گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img

سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

دانلود تفسیر در عصر تدوین
بهمن 8, 1393
834 بازدید
گزارش نسخه جدید

دانلود تفسیر در عصر تدوین


تفسیر در عصر تدوین

 تفسیر در آغاز کار، تنها به صورت شفاهی آموخته می شد و در سینه ها می ماند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می گرید. در تمام عهد رسالت و دورۀ صحابه و عصر تابعان نخستین، وضع تفسیر بر همین منوال بود تا اینکه در دورۀ تابعانِ تابعان رفته رفته در دفاتر و لوحهایی ثبت و ضبط شد و بدین گونه در نیمه های قرن دوم که تدوین حدیث رواج یافت، در کنار آن تدوین تفسیر هم آغاز گردید.

شاید اولین کسی که دامنه تفسیر را گسترش داد و بر معانی آیات بخشهای دیگری را بویژه در زمینه ادبیات قرآن و ذکر ویژگیهای واژه ها- افزود و در تفسیر دست به اجتهاد زد، ابو زکریا یحیی بن زیاد فرّاء (متوفای ۲۰۷) باشد؛ ابن ندیم در کتاب «فهرست» آورده است که: «ابوالعباس ثعلب می گوید: علت اینکه فراء کتاب «معانی القرآن» را املاء کرد این بود که عمر بن بُکیر- از یاران فرّاء و همنشین حسن بن سهل- به فراء نوشت: حسن بن سهل، گهگاهی دربارۀ پاره ای از معانی آیات، از من پرس و جو می کند و من پاسخ سؤالات او را نمی دانم؛ اگر صلاح می دانی برای من اصولی را فراهم کن یا در این زمینه کتابی بنویس که من به هنگام نیاز بدان رجوع کنم. فراء به شاگردان خود گفت: گرد آیید تا در زمینه تفسیر قرآن کتابی را برای شما املاء کنم، و روزی را برای این اجتماع معیّن کرد؛ هنگامی که حاضر شدند، در جمع آنان در مسجد حضور یافت. در میان آنان مردی بود که اذان می گفت و پیشوای نماز مسجد بود. فرّاء رو به او کرد و گفت: فاتحه الکتاب را بخوان تا تفسیر کنیم و تا پایان قرآن را تفسیر خواهیم کرد. آن مرد می خواند و فرّاء تفسیر می کرد…. ابوالعباس ثعلب می گوید: قبل از او کسی این کار را انجام نداده است و فکر نمی کنم کسی بر تفسیر او چیزی بیفزاید».

بدون شک، تفسیر فرّاء اولین تفسیری است که آیات قرآن را به ترتیب، تفسیر کرده و دامنه، تفسیر آیه را گسترده است؛ در حالی که تفسیر گذشته ناپیوسته اند و تنها به تفسیر آیات مشکل و مبهم پرداخته و شامل همه آیات به صورت پی در پی نیستند.

مراحل و تنوع تفسیر

در این دوره تفسیر، مرحله به مرحله پیش رفت و گستردگی و تنوّع آن رو به فزونی گذاشت. از مرحله تفسیر به مأثور، به وادی اجتهاد و اِعمال نظر و کار بستن رأی گام نهاد. استنباط معانی آیات قرآن در پرتو ادبیات و سپس در پرتو انواع علوم و معارفی که در آن عصر وجود داشت، از دیدگاههای فلسفی- کلامی متکلمان و صاحبان گرایشهای عقیدنی گوناگون تأثیر پذیرفت و انواع و اشکال مختلف به خود گرفت و حجم آن فزونی یافت.

تفسیر بدین گونه به سوی تکامل راه پیمود و کتابهای تفسیری، هر کدام سمت و سوی خاصی به خود گرفت و رفته رفته با بحث و تحقیق دربارۀ اصطلاحات علمی و عقاید دینی، در زمینۀ تفسیر آیات قرآن به داوری پرداختند و در نتیجه، آثار فلسفی و علمی مسلمانان در زمینه تفسیر قرآن کریم و همزمان با آن آثار عرفانی صوفیان و دیگر گرایشها ظهور چشمگیری یافت.

تفسیر در آغاز پیدایش، ناپیوسته و برحسب ترتیب آیه ها و سوره ها نگاشته می شد. به این شکل که مفسر در مواردی که در فهم آیات دچار اشکال می شد به استادش مراجعه می کرد و مشکلش را از او می پرسید. بنابراین نخستین شیوۀ تفسیری که به وجود آمد، تفسیر مأثور بود که ناپیوسته ولی به طور منظم بر اساس ترتیب سوره ها و آیه ها نگاشته می شد. پس از این مرحله، تفسیر تشکیل و انسجام کاملتری یافت و چنان که معلوم شد اندکی گسترده تر و متنوع تر گردید. در کنار این نوع تفسیر (تفسیر ترتیبی) نوع دیگری از تفسیر پیدا شد که تنها به جنبه های فقهی یا لغوی آیات پرداخت و جوانب دیگر را رها کرد. این تفسیر، نوعی تفسیر موضوعی به حساب می آید و از زمان پیدایش تاکنون ادامه داشته است.

 کتابهای «آیات الاحکام» و «غریب القرآن» که جزء تفاسیر موضوعی به شمار می روند و تنها به فهم احکام و استنباط مسائل فرعی فقهی از قرآن یا تفسیر واژه های ناآشنا قرآن بسنده کرده اند شاهد این مدعایند.

تفسیر تربیتی

این نوع تفسیر، از همان آغاز، به دو شیوه شروع شد: ۱- روش تفسیر به مأثور که مفسر، آیات را تنها با آراء و اقوال سلف تفسیر می نمود. ۲- روش تفسیر اجتهادی و استوار براساس رأی و نظر و استدلال. تفاسیری که بیشتر جنبه مذهبی، کلامی یا عرفانی و صوفیانه (تفسیر باطنی) دارد و نیز تفاسیری لغوی، ادبی و … از همین گونه به شمار می روند.

شیوه هایی را که مفسران در مقام تفسیر آیات قرآن پیموده اند و به عنوان روش خود برگزیده اند، بر حسب اختلاف سلیقه های آنان و نیز بر حسب استعدادها و اندوخته های خود در زمینه های مختلف علوم و معارف متفاوت است.

به هر حال، مفسران دو شیوه را در تفسیر برگزیده اند: شیوۀ نقلی و شیوۀ اجتهادی؛ و معلوم شد که شیوه نقلی مبتنی بر گفتار و نظریات مأثور از سلف است. اساس تفسیر اجتهادی هم یا فقط رأی خاص مفسر است که آن را تحت تأثیر عقیده و مذهب ویژه خودش ابراز داشته است؛ مانند اکثر تفاسیر باطینه، یا مجموعه ای از تفاسیر منقول و معقول است که تفاسیر رایج بین مسلمانان از صدر اسلام تاکنون به همین شکل بوده است.

تفسیر نقلی

 تفسیر نقلی یا تفسیر مأثور در بیان و تفصیل آیات مبهم قبل از هر چیز، بر خود قرآن استوار است و سپس بر روایات نقل شده از معصوم (پیامبر (ص) یا امامان معصوم (ع) که جانشینان برگزیدۀ آن حضرتند). لذا ملاحظه می کنیم که منقولات تابعان را در کنار منقولات صحابه و بلکه همطراز احادیث پیامبر و دیگر ائمه قرار داده اند. از این رو شایسته است از انواع تفسیر مأثور و میزان درستی و اعتبار هر نوع در زمینه تفسیر سخن بگوییم.

۱- تفسیر قرآن به قرآن

تفسیر قرآن به قرآن خود به دو شیوه است: اول آنکه مطلبی در یک آیه مبهم و در آیه دیگر به طور واضح بیان شده است. در این صورت بین دو آیه تناسبی معنوی یا لفظی وجود دارد؛ مانند آیه «حم، وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ، إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهٍ مُبارَکَهٍ» که در سورۀ قدر، این «لیله مبارکه» به شب قدر تفسیر شده است: « إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهٍ الْقَدْرِ» و در سورۀ بقره غبیان شده است که این شب در ماه رمضان واقع شده است: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرآنُ… ». از مجموع این آیات روش می شود که: قرآن در شبی مبارک که همان شب قدر ماه رمضان است نازل شده است.

مثال دیگر برای این شیوۀ، تفسیر آیۀ « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا » است. مقصود از این «امانتی» که تنها انسان در بین مخلوقات شایستگی بر دوش کشیدن آن را دارد چیست؟

 در آیه « وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً …» این امانت، به «خلافت» تفسیر شده و تا حدودی ابهام آن بر طرف شده است. با این تفسیر، باز این سؤال مطرح می شود که مقصود از این «خلافت» که تنها در بین مخلوقات به انسانی ارزانی شده و او از آن بهره مند گردیده است چیست؟ برای رفع ابهام می فرماید: « أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَبَاطِنَهً وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا کِتَابٍ مُّنِیرٍ » خلافت و جانشینی را به توان نوآوری و قدرت تصرّف در عالم هستی تفسیر کرده است؛ بنابراین توان انسان در تسخیر همه موجودات و امکان تصرف او در ریز و درشت جهان هستی، همان توان نوآوری ای است که در او به ودیعت نهاده شده و مظهر قدرت خداوند است. که ذاتاً بر عالم هستی سلطه و حاکمیت دارد.

شیوه دوم تفسیر قرآن به قرآن، آن است که در آیه ای سخنی آمده است ولی ظاهراً نه از نظر معنوی و نه از نظر لفظی با موضع ابهام در آیۀ دیگر ارتباطی ندارد؛ اما می توان برای بر طرف کردن آن ابهام بدان آیه تمسک جست. آیه سرقت از همین قبیل است؛ که در آن موضع قطع دست سارق مبهم است ولی امام جواد (ع) با تمسک به آیه « وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا » موضع قطع دست را بُن انگشتان تعیین نمودند و ابهام آیه سرقت را بر طرف کردند.

۲- تفسیر قرآن با سنت

 شکی نیست که مجموعه احکام شرعی و فروع آن، تفصیل مبهماتی است که در قرآن به طور مجمل و به شکل عام یا مطلق آمده است. خداوند خطاب به پیامبرش می فرماید:
« وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ». بنابراین وظیفه اساسی پیامبر تبیین مبهماتی است که در قرآن آمده است و از این رو، همۀ بیانات پیامبر در زمینۀ ابعاد شریعت، تفسیر قرآن به حساب می آید.

۳- تفسیر قرآن بنا بر سخنان صحابه

ابن مسعود می گوید: «هر یک از ما- صحابه- که ده آیه را می آموخت از آن نمی گذشت مگر آنکه معنا و کیفیت عمل به آن را فرا می گرفت» امیر مؤمنان (ع) می فرماید: «… دانشی است که از دانشوری آموخته شده … دانشی که خدا آن را به پیامبرش ارزانی داشت و او آن را به من آموخت و دعا کرد که سینه من آن را فراگیرد و درونم آن را در خود جای دهد: و نیز گزاره هایی که نشان دهندۀ اشتیاق فراوان پیامبر (ص) به ترتیب صحابه و آموختن معارف کامل قرآن به آنان بوده است.

۴- تفسیر قرآن بنا بر گفته های تابعان

بدون شک تابعان، به احادیث پیامبر ( ص) او دانشمندان صحابه بیشتری دسترسی داشته اند و معانی آیات قرآن را بهتر می فهمیدند؛ زیرا به ابزار فهم قرآن که پایۀ آن زبان فصیح، دست نخورده و تغییر نیافته بود، نزدیکتر بودند و به راحتی به حوادث و رخدادهایی که با نزول آیات ارتباط داشت یا مستقیماً سبب نزول پاره ای از آیات بود دسترسی داشتند.

کاربرد خبر واحد در تفسیر

 بزرگانی همچون شیخ مفید و شیخ طوسی و اخیراً علامه طباطبایی خبر واحد را در باب تفسیر فاقد اعتبار می دانند؛ مگر آنکه با شواهد صدق همراه بوده یا متواتر باشد تا از حالت ظنّ (گمان صدق) بیرون آمده، حالت یقین و قطعی به خود گیرد.

عمده دلیل این بزرگان همان اصل مطرح شده از شیخ مفید است که بر آن تأکید دارد و آن را نداشتن (حجیت تعبدیه» در مواردی که هدف حصول علم و یقین است نه عمل؛ زیرا «تعبد» تنها در مورد عمل امکان پذیر است نه در مسائل اعتقادی و تفسیر و تاریخ که حصول اطمینان قطعی مطلوب است.

آفات تفسیر نقلی (مأثور)

دانسته شد که تفسیر نقلی، شامل تفسیر قرآن به قرآن، تفسیر قرآن به سنت و تفسیر قرآن به قول صحابه و تابعان است و این گونه ها از نظر ارزش با یکدیگر تفاوت دارند، تفسیر قرآن به قرآن، چنانچه دلالتش روشن باشد یا به وسیلۀ روایت صحیح السندی تفسیر شده باشد نزد همه پذیرفته است و هیچ تردیدی بدان راه ندارد؛ زیرا از بهترین، صریحترین و متقن ترین راههای فهم معنای آیات قرآن است.

 در تفاسیر منقول از صحابه و تابعان اشکالات زیادی راه یافته است و در اغلب آنها ضعف و سستی به حدی است که به قول ذهبی نمی توان به آنها اعتماد کرد؛ زیرا اسباب ضعف و سستی در مجموعه عظیم روایات نقل شده در کتابهای تفسیر منسوب به صحابه و تابعان بسیار است و به گونه ای درست و نادرست به هم آمیخته شده که تشخیص آنها از هم دشوار است.

این امر از مهمترین عوامل سلب اعتماد از مجموع آنها یا لااقل اکثر قریب به اتفاق آنهاست و ما را وا می دارد که با دقت نظر، کنجکاوانه و محقّقانه با آنها برخورد کنیم و نسبت به پیراستگی آنها از تناقض و نادرستی اقدام کنیم. امام احمدبن حنبل تصریح می کند: «در زمینه تفسیر روایت صحیحی به ما نرسیده است» و می گوید: «سه نوع نوشته، ریشه ای ندارد:۱- اخبار مربوط به جنگها (مغازی)؛ ۲- اخبار مربوط به فتنه های آخر الزمان؛ ۳- تفاسیر نقلی». البته آن دسته از پیروان محقق وی گفته اند: منظورش این است که این گونه روایات در بیشتر موارد از سندهای صحیح و متصل برخوردار نیستند.

۱- ضعف سندها

از جمله عواملی که باعث کم اعتباری تفسیر نقلی می شود، ضعف سند در روایات تفسیری است؛ چون افراد مجهول الحال یا ضعیف در سلسله سند این روایات فراوانند؛ یا اینکه در سندهای ارسال روی داده است و بعضاً حذف شده اند و یا به طور کلی فاقد سندند. تمام این عوامل موجب می شود طریق رسیدن به تفسیر نقلی کم اعتبار و غیر قابل اعتماد باشد.

ارزش خبر واحد در تفسیر و تاریخ، تنها با در نظر گرفتن خود متن تعیین می شود نه سند آن؛ یعنی محتوای حدیثی که وارد شده تا ابهام موجود در یک موضوع را برطرف کند در نظر گرفته می شود و خود متن خبر شاهد صدق آن خواهد بود و اگر ابهام را برطرف نکند هر چند از نظر سند صحیح باشد دلیلی بر پذیرش تعبّدی آن نداریم. بنابراین، شرط پذیرفته شدن خبر، آن است که قراین درستی همراه آن باشد؛ به این معنا که در کتابی معتبر یافت شود و راوی آن به صداقت و امانت مشهور باشد یا دست کم به دروغگویی و خیانت شناخته شده نباشد. از این رو خبر هر چند از نظر سند مرسل باشد – اگر دیگر شروط پذیرش را دارا باشد، پذیرفتنی است.

۲-جهل در تفسیر

 از مهمترین اسباب ضعف تفسیر نقلی وجود احادیث جعلی است؛ زیرا در کنار جعل احادیث در زمینۀ مسائل مختلف مذهبی، انگیزه برای جعل و پردازش احادیث تفسیر نقلی نیز زیاد بود. این انگیزه ها می توانست سیاسی، مذهبی، کلامی و حتی عاطفی باشد که لزوماً نه از روی سوء نیّت بلکه به علت بی دقتی، به جعل حدیث منجر شده باشد.

نکته مهم اینجاست که قرآن محور اساسی بود و دین و سیاست و روش زندگی آن زمان بر محور آن دور می زد؛ لذا پیروان و گروندگان به هر مسلکی ناچار می بایست به قرآن چنگ می زدند و از رهگذر آیات کریمۀ آن برای رسیدن به اهدافشان- خیر یا شر- مستمسکی بیابند، که این امر به رواج بازار دروغ پردازی در زمینه تفسیر و حدیث در آن روز دامن زد. این کار در زمان معاویه به دست او آغاز شد. معاویه برای جعل حدیث یا تغییر و دگرگونی احادیث جایزه قرار می داد تا آن احادیث در جهت تمشیت سیاستهای جفاکارانه اش به کار رود. این بدعت شوم در تمام دوران حکومت امویان رواج یافت و سپس در عهد عباسیان رو به فزونی نهاد و گسترده گردید.



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *