گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه

حسین منصور حلاج - سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه


سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

حسین منصور حلاج
شهریور 23, 1394
367 بازدید
گزارش نسخه جدید

حسین منصور حلاج


حسین منصور حلاج

 

 

 

‹‹ حسین بن منصور حلاج بیضاوی از عارفان بزرگ صاحب تالیفات بسیاریست کا از غایت وجد و حال و غلبه عشق سخنانی مانند : انا الحق و لیس فی جبتی الا الله بر زبان می راند ، از این رو به امر وزیر مقتدر خلیفه عباسی و به فتوای علمای دین در سال ۳۰۷ هجری هزار تازیانه بر وی زدند و دست وپایش را بریدند و پیکر وی را در آتش سوختند و خاکسترش را به باد سپردند یا در دجله ریختند ››۱

 

حافظ در دیوان خود در سه بیت به حادثه به دار کشیده شدن حسین منصور حلاج اشاره دارد و تلویحا به مقام عرفانی بالای او اشاره می کند :

 

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد۲

 

چو منصورازمراد آنان که بردارند بردارند به دین درگاه حافظ راچو می خوانند می دانند۳

 

 

 

شافعی

 

محمد بن ادریس مطلبی شافعی فقیه نامی پیشوای مذهب شافعیه از مذاهب اهل سنت است حافظ دربیتی از او یاد می کند :

 

حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید از شافعی نپرسند امثال این مسائل۴

 

 

 

پیر مغان

 

به کاهنان و جادوگران قبایل آریایی مغ می گفتند . پس از مرگ زردشت تعدادی از آنان به دین او گرویدند و تعلیمات وی را گسترش داده ، تفسیر نموده و به دیگران تعلیم دادند زردشتی ها مغ را موبد می نامیدند . موبدان از طبقات مهم ایران باستان بودند .

 

در دوره اسلامی به جهت حرمت می مسلمانان از خرید و فروش آن اجتناب می کردند ولی زردشتیان و مغ ها میخانه هایی دایر داشتند که افراد میخواره به این میخانه ها پناه می بردند . این مکانها به دیردر ادبیات عرفانی شهرت یافته است و به بزرگ و رهبر مغ ها پیر مغان گفته میشود . پیر مغان در شعر حافظ شخصیتی تخیلی است و پیر مغان همان پیر طریقت در اشعار اوست و دیر مغان همان خرابات می باشد و از آن به تعابیری چون دیر مغان ، خرابات مغان ، مجلس مغان ، کوی مغان و سرای مغان یاد می کند و منظور وی میکده می باشد و از تعابیر مذکور در شعر حافظ به وفور استفاده شده است .

 

پیر مغان که از نظر حافظ همان پیر طریقت است همانگونه که بیان شد در شعر حافظ بسیار آمده است جهت اختصار به برخی از آن اشاره میگردد :

 

منم که گوشه میخانه خانقاه من است دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است۱

 

مشکل خویش برپیرمغان بردم دوش کو به تائید نظر حل معما می کرد ۲

 

بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد ۳

 

تازمیخانه ومی نام ونشان خواهدبود سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود۴

 

چل سال بیش رفت که من لاف می زنم کز چاکران پیر مغان کمترین منم۵

 

پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد گو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایم ۶

 

حافظ جناب پیرمغان مامن وفاست درس حدیث عشق برو خوان وزو شنو۷

 

 

 

دیر مغان

 

دیر مغان در شعر حافظ به تعابیرمختلفی از قبیل : خرابات مغان ، مجلس مغان ، کوی مغان و سرای مغان به کار رفته است ، مقصود و منظور شاعر همان میخانه است . میخانه ای که در آن می مغانه وجود دارد و مغبچگان آن را از پیر مغان به میخوارگان میدهند که در عرفان حافظ پیر مغان همان پیر طریقت است و گاهی نیز مراد حق تعالی است و می مغانه نیز شراب ازلی و تجلی انوار الهی است که آتشگون است و گاهی عشق الهی است که چون آتش است:

 

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست۱

 

زاه ایمن مشو از بازی غیرت زنهار که ره ازصومعه تا دیر مغان این همه نیست۲

 

در خرابات مغان گر گذر افتد بازم حاصل خرقه و سجاده روان در بازم۳

 

در خرابات مغان نور خدا می بینم این عجب بین که چه نوری زکجامی بینم۴

 

خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان زین فتنه ها که دامن آخر زمان گرفت۵

 

زکوی مغان رخ مگردان که آنجا فروشند مفتاح مشکل گشایی۶

 

 

 

می مغانه

 

می مغانه نیز در شعر حافظ شراب الهی است که درچند بیت از اشعار او اینگونه تجلی یافته است:

 

مگر گشایش حافظ در این خرابی بود که بخشش ازلش در می مغان انداخت ۷

 

در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی جام می مغانه هم با مغان توان زد ۸

 

شراب خانگیم بس می مغانه بیار حریف باده رسید ای رفیق توبه وداع ۹

 

 

 

مغبچه

 

مغبچه در شعر حافظ مقصود شاهد و ساقی زیبا روست که در ابیات ذیل به این شکل تجلی یافته و از آن مضامین و تصاویر زیبایی خلق کرده است :

 

 

 

گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش خاکروب در میخانه کنم مژگان را۱

 

من ازورع ومی ومطرب ندیدمی زین بیش هوای مغبچگانم در این و آن انداخت۲

 

گر شوند آگه ا اندیشه ما مغبچگان بعد ازاین خرقه صوفی به گرو نستانند۳

 

آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده ۴

 

 

 

عیاران و طراران

 

عیاران گروهی بودند که معتقدند هر چه پیش آید خوش آید و اندیشه خوش باشی داشتند و افرادی چالاک و طرار و جیب زن بودند این افراد رند در شعر حافظ نیز در معنای آیین وارستگان و طریقه هر چه پیش آید خوشایند است و چلاکی وادی طریقت خوشباشی است آمده که در برخی از ابیات دیوان حافظ اینگونه تجلی یافته است :

 

نیست دربازارعالم خوشدلی وزآنکه هست شیوه رندی وخوشباشی عیاران خوش است۵

 

خیال زلف تو پختن نه کارهر خامی است که زیر سلسله رفتن طریق عیاری است۶

 

کدام آهن دلش آموخت این آیین عیاری کزاول چون برون آمده ره شب زنده داران زد ۷

 

خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست خبری از بر آن دلبر عیار بیار۸

 

گفتم گره نگشوده ام زان طره تامن بوده ام گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند۹

 

با چشم پرنیرنگ اوحافظ مکن آهنگ او کان طره شبرنگ او بسیاری طراری کند۱۰

 

 

 

د- بخشندگان

 

حاتم طایی

 

حاتم بن عبدالله بن سعد طائی مکنی به ابوسفانه از قبیله طی در دوره جاهلبت مردی جوانمرد و بخشنده بود و عرب در سخا و کرم بدو مثال می زند . دختر او سفانه نیز به کرم و بخشندگی شهرت دارد شعرایی مانند حطیئه و بشر بن ابی حازم نزد او آمد و شد داشتند و از خوان کرم او بهره مند می شدند . از اشعار حاتم مجموعه ای در سال ۱۸۷۲ میلادی در لندن چاپ شده است حاتم به سال ۴۵ یا ۶۴ قبل از هجرت در گذشته است .

 

در اشعار حافظ سه بیت از حاتم طایی و بخشندگیش یاد شده است :

 

در ده بیاد حاتم طی جام یک منی تا نامه سیاه بخیلان کنیم طی ۱

 

سخا نماند سخن طی کنم شراب کجاست بده به شادی روح روان حاتم طی ۲

 

چون گرم شود ز باده ما را رگ و پی منت نبریم یک جو از حاتم طی ۳

 

 

 

ه- دیگر موارد تاریخی

 

طفیل

 

‹‹طفیل در اصل نام شخصی از بنی امیه که در حالت عشرت و تنگدستی به شادیهای مردم بی طلب رفتی و او را طفیل العرائس گفتندی ، طفیلی منسوب به طفیل الاعراس یا طفیل العرائس یعنی طفیل بن زلال کوفی که به مهمانیها ناخوانه رفتی ››۴

 

جهان فانی و باقی فدای شاهدوساقی که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم۵

 

طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری۶

 

 

 

ترک

 

ترک نژاد زرد پوست شمال شرقی ایران بود که غلامان و کنیزان بسیاری از این نژاد در دربار شاهان ایران در گذشته به خدمت مشغول بودند به همین جهت بسیاری از ساقیان بزم شاهانه از این افراد بودند و به این لحاظ در ادب فارسی ترک در معنای مجازی زیبا و شاهد به کار رفته است . در شعر حافظ نیز ابیات بسیاری وجود دارد که وی آن را در معنای شاهد و زیبا به کار برده و از آن مضامین و تصاویر زیبایی ساخته است :

 

دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانست۱

 

ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز تا دگر خون که ازدیده روان خواهد بود ۲

 

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی۳

 

یکی است ترکی وتازی دراین معامله حافظ حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تودانی۴

 

غلام چشم آن ترکم که درخواب خوش مستی نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو۵

 

به شعر حافظ شیرازمی رقصند ومی نازند سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی ۶

 

یارب این بچه ترکان چه دلیرندبه خون که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرند۷

 

یارب این نو دولتان را با خرخودشان نشان کاین همه نازازغلام ترک و استر می کنند۸

 

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کارشهرآشوب چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را۹



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *