گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه

تفاوت و تشابه عصر قاجاریه و پهلوی - سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه


سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

تفاوت و تشابه عصر قاجاریه و پهلوی
آذر 16, 1394
588 بازدید
گزارش نسخه جدید

تفاوت و تشابه عصر قاجاریه و پهلوی


تفاوت و تشابه فرهنگی عصر قاجاریه و پهلوی

با آغاز فرمانروایی حکومت قاجاریه، تغییرات مهمی در عرصه های مختلف در ایران رخ داد. به ویژه بعد از گسست هایی که با سقوط صفویه در حکومت مرکزی ایران به وجود آمده بود، قاجار ها موفق شدند دوباره،یک حکومت مرکزی پایدار را بنیان نهاده و به تدریج حکومت ایلاتی جای خود را به شیوه های متمرکزتر بخشید.[۹]اگر چه در ابتدا قاجارها پس از سیطره بر ایران نظم نوینی به وجود نیاوردند و یا ساخت موجود را تجدید سازمانی ندادند بلکه ارادۀ خود را بر وضع موجود تحمیل کرده، افراد را به جای اعضای حکومت سابق به مقامات و مناصب گماردند،[۱۰]اما با گذشت زمان شیوۀ حکومت آنان با حکومت های ایلاتی سابق کاملاً تفاوت پیدا کرد. به عبارت دیگر به قدرت رسیدن ایل قاجار نوعی انحصار ایلاتی جدید در ساختار قدرت به وجود آورد که با ساختار قدرت ایلات حکمران قبلی فرق می کرد.آغا محمدخان با تحقق اتحاد ایلیاتی قاجارها و پیوند دادن دیگر ایلات به این مجموعه، آغاز حکومت قاجاریه بر کل سرزمین ایران را فراهم آورد. ایران در طی این دوره به تدریج از شکل سنتی خود به یک حکومت مدرن گذار کرد.

به لحاظ تئوریک ایران در این زمان از نظام حکومتی بسیار متمرکز و واحد برخوردار بود، نهادی به نام حکومت محلی وجود نداشت، بلکه مقام های هر ایالت و ولایت به صورت پلکانی از طرف حکومت مرکزی منصوب می شدند. در آغاز این دوره، هدف حکومت به لحاظ نظری، تأمین چارچوب یک زندگی خوب برای تک تک مسلمین مطابق با مقررات شریعت بود. وظایف حکومت مرکزی به طور کلی به دفاع در برابر تجاوز خارجی و حفظ نظم داخلی خلاصه می شد.[۱۱]پادشاه در رأس نخبگان حاکم قرار داشت و حکومت او اساساً حکومتی استبدادی بود. او را «شاه شاهان»، «سلطان سلاطین»، «قبلۀعالم»، «مطیع کنندۀاقالیم»، «دادگستر مردمان» و «سایۀخداوند در زمین» و می نامیدند. قدرت او به صورت بالقوه بسیار گسترده بود. اعلان جنگ، عقد صلح، بستن پیمان، واگذاری تیول، اعطای مناصب معین و وصول مالیات بر عهدۀ او بود. او بالاترین مرجع در نظام قضایی کشور محسوب می شد و در کلیۀ مسائل لشکری و کشوری صاحب نظر بود. به طور کلی سه قوۀ مقننه، مجریه و قضائیه در وجود او خلاصه می شد. همچنین حق دخل و تصرف در مال و جان همۀ رعایایش و اختیار مرگ و زندگی همۀ اتباع کشور با او بود.گفته هایش تا هنگامی که تعارض آشکاری با اصول اسلام نداشت قانون قلمداد می شد. با این وصف، شکل حکومتی ایران در این زمان، استبدادی و آمرانه بود و این استبداد و آمریت تا پایین ترین سطوح حکومت امتداد و بازتاب می یافت. در مقابل پادشاه، تودۀ عظیمی از رعایا کل مردم ایران قرار داشتند که اکثراً او را برگزیدۀ خدا بر روی زمین می دانستند و با عنوان « ظل الله فی الارض» از وی یاد می کردند لذا پیوسته گوش به فرمان پادشاه و در خدمت او بودند. اما در واقع این ساختار متمرکز ظاهری چیزی جز یک پوشش از یک ساختار غیر صوری با کنترل محلی نهادی شده نبود. در توضیح مطلب فوق باید گفت که سلسلۀ قاجاریه همانند سلسله های پیشین دارای تمامی وجوه مشخصۀ استبدادی بود که از آن با نام «استبداد ایرانی» و یا «استبداد شرقی» نیز یاد می کنند، اما از ایجاد یک حکومت متمرکز در همۀ ابعاد سیاسی، اقتصادی، اداری، قضایی و فرهنگی ناتوان بود. البته گاهی تلاش هایی از جانب اصلاح طلبانی چون عباس میرزا، امیرکبیر، یا سپهسالار برای اصلاح این ساختار ها صورت می گرفت اما این تلاش ها به دلایل مختلف به نتیجۀ مطلوبی نرسیدند.

تفاوت و تشابه سیاسی عصر قاجاریه و پهلوی

به لحاظ سیاسی، علی رغم شورش هایی که در زمان قاجاریه توسط رهبران قبیله ای و موارد دیگر رخ می داد، نظارت حکومت مرکزی با فراز و نشیب هایی همچنان برقرار بود، اما دامنۀ اقتدار حکومت هر چه از پایتخت دورتر می شد،کاهش می یافت به طوری که نظارت حکومت بر قبایل و نواحی مرزی بسیار کمتر محسوس بود.[۱۲]در این دوره نوعی تجزیۀ قدرت در قالب خودمختاری شاهزادگان ایالات وجود داشت. بدین معنی که در طول دورۀ قاجار مخصوصاً از زمان فتحعلی شاه به بعد فرمانرویان ایالات و ولایات را از میان شاهزادگان انتخاب می کردند تا علاوه بر افزایش اقتدار حکومت مرکزی، منافع پادشاه را در مقابل خطرات احتمالی حفظ کنند. این مسئله اگرچه موجب تداوم قدرت در خاندان قاجار می شد، اما مشکلات فراوانی نیز به وجود می آورد. این تغییر بدان معنا بود که در مرکز هر ایالت، شکل کوچکی از دربار تهران به وجود می آمد و مردم آن ایالت بار سنگین هزینه ها را تحمل می کردند. علاوه بر آن حکام از خودمختاری نسبتاً عمده ای در قلمرو خویش برخوردار بودند و بخش اعظم مازاد حوزۀ تحت فرمان خویش را نزد خود نگه می داشتند.[۱۳]

 

در طول دورۀ قاجار دیوان سالاری دولتی اگر بتوان چنین نامی بر آن نهاد اندکی رشد کرد و تلاش شد به همت کسانی چون امیرکبیر و سپهسالار نظام دیوان سالارانۀ متمرکزی که در اساس مبتنی بر تجربۀ گذشته بود به وجود آید به طوری که این نظام در دورۀ سلطنت ناصر الدین شاه گسترش یافت و در سال های دهۀ۱۳۰۰ه.ق ده وزارتخانه در ایران مشغول فعالیت بودند،[۱۴]با این حال وجود یک چنین نظامی را نباید به معنای آن دانست که قاجارها قادر بودند والیان قدرتمند ایالات و سران ایلات را کاملاً زیر نظرخود درآوردند.[۱۵]نظام اداری بیشتر مواقع از وزرایی بدون کارگزاران اداری و بدون شعبه هایی در ایالات تشکیل می شد. در واقع در این زمان، نظام اداری هم، در وجود شاه خلاصه می شد و چیزی بیش از مجموعه ای مغشوش از مستوفی ها و میرزاهایی که این شغل را به صورت موروثی و بر اساس نظام خویشاوندی به دست آورده بودند، نبود [۱۶]و ناکامی در ایجاد بوروکراسی متمرکز بیانگر این بود که گروه های محلی استقلال اداری خود را حفظ کرده اند.

ارتش قاجار در طول سدۀ نوزدهم (برابر با سیزده قمری)، دستخوش دگرگونی های چندی شد اما در هیچ یک از این دگرگونی ها مشکل آن چنان حل نشد که ارتش به عنوان یک ابزار سودمند در خدمت سیاست های حکومت قرار گیرد. گرچه قاجار ها سدۀ نوزدهم را با پشتیبانی افراد قدرتمند قبیلۀ خود آغاز کردند، اما در ادامه موفق به منسجم کردن این افراد در قالب یک ارتش دائمی نشدند. تلاش های اصلاح طلبان قاجاری نیز برای ایجاد ارتش یکپارچه و منظم هم موفق نبود. ایجاد تشکیلات نظامی با ثبات مستلزم کنترل و یا حذف قدرت نیروهای نامنظم ایلات و عشایر بود و این امر با توجه به ساخت قدرت و نقش ایلات و عشایر در حکومت قاجار بسیار مشکل بود.

قاجار ها نتوانستند بر عرصۀ اقتصادی هم نظارت کنند. بحران های مالی پیوسته در طول حکومت این سلسله ادامه یافت. بحران های مالی و تلاش های بی نتیجۀ متعاقب آن ها مانند استقراض خارجی، واگذاری امتیازاتی به بیگانگان، کاهش دادن ارزش پول و سوءاستفاده و فساد ناشی از فروش وحراج مناصب دولتی بر آتش نارضایتی ها افزود و حکومت قاجار را با بحران فزایندۀ مشروعیت رو به رو ساخت.[۱۷]

شاهان قاجار نتوانستند کاملاً شکوه و عظمت شاهان پیش را هم به دست آورند و در تحصیل آنچه از آن با عنوان فره ایزدی یاد می شود ناکام ماندند. شکست های مکرر قاجاریه در جنگ های خارجی و از دست رفتن ایالاتی از ایران، موجب شد که این سلسله مشروعیتش را به عنوان حامی همۀ شیعیان از دست بدهد. از سوی دیگر پذیرش برخی برنامه های غربی سازی برای بقاء، موجب منزوی ساختن مراجع سنتی شد. در پایان قرن بیستم (اوایل قرن چهاردهم قمری)پادشاهان این سلسله مبدل به مستبدانی شرقی پر مدعا و در عین حال ناتوان شده بودند که در غارت و تخریب کشور مشارکت داشتند.[۱۸] بدین سان شاهان قاجار«ظل الله» هایی بودند که خود را نمایندگان خداوند بر روی زمین قلمداد می کردند اما رهبران بزرگ مذهبی آن ها را غاصبان حاکمیت خداوند می دانستند. حاکمانی که به تخت و تاج خود قداست داده بودند ولی ابزاری برای اجرای تصمیمات نداشتند. مستبدانی بودند بدون ابزار استبداد، سایۀ خدا در زمین که حکمش چندان فراتر از اطراف پایتخت نمی رفت. خودکامگانی که به لطف متنفذان ایالات وکارگزاران محلی حکومت می کردند. پس به لحاظ نظری این شاهان، قادر مطلق، ولی در واقع از جنبۀ سیاسی ناتوان بودند.

حال سؤالی که پیش می آید این است که با وجود این، قاجار ها چگونه توانستند یک قرن و اندی بر ایران حکمرانی کنند؟ باید گفت که آن ها با توسل به دو نوع سیاست مکمل در قدرت باقی ماندند. یکی عقب نشینی هنگام رویارویی با مخالفان خطرناک و دیگری با تحریک اختلافات گروهی در جامعۀ چند پاره ایران.[۱۹]حکومت مرکزی با اعمال سیاست تفرقه اندازی، توازن سیاسی را در جامعه تأمین می کرد. لذا هیچ نیازی به دیوانسالاری عریض و ارتش قوی ودائمی نداشت. در این زمان سیاست عبارت بود از هنر بهره برداری از انواع اختلافات و رقابت ها در شبکۀ پیچیدۀگروه های قومی.[۲۰]اعمال این سیاست که عبارت بود از «تفرقه بینداز و حکومت کن» با توجه به جامعۀ چند پارۀ ایران آن زمان بسیار کارگر بود. در عین حال نمی توان منکر این واقعیت شدکه توسل به زور وجه غالب اجرای آن بود و هیچ یک از پادشاهان تا دورۀ احمد شاه از آن گریزی نبود. علاوه بر آن هر چند متنفذان ایالات، زمینداران بزرگ و سران ایلات غالباً در قلمروشان شاهان کوچکی بودند ولی نمی توانستند بر اختلاف های ایلی، زبانی، جغرافیایی و فرقه ای خود غلبه نمایند و در مقابل حکومت مرکزی هماهنگ عمل کنند. این امر به شاهان قاجار امکان می داد بر رعایایشان مسلط باشند.

 

تفاوت و تشابه اجتماعی عصر قاجاریه و پهلوی

 

عوامل متعدد داخلی و خارجی در طول دورۀ قاجار، منجر به تغییرساخت سیاسی در ایران شد، به طوری که در اوایل قرن بیستم ۱۹۰۵م./۱۲۲۴ه.ق وقوع «جنبش مشروطه»، سرآغاز دوران نوینی در تاریخ سیاسی ایران را رقم زد. این جنبش پایانی بود بر شیوۀ سنتی حکومت در ایران که در آن شاه خود را «سایۀ خدا در زمین» می دانست و بدون هیچ گونه محدودیت قانونی و سازمانی بر رعایایش فرمانروایی می کرد، و مقدمه ای شد بر شیوۀ مشروطه که در آن مردم به واسطۀ نمایندگان منتخب خود حاکمیت می یافتند. از این زمان سلطنت به عنوان «ودیعه ای که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص شاه مفوض شده»تعریف گردید.[۲۲]جنبش مشروطه با تمام مشکلاتی که فرا روی آن قرار داشت موجب تشکیل مجلس شورای ملی، تصویب قانون اساسی و آشنایی مردم با واژگانی چون«قانون» و «آزادی های مدنی» شد. علاوه بر این، مهم ترین تحولی که با جنبش مشروطه پدید آمد وابسته نمودن قدرت به قانون بود. چرا که قبل از آن هیچ گاه قدرت منشاءِ قانونی نداشت. شکل گیری مفهوم قدرت قانونی، نتایج زیادی را به دنبال داشت که از جملۀ آن تلاش در جهت یک کاسه نمودن قدرت بود بدین معنی که طرفداران نوسازی دولت بر آن بودند تا از طریق وضع قوانین در مجلس، حاکمیت یکپارچه را پدید آورند.

 

بر خلاف تصور نخبگان سیاسی و بسیاری از مردم که می پنداشتند مهم ترین مانع ترقی ایران که همانا «نظام استبدادی» بود، از میان برداشته شده و راه نیل به پیشرفت همه جانبۀ کشور فراهم آمده،[۲۳]این جنبش در نهایت نتوانست به تشکیل یک دولت ملی و متمرکز منجر شود. در واقع جدای از جنبۀ قانون گذاری، در ماهیت حکومت ایران نسبت به دوران استبداد و در ماهیت عناصر تشکیل دهندۀ آن نسبت به هیأت حاکمۀ دوران استبدادی، تغییر اساسی روی نداده بود.[۲۴]خانم لمبتون در پاسخ به این سؤال که آیا جنبش مشروطه نهادهای سیاسی کشور را تغییر داد؟ می گوید طی جنبش مشروطیت شیوه های جدید حکومت پذیرفته شد، اما این شیوه ها ناشی از سیر تکاملی نهادهای قدیم به جدید نبود، بلکه حاصل یک انقطاع تاریخی بود و مفهوم قدرت، در اعتقاد همۀ طبقات، یک نوع قدرت استبدادی بود و همین مفهوم بود که کیفیت کار نهادهای جدید را معین می کرد.[۲۵]بعد از مشروطه به مرور شکلی از نهادهای غربی، بدون توجه به محتوا و قالب های اجتماعی آن اتخاذ شد در حالی که از نظر محتوای فرهنگی، همان فرهنگ قبیلگی بود که در قالب نهادهای اقتصادی و صنعتی ریخته شده بود. به همین علت این نهادها هرگز کارآیی خود را آن چنان که در غرب داشتند پیدا نکردند و صد البته قادر به اجرای محتوای فرهنگی کهن خود نیز نبودند.[۲۶]نمونۀ برجستۀ آن در قانون اساسی نمود پیدا کرد. چرا که قانون اساسی مطابق مقتضیات مملکت تدوین نگردیده بود و با شتاب زدگی و از روی قانون اساسی بلژیک طراحی و تصویب شد. در این قانون، نوع کامل مشروطه برای یک ملت کاملاً رشد یافته و واقف به حقوق و وظایف خویش با اختیارات نامحدود برای نمایندگان مجلس منظور شده بود در صورتی که مقتضیات جامعه و حکومت ایران در آن زمان واجد چنین شرایطی نبود.[۲۷]مشروطه خواهان سعی داشتند که نظام مشروطه، قانون و آزادی های سیاسی را در کشور برقرار سازند، ولی صفوف رجالی که اکثر مقام های اجرایی را در دست داشتند، تغییری نکرده بود و مشی سیاسی نیز با همان روال سابق و با معیارهای دیرین باقی ماند.[۲۸]به ویژه پس از استبداد صغیر و دورۀدوم مشروطه، نیروهایی‌که به صحنه آمدند، پایگاه اجتماعی و طبقاتی آنان با نیروهایی‌که در صحنه حضور داشتند متفاوت بود و بار دیگر صحنۀ سیاست شاهد قدرت نمایی ایلات و عشایر و خوانین بود.

 

می توان گفت جنبش مشروطه در ایران دارای دو چهرۀ متضاد است. از یک سو بافت سنتی جامعه تغییری نکرده و طبقۀ حاکمه که اعضای آن اغلب مقام های اجرایی را در دست داشتند بر سر قدرت باقی ماند و از سوی دیگر تدوین قانون اساسی، محدود کردن قدرت شاه، اجرای انتخابات، تشکیل مجلس، آزادی مطبوعات، پدید آمدن احزاب سیاسی و بالاخره مطرح شدن مردم و خواسته های آنان را می توان از رویدادهای انقلابی محسوب کردکه نهادهای جدید و تفکر مدرن را وارد جامعه کردند.[۲۹]با وجود این اگرچه دولت مشروطه در تخریب نظم کهن موفق بود اما دولت برآمده از این جنبش، از ارائۀ یک نظم نوین ناتوان بود و موفق به تأسیس یک دولت مقتدر تمرکزگرا که پیش نیاز پیشرفت و توسعۀ کشور بود، نشد. بی ثباتی کابینه ها در این دوره به وضوح نشان دهندۀ شکنندگی قدرت دولت مرکزی بود به طوری که بین سال های (۱۲۸۵ه.ش تا ۱۲۹۹ه.ش)،۵۱ کابینه بر سر کار آمد. در واقع طی ۱۴ سال، هر سه ماه، یک کابینه به قدرت می رسیده است. درگیری نیروهای مؤثر انقلاب و عدم وحدت نخبگان، تسلط نیروهای قبیله ای بر دولت، مخصوصاً بعد از استبداد صغیر، نابسامانی اوضاع مالی برای تشکیل ارتش منظم، نفوذ و دخالت بیگانگان در اوضاع داخلی کشور که نمونه های بارز آن قرارداد ۱۹۰۷م. و ۱۹۱۵م.[۳۰] است. شکل گیری گرایش های سیاسی مرکزگریز، ضعف بیش از حد مجلس در تحمیل تصمیم گیری های خود به حکومت و عدم اعتماد مجلس و طبقۀ حاکمه به یکدیگر، از جملۀ مهم ترین عوامل مؤثر بر عدم شکل گیری یک قدرت واحد و متمرکز در دولت مشروطه می باشند.

 

کودتای۱۲۹۹ه.ش و به حکومت رسیدن رضاخان

 

در یک تحلیل نهایی باید گفت که عوامل گوناگون داخلی، منطقه ای و بین المللی، زمینه را برای وقوع کودتای ۱۲۹۹ه.ش و در نهایت به حکومت رسیدن رضاشاه فراهم کردند. قبل از هر چیز باید اذعان کرد بر خلاف تصور برخی، ظهور رضاخان در عرصۀ سیاسی ایران و تصدی مقام سلطنت، نه اتفاقی بود و نه ناشی از یک عامل واحد و خاص. چرا که نمی توان نقش نیروهای سیاسی و اجتماعی در این را دوره در تغییر سلطنت و شرایط اجتماعی و اقتصادی ایران در فاصلۀ سال های ۱۲۸۵ه.ش تا ۱۲۹۹ه.ش نادیده گرفت. ضمن اینکه نقش نیروی خارجی در به قدرت رساندن رضاخان نیز انکار ناشدنی بود. اصولاً نیاز به استقرار یک حکومت قوی به عنوان یک ضرورت تاریخی مطرح بود که با انحلال رژیم قاجاریه به وقوع پیوست.

 

به لحاظ داخلی، دولت مشروطه با بحران های متعدی مواجه بود که اصلی ترین دلیل آن به ضعف دولت مرکزی و به تبع آن وجود خودمختاری های محلی باز می گشت؛ به طوری که در بحبوحۀ بعد از جنگ جهانی اول، دولت مرکزی تنها در تهران معنا و مفهوم داشت و در خارج از تهران جایگاهی نداشت. علاوه برآن، خرابی های ناشی از جنگ جهانی اول و بحران اقتصادی و ناامنی شدیدی که کشور را فرا گرفته بود، در دولت مشروطه چنان وضعیتی پدیدآورد که مردم و حتی رهبران جنبش مشروطه از این وضعیت سرخورده شدند. طبری در این باره می‌گوید: جستجوی «دست آهنین» و «منجی ایران» شعار متداول قشرهایی از جامعۀ کشور ما بدل شده بودکه شاهد خاموشی شعلۀ انقلاب ها و قیامها بودند، امیدشان از «رجال ملی» و کارآیی دستگاهی که از مشروطۀ نیم بند پدید آمده بود به یأس مبدل گردیده و آسان ترین داروی دردها را در پیدایش «نادری» تازه می جستند.[۳۱]ملک الشعرای بهار با اشاره به اینکه در آن زمان فکر تغییر وضع در همۀ اذهان بود، می گوید:

 

از شاه تا شهزاده و از عالم تا عامی همه در یافته بودند که با این وضع شرب الیهود و اصول ریاکاری و پوشاندن لباس ملی بر اغراض فرومایه شخصی نمی توان کار کرد و همه در صدد بودند از طریق کودتا و جمع قوای مشتت و تمرکز آن ها، می توان به سر منزل مقصود رسید.[۳۲]

 

در جای دیگر اشاره می‌کند که حتی بر خی افراد مانند مدرس و سالار جنگ قصدکودتا وگرفتن تهران را داشتند.[۳۳]این عقیده به خوبی در روزنامه های این دوره انعکاس یافته است. روزنامۀ «کاوه» در یکی از سرمقاله های خود با انتقاد از تغییر مکرر کابینه و هیأت دولت می نویسد؛ هر یاغی و طاغی در گوشه و کنار مملکت به اندازۀ عمر وزارت چندین هیئت وزرا دوام دارد. سرکشی و طغیان سراسر کشور را فرا گرفته و گردنکشان بر جان و مال مردم مسلط شده اند. به عقیدۀ کاوه مطیع کردن این یاغیان و امنیت بخشیدن به ولایات جز با «قشون و توپ و زور» ممکن نیست.[۳۴]از دیدگاه کاوه «تقویت کامل دولت و قدرت دادن به او و سعی در امنیت مملکت از اولین تکالیف هر وکیل و هر سیاست پیشه است».[۳۵]روزنامۀ «شفق سرخ» با تأکید بر ضرورت وجود یک حکومت مرکزی نیرومند، حکومت مشروطه را موجب تضعیف دولت می داند و یک ارتش نیرومند را لازمۀ یک حکومت مرکزی مقتدر می داند و می نویسد:

 

آن مطلوب اکمل ما چه باید باشد به عقیدۀ نگارنده وجود یک قائد ایرانی دانا و توانا که احتیاجات حقیقی ملت را تشخیص داده، به رفع آن ها مقتدر بوده باشد. و به عبارت از این مختصرتر و مفیدتر، یک شمشیر برنده برای اجرای قانون و باز هم مختصر تر وجود یک مرد![۳۶]

 

در بعد خارجی، وقوع انقلاب روسیه(اکتبر ۱۹۱۷م./۱۲۹۶ه.ش) هر چند از نابودی کامل استقلال ایران جلوگیری کرد، ولی به علت فقدان دولت مرکزی و خلاء قدرت در منطقه، زمینۀ نفوذ بیشتر انگلیس و به تبع آن تغییر سیاست بریتانیا در قبال ایران، به عنوان مهم ترین عامل زمینه ساز حکومت رضاشاه را فراهم کرد. علاوه برآن جنبش ها و دگرگونی های سیاسی و ایدئولوژیک عمده در کشورهای همسایۀ ایران مانند انقلاب های روسیه و قفقاز و جنبش های ملی گرا و طرفدار شیعه علیه انگلیسی ها در عراق، مبارزۀ ترکیه علیه اشغال خارجی و نهضت های ملی گرایانه و پان اسلامیست در میان مسلمانان هند، نخبگان سیاسی ایران را تحت تأثیر قرار داد، لیکن کشمکش های بین دولت و جنبش های داخلی(گیلان، وآذربایجان) و قدرت های بیگانه (روسیه، عثمانی، انگلیس،آلمان) موجب می شدکه هیچ یک از این قدرت ها نتوانند در ایران تفوق پیدا کنند اما هریک می توانست دیگری را از مقاصدش باز دارد. در چنین شرایطی بسیاری از ایرانیان حکومتی می خواستندکه قدرت کافی برای ایجاد تمرکز، فرمانروایی کارآمد و اجرای اصلاحات را داشته باشد.[۳۷]این عوامل و حمایت های انگلیسی ها زمینه را برای کودتای ۱۲۹۹ه.ش به رهبری سید ضیاءالدین طباطبایی، مدیر روزنامۀ «رعد» و عضو «کمیتۀ آهن»، و قدرت گیری رضاخان فراهم کرد. از تشکیل‌کابینۀ سید ضیاء تا تشکیل‌کابینۀ دوران سلطنترضاشاه(یعنی کابینۀ ذکاءالملک فروغی) به مدت چهار سالرضاخان راه پر پیچ و خم یک صعود دشوار را طی کرد و با سرکوب شورش ها و خودمختاری های منطقه ای، مقاومت سلسلۀ قاجار و طرفدارانش و نیز مخالفان استقرار دیکتاتوری جدید در مجلس و مطبوعات و احزاب، توانست موقعیت خود را مستحکم نماید.[۳۸]وی در اسفند ۱۲۹۹ه.ش با عنوان جدید «سردار سپه» وارد کابینه شد و در اردیبهشت ۱۳۰۰ه.ش وزارت جنگ را در اختیار گرفت و طی نه ماه با سرکوب شورش های موجود در مشهد و تبریز و سرکوب جنبش جنگل موقعیت نظامی خود را مستحکم تر کرد. در سال ۱۳۰۲ه.ش به نخست وزیری رسید و در سال ۱۳۰۳ه.ش آن قدر قدرتمند بود که بتواند لقب فرماندهی کل قوا را از مجلس بگیرد. سرانجام در ۱۳۰۴ه.ش با تصویب پیشنهاد سید محمد تدین دربارۀ خلع قاجاریه و دعوت مجلس مؤسسان و انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی، رضاشاه به سلطنت ایران رسید.

ساختار جدید حکومت در عصر رضا شاه

در اینکه حکومت رضاشاه با کدام یک از نظام های شناخته شده در جهان مطابقت وجود دارد استدلال های مختلفی صورت گرفته، برخی به حکومت رضاشاه نظام «شبه مدرن»، «استبدادی مدرن»، بعضی«پاتریمونیال» و یا «نئوپاتریمونیال»، برخی «ناسیونال مدرن»؛ بعضی نظام«توتالیترتوده ای»، «استبداد نظامی»[۳۹]،«سلطانیسم»، «دیکتاتوری نظامی»، یا «بناپارتیستی» نام نهاده اند.[۴۰]برخی چون امین بنانی حکومت رضاشاه را صرفاً با عبارت «غربگرایی» توصیف کرده اند که گویا هیچ هدفی جز پیاده کردن آرمان ها و اندیشه های غرب نداشته است. در این بین عدۀ زیادی از پژوهشگران علوم سیاسی-داخلی و خارجی- بر این گرایش دارند که ساختار حکومت رضاشاه را با دولت های مطلقۀ قرون ۱۶ و ۱۷م. اروپا مشابه قلمداد کنند. اگرچه حکومت رضاشاه ویژگی طبقاتی خاصی را که دولت مطلقه در کشورهای اروپایی از درون آن بیرون آمد، نداشت اما بسیار از ویژگی های دولت مطلقه چون؛ تمرکز قدرت، توسعۀ ارتش و تقویت بوروکراسی را دارا بود. از این رو فرضیۀ ما این است که حکومت رضاشاه نیز یکی از رژیم های اقتدارگرایی بود که در قرن بیستم در چارچوب فرهنگی و تاریخی و سیاسی ایران به ظهور رسید.

بدون تردید دوران سلطنت رضاشاه دوران پی ریزی یک نظام جدید بود. هر چند که در ابتدا به نظر می رسد شیوۀ حکومتی متمرکز و اقتدارگرایانۀ رضاشاه به نحوی بازگشت به دوران قبل از مشروطه بوده است، اما ساده انگاری است اگر حکومت رضاشاه را عیناً همان ساخت حکومت های ماقبل مشروطیت دانست. مسلماً حکومت رضاشاه تفاوت های اساسی با حکومت های پیشین داشت که از میان آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱-مهم ترین تفاوت حکومت رضاشاه، پیچیدگی ساختار قدرت در حکومت او، نسبت به ساختار قدرت در حکومت های پیشین بود. استبداد رضاشاه با استبداد شاهان پیشین تفاوت می کرد. استبداد حکومت های سنتی قبل، بدون تکیه بر نهادهایی چون مجلس بود، در حالی که استبداد رضاشاه بر قدرت مجلس به عنوان یک نهاد سیاسی مدرن بنا می شد. بنابراین اقتدار رضاشاه به لحاظ منبع مشروعیت با قدرت شاهان قبل از مشروطه تفاوت داشت چرا که منبع قدرت رضاشاه تمهیدات قانونی بود که توسط مجلس پدید آمد.[۴۱]

۲-یکی از تفاوت های دیگر، تمرکز قدرت در حکومت رضاشاه -و به طور خاص در دست رضاشاه- و کنترل ابزارهای خشونت بود؛ بدین معنی که در این دوره ارتش و نیروی پلیس ثابت و مدرنی به وجود آمد که اعمال حکومت استبدادی را بسیار فراگیرتر از گذشته ساخت. مهم تر این که همۀ این نیروی نظامی جدید، گوش به فرمان شاه بود و به هیچ قدرت ایلی و منطقه ای وابستگی نداشت.

۳- تفاوت مهم دیگر این بود حکومت رضاشاه بعد از جنبش مشروطه و با الهام گیری از تحولاتی که در این دوره رخ داده بود شکل گرفت. لذا امکان بازگشت به همان شیوۀ سنتی حکومت های پیشین وجود نداشت.

۴- ساختار اجتماعی- و طبقاتی حکومت رضاشاه با ساختار اجتماعی طبقاتی حکومت های پیشین متفاوت بود و این تفاوت را باید در منشاء ایلاتی پادشاهان پیشین(مانند قاجارها) و منشاء دیوانی رضاشاه و شخصیت های حامی او مشاهده کرد.[۴۲]

۵-تغییر و تحولاتی که در ساختار و ماهیت نظام بین المللی و سرمایه داری ایجاد شد و دگرگونی های ناشی از دستاوردهای تکنولوژیک، مبادلات اقتصادی و فرهنگی، نیازهای داخلی و ضرورت های بین المللی و عوامل دیگر، مجموعاً ایران را به طور اجتناب ناپذیری وارد مرحلۀ جدیدی از تاریخ خود نمود که نظام سیاسی سنتی گذشته پاسخگوی آن نبود.[۴۳]بنابراین نظام ایجاد شده به صورت قابل توجهی مبتنی بر شرایط نوین منطقه ای و بین المللی بود.

نتیجه گیری

فرآیند ساخت یک حکومت متمرکز در ایران از زمان صفویه آغاز شد اما در ادامه با گسست هایی همراه گردید.تا اینکه شکل جغرافیایی کشور در زمان قاجارها تا حدودی همبستگی و ترمیم یافت . از آنجا که تراکم قدرت استبدادی لزوما موجب تمرکز دستگاه اداری دولت نمی شد، لذار در دوران قاجار قدرت و نفوذ مرکز در پیرامون، به دلیل فقدان یک دستگاه اداری و حداقل توسعۀ فنی که باعث توسعۀ ارتباطات شود، بسیار ضعیف و متعارض بود. در واقع ناتوانی قاجارها در نظارت بر پیرامون و ادارۀ امور آن موجب تجزیه قدرت و نا به سامانی در این زمان شده بود. جنبش مشروطه تلاشی دموکراتیک در جهت ساخت مرکز و تنظیم رابطه آن با پیرامون بود که به دلایل ضعف نیروهای عامل با شکست روبه رو شد. هر چند این جنبش نتوانست یک حکومت مرکزی ایجاد نماید اما به لحاظ نظری توانست حکومت و جایگاه آن را که تا قبل از مشروطه در آسمان بود پایین بیاورد و شخص اول مملکت را ظاهرا تابع قانون برگزیدۀ ملت و مطیع نمایندگان مردم سازد با وقوع جنگ جهانی اول و آشفتگی اجتماعی ناشی از جنگ، اهداف نوگرایانۀ مشروطه به حالت تعلیق درآمد. از طرف دیگر در حالی که خواسته های دموکراتیک و مدرن مشروطه به واسطۀ حضور کشورهای بیگانه و بی لیاقتی حاکمیت وقت به بن بست خورده بود، اذهان اندیشمندان وکنشگران ایرانی خواهان تشکیل دولتی نیرومند و متمرکزی شد که آشفتگی را به پایان رساند. با کودتای ۱۲۹۹ ش و به سلطنت رسیدن رضا شاه در سال ۱۳۰۴ه.ش تغییرات مهمی در ساخت قدرت در ایران ایجاد شد. . حکومت او برای رسیدن به ثبات سیاسی، اصل تمرکز را در همۀ ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی، سرلوحۀ برنامه های خود قرار داد. اقداماتی نظیر ایجاد ارتشی واحد، اسکان عشایر، اقتصاد دولتی و نظام قضایی متمرکز برآیندهایی از این اصل بودند. حکومت وی با ایجاد و تقویت سه پایۀ نگهدارنده اش-ارتش نوین، بوروکراسی دولتی و پشتیبانی دربار- در جهت تمرکز قدرت خویش گام برداشت. وی با کنترل کامل نظام سیاسی به نوسازی اجتماعی و اقتصادی و اداری پرداخت و برنامۀ مرکزیت خود، یعنی گسترش نهادهای مرکزی و محدود کردن هم زمان سازمان های محلی را آغاز نمود. وی نسبت به تعدد منابع قدرت بدبین بود به همین دلیل سعی داشت این منابع را در تهران به مرکز متمرکز کند. بنابراین در این دوره، تهران به مرکز برنامه های تمرکزگرایی حکومت تبدیل شد. بر این اساس بین سال های (۱۳۲۰-۱۳۰۴) دگرگونی های قابل ملاحظه ای در سا ختار اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی ایران به وجود آمد که تا آن زمان رد یاران سابقه نداشت.



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *