گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه

اوضاع شیعیان در دوره خلافت یزید - سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه


سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

اوضاع شیعیان در دوره خلافت یزید
دی 16, 1394
514 بازدید
گزارش نسخه جدید

اوضاع شیعیان در دوره خلافت یزید


اوضاع شیعیان در دوره خلافت یزید

یزید به شهادت تاریخ،هیچگونه شخصیت دینى نداشت،جوانى بود حتى در زمان حیات پدر، اعتنایى به اصول و قوانین اسلام نمى‏کرد و جز عیاشى و بى بند و بارى و شهوترانى سرش نمى‏شد و در سه سال حکومت‏خود،فجایعى راه انداخت که در تاریخ ظهور اسلام با آن همه فتنه‏ها که گذشته بود،سابقه نداشت.

سال اول،حضرت حسین بن على علیه السلام را که سبط پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بود با فرزندان و خویشان و یارانش با فجیعترین وضعى کشت و زنان و کودکان و اهل بیت پیغمبر را به همراه سرهاى بریده شهدا در شهرها گردانید و در سال دوم،«مدینه‏»را قتل عام کرد و خون و مال و عرض مردم را سه روز به لشکریان خود مباح ساخت و سال سوم،«کعبه مقدسه‏»را خراب کرده و آتش‏زد!! و پس از یزید،آل مروان از بنى امیه زمام حکومت اسلامى را-به تفصیلى که در تواریخ ضبط شده-در دست گرفتند حکومت این دسته یازده نفرى که نزدیک به هفتاد سال ادامه داشت،روزگار تیره و شومى براى اسلام و مسلمین به وجود آورد که در جامعه اسلامى جز یک امپراطورى عربى استبدادى که نام خلافت اسلامى بر آن گذاشته شده بود،حکومت نمى‏کرد و در دوره حکومت اینان کار به جایى کشید که خلیفه وقت (ولید بن یزید) که جانشین پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و یگانه حامى دین شمرده مى‏شد،بى محابا تصمیم گرفت‏ بالاى خانه کعبه غرفه‏اى بسازد تا در موسم حج در آنجا مخصوصا به خوش گذرانى بپردازد !!

خلیفه وقت[ولید بن یزید]قرآن کریم را آماج تیر قرار داد و در شعرى که خطاب به قرآن انشاء کرد گفت:روز قیامت که پیش خداى خود حضور مى‏یابى بگوى خلیفه مرا پاره کرد!! البته شیعه که اساسا اختلاف نظر اساسى‏شان با اکثریت تسنن در سر دو مسئله خلافت اسلامى و مرجعیت دینى بود،در این دوره تاریک،روزگارى تلخ و دشوارى مى‏گذرانیدند ولى شیوه بیدادگرى و بى بند و بارى حکومتهاى وقت و قیافه مظلومیت و تقوا و طهارت پیشوایات اهل بیت آنان را روز به روز در عقایدشان استوارتر مى‏ساخت و مخصوصا شهادت دلخراش حضرت حسین پیشواى‏سوم شیعه در توسعه یافتن تشیع و بویژه در مناطق دور از مرکز خلافت،مانند عراق و یمن و ایران کمک بسزایى کرد.

گواه این سخن این است که در زمان امامت پیشواى پنجم شیعه که هنوز قرن اول هجرى تمام نشده و چهل سال از شهادت امام سوم گذشته بود،به مناسبت اختلال و ضعفى که در حکومت اموى پیدا شده بود،شیعه از اطراف کشور اسلامى مانند سیل به دور پیشواى پنجم ریخته به اخذ حدیث و تعلم معارف دینى پرداختند . هنوز قرن اول هجرى تمام نشده بود که چند نفر از امراى دولت‏شهر قم را در ایران بنیاد نهاده و شیعه نشین کردند ولى در عین حال شیعه به حسب دستور پیشوایان خود،در حال تقیه و بدون تظاهر به مذهب زندگى مى‏کردند.

بارها در اثر کثرت فشار و سادات علوى بر ضد بیدادگریهاى حکومت قیام کردند ولى شکست‏ خوردند و بالاخره جان خود را در این راه گذاشتند و حکومت‏بى‏پرواى وقت در پایمال کردن‏شان فروگذارى نکرد. جسد زید را که پیشواى شیعه زیدیه بود از قبر بیرون آورده به دار آویختند و سه سال بر سر دار بود،پس از آن پایین آورده و آتش زدند و خاکسترش را به باد دادند!! به نحوى امام چهارم و پنجم نیز به دست‏بنى امیه با سم در گذشتند و درگذشت امام دوم و سوم نیز به دست آنان بود.

فجایع اعمال امویان به حدى فاحش و بى‏پرده بود که اکثریت اهل تسنن با اینکه خلفا را عموما مفترض الطاعه مى‏دانستند ناگزیر شده خلفا را به دون دسته تقسیم کردند.خلفاى راشدین که چهار خلیفه اول پس از رحلت پیغمبر اکرم است (ابو بکر و عمر و عثمان و على) و خلفاى غیر راشدین که از معاویه شروع مى‏شود.

امویین در دوران حکومت‏خود در اثر بیدادگرى و بى بند و بارى به اندازه‏اى نفرت عمومى را جلب کرده بودند که پس از شکست قطعى و کشته شدن آخرین خلیفه اموى، دو پسر وى با جمعى از خانواده خلافت از دار الخلافه گریختند و به هر جا روى آوردند پناهشان ندادند،بالاخره پس از سرگردانی‌هاى بسیار که در بیابان‌هاى نوبه و حبشه و بجاوه کشیدند و بسیارى از ایشان از گرسنگى و تشنگى تلف شدند،به جنوب یمن در آمدند و به دریوزگى خرج راهى از مردم تحصیل کرده و درزى حمالان عازم مکه شدند و آنجا در میان مردم ناپدید شدند.

بطور قطع یکی از مهم‏ترین علل سقوط شیعیان که همیشه مورد توجه شورشیان و قیام کنندگان بود، بی‏دینی حکام اموی بوده است. بی‏توجهی آنها به عقاید دینی مردم و اعمال ضد دینی صریح آنها، مردم علاقمند به دین را وادار می‏کرد تا علیه آنان بپاخیزند. از جمله این چهره‏های فساد آلود اتفاقاً در این اواخر دولت اموی بر سر کار آمد و اضمحلال آنان را بیش از بیش تسریع کرد، ولید بن یزید است. او پس از مرگ هشام در ربیع الثانی سال ۱۲۵ بر سر کار آمده و بعد از بازگشت یکسال و دو ماه بقتل رسید.
منابع تاریخی بدون استثنا فساد و تباهی او را تأیید کرده(۳۶۹۹) و اشعار و نیز وقایعی را که او را به صورت یک ملحد وصف کرده، آورده‏اند. طبری می‏نویسد: روایاتی که درباره اهانت ولید به دین رسیده، فراوان است. او بخاطر اینکه کتابش به تطویل نینجامد از ذکر آنها خودداری کرده است(۳۷۰۰)! مسعودی بخشی از این نقلها را آورده است. علاقمندی او به شرابخواری در حدی بسیار گسترده بوده، چنانکه شب نشینی در مجالس غنا، لهو و لعب و جمع آوری آوازه خوانان از هر سوی، از عادی‏ترین رفتارهای بی‏قیدی او در امر دینداری است.(۳۷۰۱) از بدترین کردارهای او این حکایت است که گفته‏اند: زمانی این آیه را قرائت کرد که واستفتحوا وخاب کل جبار عنید(۳۷۰۲) وی از آیه اظهار تنفر کرده، قرآن را در محلی قرار داد و با تیراندازی به او این چنین سرود:
أتوعد کل جبار عنید – فها أنا ذاک جبار عنید
اذا ما جئت ربک یوم حشر – فقل یا رب حرقنی الولید(۳۷۰۳)
آیا تو جبار عنود را تهدید می‏کنی؟ من همان جبار عنیدم. زمانی که روز حشر فرا رسیده به خدا بگو که ولید مرا آتش زد.
در شعر، ولید الحاد خویش را با انکار رسالت آشکار اظهار کرده است:
تلعب بالخلافه هاشمی – بلا وحی أتاه و لا کتاب(۳۷۰۴)
مستوفی درباره یکی از اعمال زشت او می‏نویسد: گویند روز آدینه با کنیزکی شراب خورده بود و مجامعت کرده چون قامه (اقامه) گفتند آن کنیزک مست جنب را الزام نمود تا دستار بر سر بست و ذؤابه فرو گذاشت و چون خطبا به منبر رفت و خطبه خواند و اهل اسلام را امامت کرد.(۳۷۰۵) یعقوبی نیز با اشاره به این نکته که در دوره حاکمیت او اوضاع شهرها درهم ریخته و ولید مسلط بر امور نبوده و فردی اهمال کار بوده، از جمله کارهای زشت او را این نقل کرده است که: تصمیم گرفت تا بر بام کعبه، اتاقی جهت لهو و لعب بسازد، مهندسی نیز برای این کار فرستاد.(۳۷۰۶) گویا نزدیکانش به سبب هراسی که از مردم داشتند او را از این اقدام منصرف کردند. زمانی به نصر بن سیار نوشت تا اسباب غنا را از خراسان برای او بفرستد.(۳۷۰۷) برادر ولید که در قتل او با یزید بن ولید همکاری کرد شهادت به فسق و فجور ولید می‏داد.(۳۷۰۸) جالب آن که نقش انگشتری او: یا ولید احذر الموت بوده است(۳۷۰۹)!
اعمالی که از ولید سر زد و میان مردم شایع شد و ظهر للناس منه تهاون بالدین و استخفاف به(۳۷۱۰) سبب سستی موقعیت بنی امیه در میان مردم گردید. ابوالفرج درباره او آورده: اشعار زیادی از او نقل شده که دلالت بر خباثت و کفر او دارد.(۳۷۱۱) با اینکه بیشتر خلفای اموی به این گونه فسق و فجور عادت داشتند و مردم نیز کم و بیش از آن مطلع بودند اما هیچگاه این فسق به این حد از شیوع نرسیده بود. سستی ولید نیز در اداره امور سبب رخنه نفاق در درون دستگاه اموی شده و فرصت را برای دیگر از شیعیان که آخرین کوشش را برای حفظ سلطه این سلسله کرد، فراهم آورد. طبعاً با رفتاری که او از خود نشان داده بود همه را از خود منزجر کرده و راه را برای قتل خویش فراهم ساخته بود.
شرح حال مفصل او را ابوالفرج اصفهانی در آغاز جلد هفتم کتاب اغانی آورده است. سراسر زندگی او با شراب و زن و غنا و میگساری سپری شد. اتهام زندقه او نیز شایع بود. غیر از اشعاری که از او نقل شده، نقل دیگری درباره اعتقاد او به مانی به عنوان پیامبر اولین و آخرین در اغانی آمده است.(۳۷۱۲) از مدائنی نقل شده که با کثرت هتک حرمتی که از او ظاهر گردیده و فرو غلطیدن در لذات و شرب خمر و آزاری که در حق فرزندان هشام بن عبدالملک کرد، مردم از او بیزار شدند.(۳۷۱۳) در زمانی که قصر او در محاصره سپاهیان وفادار به یزید بن ولید بود از بالای قصر از مردم پرسید که به چه دلیل به او حمله برده‏اند، در حالی که او حاتم بخشی فراوانی در حق آنها کرده است؟ آنها گفتند به جهت: انتهاک ما حرم الله و شرب الخمور و نکاح أمهات اولاد أبیک و استخفافک بأمر الله. به دلیل هتک حرمت آنچه را خداوند تحریم کرده و نیز شرابخواری، ازدواج با کنیزکان پدرت که صاحب فرزند از آنها بوده و سبک کردن امور الهی. او گفت: شما در اشتباهید و ان فیما أحل الله لسعه عما ذکرت(۳۷۱۴) آنچه را که خداوند حلال کرده بیش از آنی است که از آن صحبت شده
به هر روی پس از آن به دست شورشیان به قتل رسید و کار خلافت به دست یزید بن ولید معروف به یزید ناقص و یا یزید سوم افتاد. از ایوب سختیانی یکی از حفاظ نقل شده که ای کاش خلیفه ما را نمی‏کشتند. راوی نقل کرده که او از ترس فتنه این سخن را گفته بود.(۳۷۱۵) بعدها رشید و پسرش مهدی عباسی از ولید به نیکی یاد کرده و قاتل او را که یزید ناقص باشد لعنت می‏کردند(۳۷۱۶)!

شورش یزید بن ولید

آنچه درباره یزید سوم نقل شده حکایت از شباهت رفتارهایش با عمر بن عبدالعزیز دارد. او کوشید تا در مقابل ولید بپاخیزد. یزید با هماهنگی برخی از بنی امیه و نیز شخصیت‏های دمشق، در برابر ولید ایستادگی کرده و او را در جمادی الثانی سال ۱۲۶ ه بقتل رساند و بدین ترتیب اولین حادثه قتل در میان خلفای اموی بصورت آشکار رخ داد.
مطلبی که یزید بن ولید را از سایر خلفای اموی متمایز می‏کند این است که او از جمله قدری‏ها است.(۳۷۱۷) قدری در اصطلاح اهل حدیث به معتزله اطلاق می‏شود، کسانی که انسان را موجودی مختار می‏دانند. در میان معتزله مخالفت با اهل حدیث طبیعی بود زیرا آنها به عنوان گروهی عقل گرا به صورت طبیعی با اهل حدیث ظاهربین و ضد عقل درگیر می‏شدند. آنچه مسلم است اینکه به سبب نفوذ اهل حدیث و همراهی‏شان با شیعیان، آنان خلفای اموی را بر ضد مخالفینشان تحریک می‏کردند. این مخالفین شامل قدری‏ها، جهمی‏ها و مرجئی‏ها بود. سابقه قدری گری در شام به عهد هشام بن عبدالملک می‏رسد.
غیلان دمشقی از جمله بنیانگذاران مذهب اعتزال(۳۷۱۸) در شام بود و در سال ۱۱۹ بدست هشام بن عبدالملک به قتل رسیده است.(۳۷۱۹) غیلان در عین حال عقاید مرجئی نیز از خود بروز داده است.(۳۷۲۰) کسان دیگری نیز از معتزله در شام بوده‏اند. روایتی را طبری از عمرو بن شراحیل که خود از جمله آنان بوده آورده است. او می‏گوید که در سال ۱۲۶ کسانی نزد ولید شفاعت آنها را کردند اما او عمل هشام را در کشتن قدری‏ها و تبعید آنان ستود.(۳۷۲۱) در برابر روش هشام و ولید، یزید سوم تمایل به قدری گری پیدا کرده و آن گونه که شافعی روایت کرده او کسانی را که چنین اعتقادی داشتند فراهم آورد. در میان آنان اصحاب غیلان دمشقی نیز بوده‏اند.(۳۷۲۲) در نامه‏ای از ابوبکر خوارزمی نیز آمده که یزید بن ولید از غیلانیه حمایت کرده است.(۳۷۲۳) مسعودی نیز صریحاً اشاره دارد که او معتزلی بود و همان اصول خمسه معتزله را قبول داشت.(۳۷۲۴) گرچه بطور یقین در آن زمان هنوز معتزله به چنین نقاط مشترک پنجگانه‏ای نرسیده بودند. مسعودی از دو منطقه دمشق که قدری مذهب بوده‏اند با نام داریا و المزه کرده و کمک آنان را به یزید، بعد از شیوع فسق و فجور ولید آورده است.(۳۷۲۵) به دلیل اشتراک عقیده یزید سوم با معتزله است که مقام و منزلت یزید بن ولید نزد معتزله از مقام عمر بن عبدالعزیز نیز فزونتز بوده است.(۳۷۲۶)
در اینجا بی‏مناسب نیست تا اشاره‏ای هر چند کلی به این مسأله داشته باشیم که اصولاً در قرن دوم و سوم گرایش اصلی محدثین، جنبه ظاهری داشته و عقل در اندیشه‏های آنان کمتر جایی داشته است. در کنار تمسک آنان به ظواهر آیات و همچنین به ظواهر احادیثی که بخشی از آنها جعلی بوده، گرایشات تشبیه و تجسیم در آنها قوی بوده است. معتزله در برابر اینان ایستادگی کردند و برای تحکیم مبانی اعتقادی خود، عقل را قوت بخشیدند. این دو گرایش یکی در میان محدثینی بود که بسیارشان نیز نظیر زهری، ابوالزناد، رجاء بن حیوه و…در خدمت شیعیان بودند. طبعاً دسته مقابل که اندک بودند، بالاجبار مخالف شیعیان شناخته می‏شدند. از آنجا اینان به عقل در برابر احادیث روایت شده – که مدت مدیدی از دوران بعد از پیامبر به کتابت آنها مشغول شده و بسیاری از آنها ساخته و پرداخته جاعلان حدیث بود – بهای بیشتری می‏دادند، در مسائل سیاسی نیز قادر به درک بهتری بودند. لذاست که علاوه بر مخالفت دینی مخالفت سیاسی نیز با حاکمیت اموی داشتند. همان گونه که اشاره شده از جمله این افراد غیلان دمشقی است که در سال ۱۱۹ بدست هشام بن عبدالملک کشته شد و دیگر جعد بن درهم است که هشام او را به عراق نزد خالد بن عبدالله قسری فرستاد. خالد او را در روز عید قربان سر برید.(۳۷۲۷) جعد بن درهم با اینکه به عنوان یک عالم، مؤدب مروان بن محمد آخرین خلیفه اموی بوده – و لذا به او مروان جعدی نیز گفته می‏شد(۳۷۲۸) – به دلیل عقایدی که در برابر اهل حدیث داشت طرد شده و بعدا کشته شد. او در برابر تجسیم که یهودیان بین مسلمین ترویج کرده بودند ایستادگی می‏کرد. شهرستانی تصریح کرده که تشبیه از عقاید یهود – فرقه قرائین آنها – بوده است، زیرا در تورات الفاظ زیادی وجود دارد که دلالت بر تشبیه می‏کند.(۳۷۲۹) این مسأله را ابن خلدون نیز تصریح کرده است.(۳۷۳۰) جعد بن درهم در برابر افراد یهودی زاده‏ای چون وهب بن منبه مقاومت می‏کرد. وهب به او می‏گفت: خداوند خود گفته که دست و چشم دارد لذا ما نیز بدان اعتقاد داریم.(۳۷۳۱) جالب این است که ابن کثیر می‏گوید: او عقاید خود را از یک یهودی بنام لبید بن الاعصم گرفته(۳۷۳۲) اما این سخن چنانکه برخی از محققین گفته‏اند نادرست می‏نماید. برعکس، از آنجا که عقاید جعد بن درهم کاملاً ضد عقاید یهود بوده این سخنان را به او نسبت داده‏اند.(۳۷۳۳)
همین موضع را جهم بن صفوان، که گفته‏اند مطالبش را از جعد بن درهم برگرفته، داشته است. او نیز در برابر مقاتل بن سلیمان که اخباری بوده و قائل به تجسیم بود ایستاده و با او مخالفت کرده است.(۳۷۳۴) کشتن این قبیل افراد صرفاً به دلایل دینی نبوده بلکه به این دلیل بوده که اینان مخالف شیعیان بوده‏اند. همکاری اصحاب غیلان دمشقی با یزید سوم شاهد این مطلب است. دیدیم که جهم بن صفوان نیز به حارث بن سریج پیوست و در جریان قیام او کشته شد، چنانکه قاسمی نیز تصریح کرده قتل جهم نه از روی اعتقاد دینی – آنگونه که بعضی گفته‏اند(۳۷۳۵) – بلکه به دلایل سیاسی بوده است.(۳۷۳۶) به هر روی این مسلم است که اهل حدیث در دوران بنی امیه مسلط بوده و فتاوا در تکفیر اشخاصی بوده که بوسیله حکومت اموی اعدام می‏شده‏اند.(۳۷۳۷)
یزید سوم در جریان شورش بر ولید بن یزید در پی انجام اصلاحات چندی بود. او در نخستین خطبه‏ای که خواند گفت: بخاطر دنیا و قدرت‏طلبی قیام نکرده‏ایم بلکه برای خدا و دین خدا غضب کرده و داعی به کتاب خدا و سنت رسول او هستیم، زیرا که معارف دینی مندرس شده، تور تقوی خاموش گشته و… حرام خدا حلال گشته، بدعتها آشکار شده و سنت تغییر کرده… او همچنین مسأله عدالت اجتماعی را مطرح کرده و گفت که می‏خواهد اصلاحاتی مالی انجام دهد بطوری که حتی تستقیم المعیشه بین المسلمین و تکونوا فیه سواء تا کار معیشت میان مردم مستقیم گشته و همه در آن مساوی گردند. او افزود: اگر خواستید با من بیعت کنید، براساس همان چه گفتم با من بیعت کنید. اگر عمل نکردم بیعتی از ناحیه شما بر من نخواهد بود. اگر هم کسی را یافتید که قوی‏تر از من بود و خواستید با او بیعت کنید، من نخستین کسی خواهم بود که با او بیعت می‏کنم(۳۷۳۸) هنگامی که منصور بن جمهور را به عنوان حاکم عراق فرستاد به او سفارش کرد که ما ولید را بخاطر فسق و فجورش به قتل رساندیم، سزاوار نیست تا تو کاری را انجام دهی که ما بخاطر آن ولید را کشته‏ایم(۳۷۳۹).
هدف یزید از این اقدامات تا آنجا که خود او اظهار می‏کرد، گرفتن خلافت نبوده است. او در شعاری که همان ابتدا نوشته و بر تیری آویخته چنین بود: انا ندعوکم الی کتاب الله و سنه نبیه صلی الله علیه (و اله و) سلم، و أن یصیر الامر شوری، ما شما را به کتاب خدا، سنت رسول و اینکه حکومت با شورا حل شود دعوت می‏کنیم.(۳۷۴۰) به اهالی حمص نیز که بر او شورش کرده و خواستند تا انتقام ولید را بگیرند، پیغام داد که نمی‏خواهد آنان را به بیعت با خود وا دارد: و لکنه یدعوهم الی شوری(۳۷۴۱). نکته جالب آن که حتی قبل از کشته شدن ولید، بیشتر مردم دمشق با او بعنوان خلیفه بیعت کردند.(۳۷۴۲)
یزید سوم به دلیل کم کردن سهم افرادی که از بیت المال در عهد ولید زیاد شده بود به ناقص شهرت یافت(۳۷۴۳) – تنها به مدت ۶ ماه بر سر کار بود. گویا او نتوانست در عمل خود را نشان دهد؛ اما از برخی از گفته‏ها و اعمال او، اصلاحاتی که مورد نظر داشته روشن می‏شود. از جمله در زمینه‏های مالی به ویژه در مورد جزیه گرفتن از تازه مسلمانان که بعد از زمان عمر بن عبدالعزیز مجداداً باب شده بود، و همچنین جزیه زیاده از حد گرفتن که سبب جلای وطن عده زیادی شده بود. در این باره یزید گفت: ولا أحمل علی جزیتکم ما أجلیهم به عن بلادهم و اقطع به نسلهم، از اهل جزیه شما آنقدر نخواهم گرفت که بواسطه سنگینی آن جلای وطن کرده و نسل شان قطع گردد.(۳۷۴۴)
از کارهای دیگر او باز گرداندن حارث بن سریج از بلاد ترک بود که به دلایلی نظیر آنچه که یزید مطرح می‏کرد بر شیعیان شوریده بود. جالب آن که حارث نیز پذیرفت و بازگشت، گرچه با مرگ او مجبور شد تا به وضع سابق بازگشته و در نهایت کشته شد.(۳۷۴۵) بعد از گذشت شش ماه، یزید در سال ۱۲۶ هجری از دنیا رفت. در روایتی که طبری نقل کرده آمده که قدریه به او اصرار می‏کردند تا جانشینی معین کرده و امر امت را مهمل نگذارد. او برای ابراهیم برادرش و نیز عبدالعزیز بن حجاج بن عبدالملک بیعت گرفت.(۳۷۴۶)

آثار قتل ولید بر خلافت اموی و زوال آن‏

از آغاز حکومت بنی امیه (۴۱ ه) تا زمانی که یزید بن ولید بر سر کار آمد دو بار بنیاد حکومت اموی متزلزل گردید. یکبار پس از مرگ معاویه دوم (۶۴ ه) بود که تزلزل مزبور به انتقال حکومت از شاخه سفیانی اموی به مروانیان شد. پس از آن با خونریزی‏های مکرری که در عراق و شام رخ داد بنی امیه مجدداً استقرار یافتند. بعد از آن بطور مرتب خلفا جانشین یکدیگر شده و در این باره مشکل خاصی وجود نداشت. به این معنی که خلیفه وقت، ولیعهد خویش را که احتمالاً برادرش بود از ولایت عهدی عزل نمی‏کرد گرچه گاهی او را اذیت می‏کرد، اما تصور عمومی چنین بود که چون بیعت با او شده امکان شکسته شدن این بیعت نیست. یکبار یزید بن عبدالملک که برادرش هشام را جایگزین خود کرده و بعد پشیمان شده بود با اعتراض افرادی چون خالد بن عبدالله روبرو شد. او به یزید گفت: این کار موجب اختلاف بین شما و طعن مردم به شما خواهد شد. یزید سخن او را پذیرفت.(۳۷۴۷)
کسانی از خلفا نیز گاه و بیگاه افرادی را غیر از برادر و فرزند جانشین خود می‏کردند کما اینکه در مورد عمر بن عبدالعزیز چنین شد. به یقین از دلایل مهم استواری خلافت در میان شیعیان، همین پای بندی به قانونی بود که منشاء آن بیعت و حرمت نقض بیعت بود. تا زمانی که شیعیان وفادار به این اصل بودند و سایر مردم نیز از آنان پیروی می‏کردند مشکلی ایجاد نشد. شیعیان با همین پشتوانه، توانستند قوی‏ترین شورشها را سرکوب کنند. با قتل ولید بن یزید و روی کار آمدن یزید سوم، بدون آنکه قبل از آن بیعتی انجام شده باشد حرمت بیعت شکسته شد و بسیاری از بنی امیه به فکر تاج و تخت افتادند. زمانی که مروان بن محمد، قبل از کشته شدن ولید در ارمنستان، شنید که یزید بن ولید به فکر نقض عهد است، ضمن نامه‏ای به سعید بن عبدالملک – که احتمالاً در آن زمان بزرگ خاندان بنی امیه بود! – نوشت: اجازه ندهید چنین نقض عهدی صورت پذیرد. او افزود: شنیده است که برخی از سفهاء خاندان بنی امیه قصد برپایی سنتی را دارند که اگر برپا شود و نقض بیعت شود، بابی باز خواهد شد که خداوند هیچگاه آن را نخواهند بست، مگر آنکه خون زیادی ریخته شود(۳۷۴۸).
هراس مروان از این مسأله بود که اگر نقض بیعت شود تفرقه پدید خواهد آمد و همه چیز را از بین خواهد برد. قبل از آن یزید بن ولید با عباس بن ولید نیز که به نوشته اصفهانی شخص صادق و نظیر عمر بن عبدالعزیز بود، مشورت کرد، اما او نیز شبیه همین استدلال را آورده و او را این کار نهی کرده‏بود.(۳۷۴۹) بعد از اینکه بیعت با او تمام شد گفت: هلک و الله بنو مروان.(۳۷۵۰)
به نوشته یعقوبی، با روی کار آمدن یزید، تمامی شهر آشفته گردید. در شهر حمص، عباس بن ولید بر او شورید، بشر بن ولید در قنسرین، عمرو بن ولید در اردن و یزید بن سلیمان در فلسطین. او می‏افزاید: در خلافت پنج ماهه او تمامی دنیا را آشوب فرا گرفت. مردم مصر امیرشان حفص بن ولید را کشتند، اهل حمص عبدالله بن شجره را کشتند و اهل مدینه حاکمشان عبدالعزیز بن عمر بن عبدالعزیز را اخراج کردند.(۳۷۵۱)
بدین ترتیب بود که هیبت مسأله جانشینی و بیعت و طاعت یکپارچه از میان اعراب رخ بر بست. آنها علیه یکدیگر شوریده و حرمت خلافت را از بین بردند حرمتی که تا چندی قبل اهمیت فراوانی داشت. اهمیتی که ولید بن یزید در نامه‏اش برای تعیین جانشینان حکم و عثمان که دو فرزند او بودند به مردم گوشزد می‏کرد.(۳۷۵۲)
جدای از شورش‏های مذکور، مروان بن محمد که در ارمنستان بوده و از قبل نیز هشدار داده بود، به انتقام خون ولید بر یزید سوم شورید و برای ساقط کردن خلافت یزید عازم عراق شد. زمانی که به منطقه حران رسید با یزید مصالحه کرد بدین شرط که مناطق ارمنستان، موصل، جزیره و آذربیجان را به او گذارد.(۳۷۵۳)
بعد از یزید، ابراهیم بن ولید جانشین گردید، اما چون کار خلافت به مقدار زیادی سست گشته بود، بسیاری به او به عنوان خلیفه سلام نمی‏کردند و تنها به ذکر امیر اکتفا می‏نمودند.(۳۷۵۴) اصطلاح امیر در کنار عنوان خلیفه به حاکمان مستقلی گفته می‏شد که در دوران فترت کار امارت را انجام می‏دادند. آنها نه خلیفه بودند و نه از طرف خلیفه‏ای نصب شده بودند.
مروان بن محمد که اوضاع را برای بازگرداندن خلافت به موقعیت قبلی آماده دید به سمت دمشق حرکت کرد و با درگیری که در صفر سال ۱۲۷ انجام شد سپاه دمشق را شکست داد. او برای حکم و عثمان، کسانی که ولید فاسق آنها را جانشین خود کرده بود بیعت گرفت. اما تا هنگام پیروزی او، این دو نفر که در زندان بودند کشته شدند و مردم به اجبار با مروان بن محمد بیعت کردند. شاید برای اینکه بیعت او را مشروع جلوه دهند، اعلام کردند که حکم و عثمان در زندان، ضمن شعری مروان را به عنوان جانشین خود تعیین کرده‏اند. بدین ترتیب بود که آخرین خلیفه اموی بر سر کار آمد.



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *