل‌ سلامت‌ بودم‌ / دام‌ را هم‌ شکن‌ طره‌ هندوی‌ تو بود // بگشا بند قبا تا بگشاید دل‌ من‌ / که‌ گشادی‌ که‌ مرا بوذر پهلوی‌ تو بود // بوفای‌ تو که‌ بر تربت‌ حافظ بگذر / کز جهان‌ می‌شد و در آرزوی‌ روی‌ تو بود // *** فکر بلبل‌ همه‌ آنست‌ که‌ گل‌ شد یارش‌ / گل‌ در اندیشه‌ که‌ چون‌ عشوه‌ کند در کارش‌// دلربایی‌ همه‌ آن‌ نیست‌ که‌ عاشق‌ بکشند / خواجه‌ آنست‌ که‌ باشد غم‌ خدمتکارش‌ // جای‌ آنست‌ که‌ خون‌ موج‌ زند در دل‌ لعل‌ / زین‌ تغابن‌ که‌ خزف‌ می‌شکند بازارش‌// بلبل‌ از فیض‌ گل‌ آموخت‌ سخن‌ ورنه‌ نبود / این‌ همه‌ قول‌ و غزل‌ تعبیه‌ در منقارش‌ // ای‌ که‌ در کوچه‌ معشوقه‌ ما میگذری‌ / برحذر باش‌ که‌ سر می‌شکند دیوارش‌ // آن‌ سفر کرده‌ که‌ صد قافله‌ دل‌ همره‌ اوست/ هر کجا هست‌ خدایا بسلامت‌ دارش// صحبت‌ عافیتت‌ گرچه‌ خوش‌ افتاد ایدل‌/ جانب‌ عشق‌ عزیز است‌ فرو مگذارش‌ // صوفی‌ سرخوش‌ از این‌ دست‌ که‌ کج‌ کرد کلاه‌/ به‌ دو جام‌ دگر آشفته‌ شود دستارش‌ // دل‌ حافظ که‌ بدیدار تو خو گر شده‌ بود / ناز پرورد وصالست‌ مجو آزارش

۱-براساس‌ منابع‌ و شهادت‌ یکی‌ از علماء معاصر حافظ (محمد گلندام‌) خواجه‌ در جوانی‌ سنگین‌ترین‌ کتابهای‌ مذهبی‌ و ادبی‌ دوره‌ خویش‌ همچون‌ کشاف‌ زمخشری‌ در تفسیر، مصباح‌ مطرزی‌ در نحو، طوالع‌ الانوار من‌ مطالع‌ الانظار قاضی‌ بیضاوی‌ در حکمت‌، شرح‌ مطالع‌ قطب‌ الدین‌ رازی‌ در منطق‌ و مفتاح‌ العلوم‌ سکاکی‌ در ادبیات‌ را بطور کامل‌ مطالعه‌ کرده‌ بود. ۲- وی‌ در برخی‌ از ابیات‌ خویش‌ به‌ این‌ نکته‌ اشاره‌ کرده‌ است‌: (ندیدم‌ خوشتر از شعر تو حافظ / بقرآنی‌ که‌ تو در سینه‌داری‌…( // *** (زحافظان‌ جهان‌ کس‌ چوبنده‌ جمع‌ نکرد / لطایف‌ حکما با کتاب‌ قرآنی‌…( // ۳- (بعهد سلطنت‌ شاه‌ شیخ‌ ابواسحق‌ / بپنج‌ شخص‌ عجیب‌ ملک‌ فارس‌ بود آباد // نخست‌ پادشاهی‌ همچو او ولایتبخش‌ / که‌ جهان‌ خلق‌ بپرورد و داد عیش‌ بداد…) // لازم‌ به‌ ذکر است‌ حافظ در معدود مدایحی‌ که‌ گفته‌ است‌ نه‌ تنها متانت‌ خود را از دست‌ نداده‌ است‌ بلکه‌ همچون‌ سعدی‌ ممدوحان‌ خود را پند داده‌ و کیفر دهر و ناپایداری‌ این‌ دنیا و لزوم‌ رعایت‌ انصاف‌ و عدالت‌ را به‌ آنان‌ گوشزد ساخته‌ است‌. ۴- حافظ در یکی‌ از ابیات‌ خود به‌ واقعه‌ کور شدن‌ امیر مبارز الدین‌ اشاره‌ کرده‌ است‌: (… آنکه‌ روشن‌ شد جهان‌ بینش‌ بدو / میل‌ در چشم‌ جهان‌ بینش‌ کشید…) // *** ۵- حافظ نیز در یکی‌ از شعرهای‌ خود صفات‌ مثبت‌ شاه‌ شجاع‌ را یاد کرده‌ است‌: (مظهر لطف‌ ازل‌ روشنی‌ چشم‌ امل‌ / جامع‌ علم‌ و عمل‌ جان‌ جهان‌ شاه‌ شجاع‌) // ۶- اشاره‌ به‌ یکی‌ از اشعار بسیار معروف‌ حافظ که‌ در یکی‌ از اشعار آن‌ می‌گوید: اگر آن‌ ترک‌ شیرازی‌ به‌ دست‌ آرد دل‌ ما را / به‌ خال‌ هندویش‌ بخشم‌ سمرقند و بخارا را//

 

اختصاصات کلامى حافظ

از اختصاص هاى کلام حافظ آن است که او معنى هاى دقیق عرفانى و حکمى و حاصل تخیل هاى لطیف و تفکرهاى دقیق خود را در موجزترین کلام و روشن ترین و صحیح ترین آنها بیان کرده است. او در هر بیت و گاه در هر مصراع نکته اى دقیق دارد که از آن به “مضمون” تعبیر مى کنیم. این شیوهٔ سخنورى که البته در شعر فارسى تازه نبود حافظ تکمیل کننده و درآورندهٔ آن به پسندیده ترین وجه و مطبوع ترین صورت است و بعد از او شاعران در پیروى از شیوهٔ او در آفرینش “نکته ها” ى دقیق و ایراد “مضمون ها” ى باریک و گنجانیدن آنها در موجزترین عبارت ها، که از یک بیت و گاه از یک مصراع تجاوز نکند، مبالغه نمودند و در همین شیوه است که رفته رفته به شیوع سبک معروف به “هندى” منجر گردید.

نکتهٔ دیگر در بیان اختصاص هاى شعر حافظ توجه خاص او است به ایراد صنعت هاى مختلف لفظى و معنوى در بیت هاى خود به نحوى که کمتر بیت از شعرهاى او را مى توان خالى از نقش و نگار صنایع یافت اما نیرومندى او در استخدام الفاظ و چیره دستیش در به کار بردن صنعت ها به حدى است که “صنعت” در “سهولت” سخن او اثرى ندارد تا بدانجا که خواننده در بادى امر متوجه مصنوع بودن سخن حافظ نمى شود.

 

گستره شهرت حافظ

حافظ از جملهٔ شاعرانى است که در ایام حیات خود شهرت یافت و به سرعت در دورترین شهرهاى ایران و حتى در میان پارسى گویان کشورهاى دیگر مقبول سخن شناسان گردید و خود نیز بر این امر وقوف داشت. دیوان کلیات حافظ مرکب است از پنج قصیده و غزل ها و مثنوى کوتاهى معروف به “آهوى وحشی” و “ساقى نامه” و قطعه ها و رباعى ها. نخستین جامع دیوان حافظ محمد گلندام است و بنابر تصریح او خود حافظ به جمع آورى غزل هاى خویش رغبتى نشان نمى داد.

ظاهراً حافظ صوفى خانقاه نشین نبود و با آنکه مشرب عرفان داشت در حقیقت از زمرهٔ عالمان عصر و مخصوصاً در شمار عالمان علوم شرعى بود و هیچ گاه به تشکیل مجلس درس نپرداخت بلکه از راه وظیفهٔ دیوانى ارتزاق مى نمود و گاه نیز به مدح پادشاهان در قصیده ها و غزل ها و قطعه هاى خود همت مى گماشت و از صله ها و جایزه هائى که به دست مى آورد برخوردار مى شد. از این میان دوران شیخ ابواسحق اینجو (مقتول به سال ۷۵۸) عهد بارورترى براى حافظ بود و به همین سبب افول ستارهٔ اقبال این پادشاه شاعر را آزرده خاطر ساخت چنانکه چندبار از واقعهٔ او اظهار تأسف کرد و طبعاً با چنین ارادتى که به شاه شیخ داشت نمى توانست قاتل او را به دیدهٔ محبت بنگرد خاصه که آن قاتل یعنى امیر مبارزالدین محمدبن مظفر مردى درشت خوى و ریاکار و محتسب پیشه بود و شاعر آزادهٔ ما در چند جاى از شعرهاى خود رفتار او را به تعریض و یا به تصریح به باد انتقاد گرفته است.

 

 

جهان بینی حافظ

از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟

من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست

که از آن دست که او می کشدم می رویم

۲- عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست.

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

 

۳- تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.

آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش

۴- فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی

به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر

که در کمینگه عمرند قاطعان طریق

فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن

۵- انتظار و طلب موعود،

انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است:

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

که از انفاس خوشش بوی کسی می آید

***

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

***

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

***

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

 

 

منابع (سعدی):

۱ ـ دیوان‌ خواجه‌ شمس‌الدین‌ محمد حافظ، تهران‌، گنجینه‌، ۱۳۷۶٫

۲ ـ رضازاده‌ شفق‌، صادق‌: تاریخ‌ ادبیات‌ ایران‌، شیراز، دانشگاه‌ پهلوی‌، ۱۳۵۴٫

۳ ـ زرین‌کوب‌، عبدالحسین‌: از کوچه‌ رندان‌، تهران‌، امیرکبیر، ۱۳۵۶٫

۴ ـ سایکس‌ سر، پرسی‌: تاریخ‌ ایران‌(جلد دوم‌)، ترجمه‌ محمدتقی‌ فخرداعی‌ گیلانی‌، تهران‌، دنیای‌ کتاب‌، ۱۳۶۳٫

 

منابع (حافظ) :

کتاب گلستان سعدی (به اهتمام محمد علی فروغی).

دانشنامه رشد

سایت سازمان فرهنگ و گردشگری

ویکدپیا

روزنامه اعتماد



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *