گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه

اندیشه های سیاسی شهید مطهری - سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه


سفارش تایپ ،ترجمه، مقاله، تحقیق ، پایان نامه
adsads

ادامه مطلب

اندیشه های سیاسی شهید مطهری
اسفند 10, 1394
978 بازدید
گزارش نسخه جدید

اندیشه های سیاسی شهید مطهری


چکیده

شهید مطهری از معدود فلاسفه ی بزرگ اسلامی است که به گونه ای نظام مند در باب اندیشه و ابعاد مختلف فلسفی، اجتماعی، متدولوژیک (روش شناخت) دینی، فرهنگی و سیاسی آن کار کرده و بنیانی را گذاشته است که در آینده هم چنان راه گشای دوست داران مباحث فلسفی اندیشه ای جهان اسلام خواهد بود. شهید مطهری پس از روشن کردن بنای متدولوژیک بحث خود به ایجاد بنیادهای فلسفی بحث پرداخته و سپس وارد حوزه ی اجتماع و فرهنگ شده و در نهایت به نتیجه ی سیاسی می رسد. بنابراین در بحث اندیشه های سیاسی ایشان نیز باید این روال را مدّ نظر قرار داد. بدون شک تکمیل بحث در قالب مقاله ی کوتاه وافی به مقصود نخواهد بود اما امیدواریم این مقاله به عنوان مدخلی بر کارهای بیشتر در زمینه ی افکار و آثار آن شهید بزرگوار مثمر ثمر باشد؛

مقدمه

شهید مطهری در زمینه روش شناسی یک مشرب منعطف را دنبال کرده است. نه خود را به قیاس محدود می کند و نه این که اسیر استقرا و اسلوب تجربی می شود. او معتقد است انسان باید جایگاهش را بشناسد و بداند در کجا از اسلوب تجربی استفاده کند و کجا به قیاس بپردازد. این شیوه ی غیر تعصب آمیز روش شناختی، بنیادی بر اندیشه های شهید مطهری می گذارد که سیر تفکرات فلسفی تا اندیشه های سیاسی ایشان را به گونه ای دلنشین قابل فهم و پذیرش می کند.

شهید در ارتباط عقل و دین نیز تلاش می کند تا عقل را در راه تحلیل مسایل دینی به کار گیرد و علاوه بر تکیه بر عقل روشن اندیش، ضعف های عصر روشنگری غرب در نگاه تک بعدی به عقل را با توسل به اصول و احکام دینی برطرف سازد[۱].

مراحل بالاتر در نگاه روشی و تحلیل فلسفی سیاسی شهید مطهری با کشف ریشه های تاریخی مسایل فلسفی آغاز می شود. سپس مباحث مطرح نزد فلاسفه مورد بررسی قرار می گیرد و آن گاه در قالب مطالعه ی تطبیقی، موضوعات با توجه به نظرات فلسفی و سیاسی اندیشه مندان غیر مسلمان و عمدتاً با توجه ویژه به سیر اندیشه در غرب مورد بحث قرار می گیرد.

شهید مطهری در مباحث خود به نوعی آسیب شناسی و موردیابی مسایل سیاسی و دیگر مسایل مبتلا به جوامع اسلامی و جامعه ی ایران پرداخته و مطالعه ی موردی خود را بر روی موضوعات و مسایل مزبور سامان می دهد[۲].

بنیادهای فلسفی

در رابطه ی فرد و جامعه، شهید مطهری معتقد است که «جامعه» بسان یک موجود زنده است که از حیات واقعی برخوردار می باشد. به اعتقاد ایشان «قرآن برای جوامع، سرنوشت مشترک، نامه ی عمل مشترک، فهم و شعور، طاعت و عصیان معنی ندارد و قرآن همانطور که برای فرد، حیات و موت قائل است واقعاً برای جامعه نیز حیاتی، موتی و روحی قائل است»[۳].

این نگاه شهید مطهری به جامعه بر خلاف نگاه های ابزار گرایانه ی اندیشه ی غرب بعد از عصر روشن اندیشی به آن می باشد. در جامعه ی مکانیکی غرب، فرد اصل است و جامعه مصنوع او. اما در اندیشه ی شهید مطهری، فرد یک موجود اجتماعی است که باید در اجتماع زندگی کند و گرنه منقرض خواهد شد. در واقع جامعه محل تحقق شخصیت فرد است. به همان نسبت جامعه نیز از افراد آن شخصیت می گیرد. چنین نگاهی نیز فارغ از تعصبات دو مکتب فردگرایی و جامعه گرایی (ایندیویدوالیسم و سوسیالیسم) شکل می گیرد و با نگاهی ویژه به نظریه ی فطرت در اسلام تقویت شده است[۴].

در کل در نظریه ی تکامل اجتماعی انسان، شهید مطهری فطرت انسانی را اصل گرفته و معتقد است در قالب روابط مبتنی بر اخلاق فردی و اجتماعی، ایمان به هدف خلقت و بعثت انبیا، انسان می تواند مراحل تکامل را در جامعه ی اسلامی طی نماید. این نگرش هر گونه یاس و بدبینی نسبت به سرشت بشر و آینده ی بشریت را رد کرده و با نقد دگماتیسم موجود در مکاتب مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم و علم گرایی منبعث از اندیشه های لیبرالی و روشن اندیشی همراه است[۵].

نقد چهار جریان عمده

بخش عمده ای از اندیشه های فلسفی، اجتماعی و سیاسی شهید مطهری را می توان از نقد ایشان بر چهار جریان و مکتب عمده ی فکری سیاسی سمت یابی کرد: مارکسیسم، ناسیونالیسم، تحجرگرایی و التقاط. این مباحث را به طور خلاصه مطرح می کنیم؛

شهید مطهری در عصری می زیست که عرصه ی فکری سیاسی ایران و کشورهای اسلامی دیگر مورد هجوم مکاتب و ایدئولوژی های انحرافی و عمدتاً الحادی قرار گرفته بود. این امر حساسیت ویژه ای به مباحث انتقادی اندیشه مندان مسلمان در مقابل تفکرات عمدتاً وارداتی موجود می بخشید. این تفکر شهید با همان شیوه ی نظام مند فکری خود مکاتب و تفکرات فوق الذکر را به مقابله ی علمی اندیشه ای طلبید.

الف) در نقد مارکسیسم

ایدئولوژی مارکسیسم، بخش عمده ای از حیات بشر در قرن بیستم را به خود معطوف ساخت. این مکتب از لحاظ فکری ریشه در اندیشه های کارل مارکس آلمانی (۱۸۸۳/م ۱۸۱۸م) دارد اما از لحاظ سیاسی بیشتر پس از انقلاب کمونیستی روسیه (۱۹۱۷م) مطرح گردید.

در غرب، مارکسیسم را تحت عنوان یک ایدئولوژی انقلابی می شناختند و در اثر تلاش مارکسیست ها، بخش هایی از جهان اسلام نیز تحت تاثیر این ایدئولوژی قرار گرفته بود و شماری از جوانان انقلابی بدون آشنایی بنیادی با خاطرات واقعی این اندیشه و مکتب الحادی در دام آن افتادند به گونه ای که جنبش های انقلابی و ضد رژیم شاه در ایران نیز از این ضعف مصون نبودند.

مارکسیسم نوید جامعه ای بی طبقه را می دهد اما بنیادش بر ماده ی (ماتریالیسم) است. بر اساس این بنیان اندیشه ای، همه چیز ماده است و آن چه در جامعه های انسانی می بینیم اعم از دین، حکومت، نهادها و ساختارها روبنایی بر همان زیربنا یعنی روابط مادی اقتصادی است.

بر این اساس مارکسیسم هنگام مواجهه با جهان لیبرال، ایده ی مقابله با سرمایه و سرمایه داری را مطرح کرد و اما در مقابل اغلب جوامع جهان سوم و به ویژه جوامع دینی از دَرِ مقابله با دین و تکیه بر نگرش دین زدایانه به جامعه و سیاست وارد گردید.

در ایران و جهان اسلام اقداماتی برای به انزوا کشاندن فرهنگ اسلامی در پیش گرفته شد و تلاش گردید این اقدام از طریق تحریف آیات قرآن و اصول اسلامی و حتی تحریف افکار شخصیت های اسلامی صورت گیرد. شهید مطهری در مقابل این انحراف اینگونه موضع گرفت: «ماتریالیست های ایران اخیراً به تشبثات مضحکی دست زده اند. این تشبثات بیش از پیش فقر و ضعف این فلسفه را می رساند».

شهید مطهری، تحریف شخصیت ها، تحریف آیات قرآن کریم و تفسیر مادی محتوای آیات با حفظ پوشش ظاهری الفاظ را نیرنگ تازه ی مارکسیست ها می خواند و معتقد است: «این نیرنگ تازه ای نیست، طرحی است که کارل مارکس برای ریشه کن کردن دین از اذهان توده های معتقد در صد سال پیش داده است مطالعه ی نوشته های به اصطلاح تفسیری که در یکی دو سال اخیر منتشر شده و می شود، جای تردید باقی نمی گذارد که توطئه ی عظیمی در کار است و برای این منظور جامه ی منطق را از تن کنده و به سلاح تبلیغ مجهز شده است [۶]».

ب) نقد ملی گرایی

پس از جنگ جهانی دوم این نگرش در میان شماری از انقلابیون و فعالان جنبش های استقلال طلبی جهان سوم و جهان اسلام به وجود آمد که تنها با تکیه بر «ناسیونالیسم» (ملی گرایی) می توان مستقل شد و مستقل ماند.

ناسیونالیسم در ایران همزمان با هجوم اندیشه ها و مکاتب غربی، مطرح گردید و با برخی اصول اساسی اسلام ناهمخوان بود. بر مبنای این ایدئولوژی، ایرانی ها دارای یک احساس مشترک و وجدان و شعوری مجزا هستند که یک واحد سیاسی تحت نام ایران با ملت ایران را می سازد.

این نگرش در درجه اول مرزهای دارالاسلام را می شکند. به گونه ای که حتی ممکن است به جنگ های درون جوامع اسلامی منتهی گردد. موضوعی که متاسفانه کماکان جهان اسلام را آزار داده و مانع شکل گیری یک تفکر وحدت بخش میان آنها شده است.

 

این ایدئولوژی برای ایران بسیار خطرناک است چرا که ممکن است به تقسیمات درون ملی و درون کشوری نیز بینجامد. ایران جامعه ای متنوع و متشکل از گروه های قومی، زبانی و فرهنگ های مختلف است و اغلب کسانی که در تلاشند تا به این مملکت آسیب بزنند، شکاف های فرهنگی، قومی و زبانی را مطرح می کنند.

استاد مطهری به دنبال اثبات منطقی این استدلال بود که ایرانیان به اجبار و زور شمشیر مسلمان نشدند بلکه از یک سو به خاطر نفرت از نظام سیاسی- مذهبی طبقاتی ساسانیان و از سوی دیگر شعارها و آرمان های عدالت خواهانه ی اسلامی به اسلام گرویدند». وی در خدمات متقابل اسلام و ایران معتقد است حتی اگر فرضاً که ایرانیان به زور مسلمان شدند، اما سهم فراوان ایرانیان را در باروری فرهنگ و تمدن اسلامی نمی توان نادیده گرفت. بنابراین شهید مطهری ضمن نقد ناسیونالیسم، نقش عمده ای در تبیین روابط و خدمات متقابل اسلام و ایران داشته است که از مهمترین خدمات این متفکر شهید به جامعه ی اسلامی ایران به شمار می رود [۷].

پ) مقابله با تحجر

شهید مطهری «اخباریون» یا طرفداران «اخباری گری» را بانیان تحجر در اندیشه و تحولات سیاسی اسلام می دانند و معتقدند اینان هنوز جوامع اسلامی را آزار می دهند و آفتی برای دین اسلام و مردم مسلمان هستند. هم چنین معتقدند: «اخباریین مظهر کامل جمهورند و به نظر می رسد که فکر اخباری گری در مشرق زمین، ناشی از فکر مادی گری در مغرب زمین بوده است، چون مقارن با پیدایش اخباری گری، در مغرب زمین عده ای پیدا شدند که فلسفه ی حس را ابداع کردند[۸]».

اخباری گری به صورت بسیار حق به جانب و عوام فربیانه اش، نوعی تحجر خطرناک را در جهان اسلام ایجاد کرده و مشکلات ناشی از این تفکر هم چنان ادامه دارد. شهید مطهری در کتاب اسلام و مقتضیات زمان بخش عمده ای از تلاش های خویش را صرفاً مقابله ی منطقی با این نگرش زیان بار کرده است.

شهید مطهری نقد اخباری گری را در کنار نقد علم گرایی محض (سیانتیسم) به کار می گیرد و معتقد است هر دوی مکاتب و تفکرات فوق الذکر نه در ساختن انسانی توانا و قدرتمند، موفق خواهد بود و نه می توانند انسانی با فضیلت به جامعه تحویل دهند بلکه حاصل کار آنها چیزی جز انسان «تک ساحتی» (تک بعدی) نیست که جوامع اسلامی را تهدید می کند [۹].

ت) انحراف التقاط

زمانی که زمینه های اسلامی و فرهنگی جامعه ی ایرانی خود به خود، اندیشه ها و مکاتب منحرف و وارداتی را پس زد، عده ای به این فکر افتادند که بخش هایی از مکاتب وارداتی را با بخش هایی از زمینه های فکری و فرهنگی کشورهای اسلامی و کشور ایران (به ویژه) ادغام نمایند تا آن مرام و مسلک بتواند زمینه های حضور در این جوامع را پیدا کند. از این رویه با عنوان «التقاط» یاد شده است. شهید مطهری در وصف این نگرش می گوید: «اگر کسانی پیدا شدند که نیمی از مکتب توحید را گرفتند و بقیه را از مکتب شرک به هم آمیخته، نتیجه ی آن، یک مکتب التقاطی خواهد بود[۱۰]».

این توصیف پاسخی قطعی و جدی به تفکرات التقاطی است. در واقع خطر چنین تفکراتی که به طور عمده با پوشش اسلامی در صدد ایجاد منفذ و پایگاه برای اندیشه های منسوخ شده یا پس زده شده در جامعه ی ایران بودند، به مراتب از خطرات همان مکاتب اصلی بیشتر بوده و هست. این نگرش در آستانه ی انقلاب و حتی چند سال ابتدای آن در میان مجامع و محیط های دانش جویی ایران رخنه کرده بود.

شهید مطهری التقاط را «توطئه ی عظیم» می داند که به ویژه از ناحیه ی ایدئولوژی ماتریالیستی دنبال می شود. ایشان معتقدند که ماتریالیسم از درهای مختلف وارد شده و اکنون راه خطرناک تری را در پیش گرفته است. به اعتقاد شهید مطهری یکی از نمودهای این نگرش خطرناک در شعار التقاطی، «به نام خدا به نام خلق قهرمان» وجود دارد؛ موضوعی که نوعی شرک را تداعی می کند.

اصلاح فکر دینی و انقلاب اسلامی از نگاه شهید مطهری

الف) اصلاح فکر دینی

اصلاح فکر دینی یا احیای دینی یکی از دغدغه های جدی و دائمی مطهری بوده است. وی براساس آموزه های اسلامی، اصلاحگری را رسالت دائمی هر مسلمان می داند. به نظر وی، وظیفه روشنفکران و اندیشمندان در راه اصلاح بسی سنگین تر است. از دید مطهری، احیای دین به مفهوم طرز تفکر ما درباره اسلام است که وی آنها را در موارد زیر جست وجو می کند:

اول این که اسلام طرز فکر واقع بینانه و منطبق با فطرت انسان و اجتماع و جهان است که ما آن را به صورت خیالبافانه در آورده ایم؛ دوم این که اندیشه های اسلامی شورآور، تعهدآور و مسئولیت آور است ولی ما آن را دچار رکود و عدم مسئولیت بخشی کرده ایم؛ سوم این که اسلام علی رغم عمق و پیچیدگی، شریعت سهله و سمحه است ولی ما آن را پیچیده کرده ایم؛ چهارم این که در اسلام تسامح بالا است، ولی ما تنگ نظر و اهل تکفیریم؛ ششم، اسلام به عقل میدان می دهد، در حالی که ما اهل ظاهر هستیم و میدان عقل را تنگ کرده و یا بر ضد عقل عمل می کنیم؛ هفتم این که اسلام عامل زمان و مکان را مورد توجه قرار می دهد که ما از آن غفلت می کنیم.

مطهری از آنجا که روح دین را در جامعه مرده می یافت، در پی احیا بود. مطهری علت انحطاط مسلمین را در این مسئله جست وجو می کرد که حقیقت اسلام به صورت اصلی در مغز و روح مسلمانان موجود نیست و همین ضرورت احیا را توجیه می کند. وی تأکید می کند که فکر دینی ما باید اصلاح شود، چون تفکر ما درباره دین غلط است. مطهری دیدگاه برخی را که معتقدند بعضی از اصول اعتقادی اسلام، مانند عقیده به قضا و قدر، ریشه انحطاط است رد می کند؛ هر چند که سوء استفاده بعضی از دستگاه های حکومتی مانند خلافت اموی را از این اصول انکار نمی کند.

وی در تحلیل انحطاط مسلمین صرفاً بر عوامل خارجی تأکید نمی کند بلکه به هر دو عامل داخلی و خارجی می پردازد. وی از لحاظ عوامل داخلی، بر مفاهیم و اصول دینی ـ چنان که گذشت ـ و انحراف دولت مردان از وظایف حکومت داری تأکید می کند. وی استعمار را عامل به وجود آورنده این وضع نمی داند، بکه آن را عامل مبقیه آن می داند.

مسئله انحطاط و ضرورت احیای دینی برای شهید مطهری یک بحث سیاسی – اجتماعی است. وی از طریق احیای دین به دنبال کسب برتری و عزت مسلمین است. احیای مسلمین در بعد استقلال فرهنگی و قدرت اقتصادی، اهمیت زیادی برای او دارد. مطهری در بحث احیا، به دنبال ارائه فهم جدیدی از دین و برنامه سیاسی آن نیست، بلکه بیش تر به بازخوانی مجدد آن با نگرش انتقادی می پردازد و گرایشی طرفدارانه از دین سنتی دارد.

 

مطهری برداشتی از احیا را مطرح می کند که به اصل دین ضربه ای وارد نمی کند و به همین دلیل می گوید: «اسلام نمرده است، مسلمین مرده اند» که این اندیشه وی تحت تأثیر افکار اقبال لاهوری است.

به نظر مطهری، اصلاح طلبان دینی درصدد بودند اثبات کنند که اسلام توانایی آن را دارد که به صورت مکتب، ایدئولوژی، راهنما، تکیه گاه اندیشه جامعه اسلامی قرار گیرد و مردم را به عزت دنیایی و سعادت اخروی برساند.

مطهری در احیای دین برای روحانیت مسئولیت سنگینی قائل است و معتقد است که در شرایط موجود، راه مبارزه، عرضه داشتن صحیح این مکتب در همه زمینه ها با زبان روز است. از دید مطهری، نهاد روحانیت برای این که این وظیفه و مسئولیت سنگین را بر عهده گیرد، نیازمند اصلاحات اساسی در ساختار و جهت گیری است. مطهری در شرایطی از اصلاح سازمان روحانیت سخن می گفت که در آن دوره پرداختن به این قبیل مسائل با واکنش جدی مخالفین مواجه می شد.

مطهری به رغم آگاهی از این موانع و مقاومت ها، معتقد بود که با توجه به ورود حوزه ها به عرصه های سیاسی ـ اجتماعی، سازمان سنتی حوزه نمی تواند بار سنگین این وظیفه را بر دوش بکشد. مطهری بر این مسئله هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ ساختاری تأکید می کرد. به زعم مطهری، سازمان روحانیت، به ویژه در زمینه منابع مالی، طرز فکر خاصی را به حوزه ها تحمیل می کند که مانع ابداع، سنت شکنی و حرکت های سیاسی ـ اجتماعی اساسی در سطح توده مردم (عوام) می شود و این با شرایط جدید زندگی انسان همخوانی ندارد.

 

مطهری همچنین از تمرکز حوزه های علمیه بر فقه و مهجوریت قرآن در آن به شدت انتقاد و بر ضرورت دایر شدن دیگر رشته های علمی و نیز بالا بردن حجم کارهای علمی با توجه به شور و هیجان اجتماعی حاکم بر حوزه ها در آن دوره تأکید داشت.

در عین حال، وی تأکید می کند که رهبری نهضت و جامعه اسلامی باید در اختیار روحانیون باشد. وی در این زمینه ضمن تأکید بر ضرورت اصلاح نهاد حوزه و حفظ اصل آن، بر این فرض اساسی تکیه می کند که رهبری باید در اختیار کسی باشد که اسلام شناس بوده و نسبت به دید اسلام درباره هستی، خلقت، مبدأ و معاد، جهت هستی، انسان و جامعه انسانی آگاهی کامل داشته باشد. بر این اساس، وی بر ضرورت رهبری روحانیت در نهضت اسلامی تأکید می کند.

به طور کلی، مطهری روحانیت شیعه را همواره مستقل از دولت و در کنار مردم و نهاد مقدسی می دانست که اساس حفظ اعتقاد دینی در جامعه محسوب می شود. با این حال وی نسبت به روحانیت تعصب صنفی ندارد. به همین دلیل، گاه به آیین های رایج در میان آنان به شدت حمله می کند.

ب) انقلاب اسلامی

مطهری، اسلام را ذاتاً مستعد انقلابی گری می داند و معتقد است اگر در مکتبی عنصر تعرض و تهاجم نسبت به ظلم و ستم و اختناق وجود داشته باشد، خواهد توانست بذر انقلاب را در میان پیروان خود بکارد. وی از آنجا که معتقد است هر انقلاب اجتماعی و به طور کلی هر اقدام و مبارزه سیاسی باید پشتوانه ای از نهضت فکری – فرهنگی داشته باشد، و بر توانایی اسلام در تدارک این پشتوانه تأکید می کند، روح و ذات اسلام را انقلابی می داند و معتقد است که انقلابی بودن ملازم با تهی کردن اسلام از اصول اولیه آن نیست، بلکه آن را التقاط خطرناکی می داند که می تواند روح اسلام را مخدوش سازد. وی می نویسد:

«آیا انقلابی بودن و یا به نظر شما انقلابی شدن فرهنگ اسلامی در گرو این است که محتوای معنوی آن را از آن بگیریم و محتوای مادی جایگزین آن سازیم… آیا این گونه برداشت از انقلاب، دانسته یا ندانسته تبلیغ به سود ماتریالیسم نیست؟»

مطهری روشنفکرانی را که به دنبال تبیین انقلابی اسلام بودند و برای این هدف آن را با اصول مارکسیستی پیوند می زدند، به شدت مورد انتقاد قرار می دهد و می گوید ریشه اصلی اشتباه آنان تأکید بر رابطه اسلام با جهت گیری اجتماعی است که یک اصل مارکسیستی است که براساس آن جهت گیری فرد متکی بر پایگاه و خاستگاه اجتماعی او است که این روشنفکران آن را اصلی خدشه ناپذیر تلقی می کنند. به نظر مطهری، قرآن به اصل فطرت معتقد است که نقطه مقابل منطق منفعت است و اسلام، اصل تطابق «خاستگاه و جهت گیری» یا «تطابق پایگاه اجتماعی و پایگاه اعتقادی» را نمی پذیرد و آن را اصلی غیر انسانی می شمارد؛ یعنی این تطابق در انسان های به انسانیت نرسیده و تعلیم و تربیت انسانی نیافته مصداق دارد که منطقشان، منطق منفعت است، نه در انسان های به انسانیت رسیده که منطقشان، منطق فطرت است.

از این جهت، مطهری به کارگیری اصول مکاتب دیگر را برای انقلابی کردن اسلام، غیر قابل قبول و بسیار خطرناک می داند و تأکید می کند که اسلام ذاتی انقلابی دارد، وسیله نیست که در خدمت اهداف خاصی قرار گیرد. از این منظر، اسلام در ذات خود یک حقیقت است نه یک مصلحت، یک هدف است نه یک وسیله، و تنها افرادی می توانند از این منبع انرژی اجتماعی بهره گیری نمایند که به اسلام به چشم حقیقت و هدف بنگرند، نه به چشم «مصلحت» و وسیله. به همین دلیل، مطهری به کسانی که اسلام را وسیله می کنند… و انقلاب را هدف، به شدت حمله می کند.

مطهری ریشه انقلاب های اجتماعی را در درون انسان و در کشاکش نیروهای معنوی و مادی در اندیشه و روان انسان جست وجو می کند. به نظر او، میان جنبه های زمینی و آسمانی انسان؛ یعنی میان غرایز متمایل به پایین که هدفی جز یک امر فردی و محدود و موقت ندارد و غرایز متمایل به بالا که می خواهد از حدود فردیت خارج شود، تضاد وجود دارد و این کشاکش به همان صورت در عرصه اجتماع و سیاست هم متجلی می شود. بنابراین، انقلاب از این منظر «نبرد میان انسان مترقی متعالی، که در او ارزش های انسانی رشد یافته، با انسان پست منحرف حیوان صفت، که ارزش های انسانی اش مرده و چراغ فطرتش خاموش گشته است»، می باشد. این دیدگاه مطهری از یک سو به نظریه ایشان درباره فطرت باز می گردد و از سوی دیگر به برداشت ایشان از اسلامی که به پیروانش حس پرخاشگری و مبارزه و طرد و نفی وضع موجود را می دهد.

انقلاب اسلامی در دیدگاه مطهری، یک انقلاب ایده آل در طیّ سده گذشته است که در ایران رخ داده است. از نظر مطهری، یکی از جنبه های مهم انقلاب اسلامی این است که معیارهای جامعه شناسان را در مورد انقلابات در هم ریخته است؛ زیرا آنان با معیارهای خود هرگز وقوع چنین انقلابی را پیش بینی نمی کردند.

مطهری علل مختلفی را زمینه ساز انقلاب اسلامی می داند که از جمله آنها می توان به استبداد خشن و وحشی و سلب هر نوع آزادی، نفوذ استعمار از جنبه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، دور نگه داشتن دین از سیاست یا بیرون کردن دین از میدان سیاست، کوشش برای باز گرداندن ایران به جاهلیت قبل از اسلام، تغییر تاریخ هجری، تحریف در میراث گرانقدر اجتماعی، تبلیغ و اشاعه مارکسیسم دولتی، کشتارهای بی رحمانه و ارزش قائل نشدن به خون مسلمانان ایرانی، زندان و شکنجه متهمان سیاسی، تبعیض و فاصله طبقاتی، تسلط عناصر غیر مسلمان بر مسلمانان در دولت، نقض آشکار قوانین و مقررات اسلامی، بریدن پیوند از کشورهای اسلامی و پیوند با کشورهای غیر اسلامی و ضد اسلامی مانند اسرائیل اشاره کرد.

از سوی دیگر، مطهری تلاش موفقیت آمیز گویندگان و مبلغین در ارائه چهره زیبا و جذاب از اسلام واقعی برای نسل معاصر را از جمله عوامل پیروزی انقلاب اسلامی بر می شمارد. همان طور که مشخص است از دیدگاه مطهری، همه عوامل جز یک مورد، همگی به نحوی به اسلام، اصول اسلامی، ارزش های دینی، سیاست های ضد دینی رژیم شاه مربوط می شود. در واقع، این تحلیل از عوامل انقلاب اسلامی تحت الشعاع اندیشه و شخصیت اسلامی شهید مطهری قرار دارد.

مطهری به نقش رهبری در شکل گیری انقلاب اسلامی تأکید ویژه ای دارد و معتقد است که اگر امام عنوان پیشوای مذهبی و اسلامی را نمی داشت و اگر مردم ایران در عمق روحشان یک نوع آشنایی و انس و الفتی با اسلام نداشتند و اگر عشقی که مردم با خاندان پیامبر دارند وجود نمی داشت،… محال بود که نهضت و انقلابی به این وسعت در مملت ما به وجود آید.

مطهری ماهیت انقلاب را «اسلامی» می داند و مبنای تداوم آن را نیز ماهیت اسلامی آن قلمداد می کند. مطهری مسائلی را در اوج گیری نهضت اسلامی مؤثر می داند که از نظر سیاسی و اقتصادی اهمیت چندانی نداشتند ولی از نظر شعائر مذهبی بسیار مهم و اساسی محسوب می شدند که به برخی از آنها اشاره شد. به طور کلی برداشت مطهری از انقلاب اسلامی بدین ترتیب است:

 

«انقلاب اسلامی یعنی راهی که هدف آن، اسلام و ارزش های اسلامی است و انقلاب و مبارزه صرفاً برای برقراری ارزش های اسلامی انجام می گیرد. در این راه، مبارزه هدف نیست، بلکه وسیله است.»

مطهری در تبیینی که از ماهیت اسلامی انقلاب می دهد بر سرخوردگی از لیبرالیسم غربی و ناامیدی از سوسیالیسم شرقی تأکید می کند. در پی این سرخوردگی و ناامیدی، ملت مسلمان به خویشتن خویش بازگشت و براساس اصول ارزش های اسلامی به مبارزه علیه وضع موجود پرداخت.

ج) رویکرد اصلاحی و انقلاب در نهضت های صد ساله اخیر

مطهری نهضت های اصلاحی را در تاریخ اسلام به فکری، مانند نهضت غزالی؛ اجتماعی، مانند نهضت علویین؛ و اجتماعی ـ فکری، مانند نهضت اخوان الصفا تقسیم بندی می کند. وی از منظر دیگر، نهضت ها را به نهضت های پیشرو و نهضت های ارتجاعی مانند اشعریون در اهل سنت و اخباریگری در تشیع تقسیم بندی می کند. وی معتقد است که این نهضت ها یا واقعاً اصلاحی بوده اند، مانند جنبش علویین یا داعیه اصلاح داشته و در عمل به افساد پرداخته اند، مانند جنبش بابک خرمدین یا این که در ابتدا اصلاحی بوده و سپس منحرف شده اند، مانند نهضت شعوبیه که به نهضت نژادگرایانه تبدیل شد.

 

مطهری در میان نهضت های سید جمال الدین اسدآبادی، شیخ محمد عبده و عبدالرحمن کواکبی، نهضت سید جمال الدین را نهضت فکری ـ اجتماعی می داند که می خواست هم در اندیشه مسلمانان و هم در نظام زندگی آنان رستاخیزی برپا کند. مطهری دو امتیاز اساسی سید جمال را تمسک به روحانیت شیعه در مبارزه و آگاهی وی از خطر تجددگرایی افراطی می داند. مطهری دردهای جوامع اسلامی را از نظر سید جمال، استبداد داخلی و استعمار خارجی و درمان آن را مبارزه با خودکامگی حاکمان اسلامی، کسب علوم جدید، بازگشت به اسلام نخستین، ایمان و اعتقاد به مکتب، مبارزه با استعمار خارجی و طرح همبستگی دین و سیاست، دمیدن روح پرخاشگری به جامعه اسلامی و مبارزه با خودباختگی در برابر غرب می داند.

از نظر شهید مطهری، محمد عبده در اندیشه، شاگرد سید جمال است و تنها وجه تمایز عبده با سید جمال تأکید بیشتر وی بر بحران اندیشه مذهبی مسلمانان در اثر برخورد با تمدن غربی و مقتضیات جهان اسلام است. از این رو عبده به مسائلی از قبیل فقه مقارن از مذاهب چهارگانه، دخالت دادن مبانی فلسفی حقوق در اجتهاد، ایجاد نظام حقوقی جدید در فقه که پاسخگوی مسایل روز باشد و تمایز میان عبادات و معاملات پرداخته است که سید جمال به آنها نپرداخته بود.

ویژگی اصلی کواکبی که به نظر مطهری او را به قهرمان اصلاح تبدیل می کند، استبداد ستیزی او است. مطهری معتقد است پس از این سه تن، اندیشه اصلاحی در جهان عرب دچار افول شد و افرادی مانند رشید رضا به دلیل تعصب آشکار نسبت به مذهب شیعه، به دامان ارتجاع و سلفی گری و پیروی از ابن تیمیه سقوط کردند.

مطهری معتقد است که جنبش تنباکو تحت رهبری مطلق زعمای روحانی صورت گرفت و انقلاب مشروطه هم تحت هدایت علمای روحانی قرار داشت. از دیدگاه مطهری، در نهضت مشروطه آزادی خواهان قیام کردند ولی در نهایت کسانی به قدرت رسیدند که قبل از آن در پناه استبداد با انقلابیون می جنگیدند و در نتیجه، استبدادی به صورت مشروطیت زاده شد.

از لحاظ عملی هم می توان گفت که شهید مطهری در جریان انقلاب اسلامی شرکت فعالی داشت و در پی تأسیس مدل مطلوب حکومت اسلامی از دیدگاه خود بود. حال سؤال این است که دولت در اندیشه سیاسی شهید مطهری که ایشان در پی تأسیس آن بوده است دارای چه عناصر و ارکانی است؟ پاسخ به این سؤال، در مباحث آتی تقدیم خواهد شد.

نتیجه

به طور خلاصه می توان گفت که شهید مطهری علاوه بر تلاش برای تبیین و تحلیل اندیشه های اصیل اسلامی، بخش عمده ای از تلاش های خود زا به آسیب شناسی اندیشه های موجود اختصاص داده بود تا در آن راستا، مانع انحراف اندیشه ی سیاسی اسلام از مسیر اصلی آن شود. بدون شک هر چه جامعه و محیط فکری جهان اسلام و ایران با آفات و تهاجم بیشتر مواجه شود، رجوع بیشتر به آثار و افکار شهید مطهری الزامی تر است؛ آثار و افکاری که امروزه حتی بیش از گذشته واقعیات موجود در جوامع اسلامی و نگرش دیگر جوامع و مکاتب به آن را روشن می سازد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

[۱]- وزارت آموزش و پرورش، جلوه های معلمی استاد مطهری تهران: انتشارات مدرسه، ۱۳۶۹٫ ص ۲۱۰

[۲]- رجوع کنید به: علی باقر نصرآبادی، سیری در اندیشه های اجتماعی شهید آیت الله مطهری، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه، ۱۳۸۰، صص ۷۲-۶۰

[۳]- مرتضی مطهری. جامعه و تاریخ، ص ۳۰

[۴]- مرتضی مطهری. پیرامون انقلاب اسلامی، ص ۹۶٫

[۵]- در این ارتباط مباحث کاملی در کتاب دیگر شهید مطهری «تکامل اجتماعی انسان» وجود دارد. این کتاب در سال ۱۳۷۵ از سوی انتشارات صدرا منتشر گردیده است.

[۶]- مرتضی مطهری. علل گرایش به مادی گری، صص ۱۴-۳۱

[۷]- مباحث مفصل تر در این باره را در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» اثر شهید مطهری، به ویژه در صفحات ۱۲، ۴۸ و ۱۰۳ بخوانید.

[۸]- مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان. جلد ۱، ص ۱۵۰

[۹]- در این ارتباط به دو کتاب شهید مطهری (اصول فلسفه و روش رئالیسم و انسان و ایمان) رجوع کنید.

[۱۰]- حاصل عمر، به مناسبت یازدهمین سالگرد شهادت استاد مطهری، ص



دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *